پوستر فیلم آخرین جنگجو: ریشه‌ی شر

پول زیاد، جلوه‌های ویژه‌ی خوب اما بی‌ریشه و بی‌روایت

آخرین جنگجو: ریشه‌ی شر
The Last Warrior: Root of Evil
محصول ۲۰۲۱ – روسیه
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۰۶، والت دیزنی استودیویی در روسیه تأسیس کرد و نام آن را والت‌دیزنی سی‌آی‌اس گذاشت. لوگوی سیاه‌و‌سفید والت دیزنی و آثار پر هزینه‌ی این کمپانی تازه‌تأسیس روسی بیشتر شبیه نمونه‌های قلابی یک برند بود. در طول بیش از یک دهه فعالیت این کمپانی با آثاری فانتزی رو‌به‌رو بوده‌ایم که همه‌چیز داشته‌اند جز روایت. تراکنش مالی بالا باعث استفاده از تکنیک‌های روز جلوه‌های بصری می‌شد، اما ضعف روایت و کمبود بازیگری که بتواند یک اثر فانتزی را به مخاطب انتقال دهد و کارگردان‌هایی که روایت را نمی‌شناسند باعث احمقانه جلوه دادن این آثار می‌شد. «دیمیتری دیاچنکو» از سال ۲۰۱۷ قرارداد ساخت یک سه‌گانه‌ی فانتزی را با شعبه‌ی روسی والت دیزنی به امضاء رساند. حال و در سال ۲۰۲۱ بخش دوم و سوم این اثر ماجراجویی روی پرده رفته است.
این روایت ملغمه‌ای از قصه‌های آلیس در سرزمین عجایب و ماشین زمان است. کاراکتر اصلی آن پسری جوان و به‌اصطلاح سربه‌هوا با نام «ایوان» است که طی یک سفر زمانی برای نجات دختر مورد علاقه‌اش قرار است تبدیل به یک ماجراجویی هیجان‌انگیز شود. اما روایت سه‌گانه‌ی آقای دیاچنکو حتی نزدیک به یک اثر متوسط هم نیست.
مهم‌ترین بخش این روایت سه‌گانه همان تکنیک‌های جدید جلوه‌های ویژه است. اما زمانی که کارگردان نتواند هویتی برای موجودات فانتزی و کاراکترهای خیر و شر با نیروهای ابرقهرمانی ایجاد کند، نتیجه‌اش خلق کاراکترهای مضحکی چون آن تکه‌خمیر دایره‌ای و و دیگر کاراکترهای خنثی در این مجموعه فیلم‌ها می‌شود. از سویی دیگر، بازیگران نیز قادر به نقش‌آفرینی مقابل پرده‌ی سبز نیستند. حتی یک اکت درست از این بازیگران نمی‌بینیم که برای یک بار ما را در موقعیت فانتزی فیلم قرار دهد. در هر نما گویی آن‌ها اصلاً موجودات کامپیوتری اطراف خود را نمی‌بینند. به‌همین سبب است که در آثار هالیوودی بیشتر هزینه‌ی فیلم صرف استفاده از بازیگرانی می‌شود که بتوانند آن کاراکترها را در ذهن مخاطب ماندگار کنند؛ به‌طور مثال بازیگری چون جانی دپ.
دیاچنکو تمام سعی خود را برای پرداخت این روایت می‌کند. این سه‌گانه نهایت سعی اوست. این کارگردان روس همچون کودکی می‌ماند که با یک اسباب‌بازی جدید روبه‌رو شده است. دیاچنکو در این سری فیلم‌ها محو استفاده از جلوه‌های ویژه شده است و حتی برای لحظه‌ای مخاطب را به‌سمت قصه نمی‌کشاند. سینمای روسیه و چین در حال حاضر فقط‌و‌فقط هزینه می‌کنند، اما هنوز نتوانسته‌اند مخاطب جهانی سینما را به‌سوی خود بکشانند. آن‌ها با صرف هزینه‌های زیاد سعی دارند جایی در گیشه‌ی سینما جهان داشته باشند. اما این کشورها را همچنان با سینمای مستقل و کارگردان‌های جشنواره‌اشان می‌شناسند. کارگردان‌هایی چون دیاچنکو باید قصه‌گویی را یاد بگیرند. این فیلم و آثار مشابه آن نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که سینما بدون قصه زنده نیست. حال باید منتظر پخش جهانی بخش سوم این مجموعه فیلم باشیم. باید دید دیاچنکو بالاخره در فیلم سوم خود می‌تواند یک خط روایی ایجاد کند یا خیر؟! با‌توجه به تکه‌هایی که از فیلم سوم در انتهای فیلم دوم پخش شد، به‌نظر نمی‌رسد باز هم قصه‌ای در کار باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟