مِیزی این دختر قهرمان
در زمانهای دور شکارچیانِ هیولاهای دریایی قهرمانانی ستایششده و قدرتمند بودند که توسط پادشاه و تمام مردم شهر مورد احترام واقع میشدند. این شکارچیان با جنگ با هیولاهای عجیبوغریب و غولآسا مردمان شهر را از حملههای ناگهانیاشان در امان نگه میداشتند و مردمان هم آنها را بسیار دوست میداشتند. جیکوب به همراه ناخدایِ کشتیِ «ناگزیر» از شکارچیان این هیولاها بودند که سعی در گرفتن قدرتمندترین آنها داشتند. «مِیزی»، دختری کوچک و یتیم، از نوانخانه فرار میکند تا خود را به این کشتی و قهرمانان آن برساند. او نیز در آرزوی قهرمان شدن است.
تا کنون بارها از تلاش کمپانیهای بزرگ فیلمسازی برای قهرمان ساختن از دختران نوجوان حرف زدهایم. اینکه هر ساله انبوه انیمیشنهایی ساخته میشود که در آنها دختران در حال نجات دنیا هستند. این اتفاق امری عجیب نیست، زمانی که زنان نیمی از جامعه را تشکیل میدهند. در واقع اگر تا کنون نیمی از روایتهای بیان شده در تصاویرِ فیلمها و انیمیشنها از دختران نبوده باید تعجب میکرد، نه حالا. اما آنچه باعث شده دیدن بسیاری از این روایتهای دخترانه و زنانه غیرقابلتحمل شود، آن سانتیمانتالیسمی است که در تمام این داستانها دیده میشود. دختران و زنان این داستانها واقعی نیستند و به نظر میرسد از دنیایی دیگر آمده و در این جهان بزرگ نشدهاند، به همین سبب مخاطب هم نمیتواند چندان با آنها ارتباط برقرار کند. در این میان اما داستانهایی هم بودهاند که حتی با وجود همین ادعاها باز هم توانستهاند مخاطب را همراه خود کنند.
انیمیشن «هیولای دریا» اما چیزی در میانهی این مسیر است. یعنی همانطور که گاهی مخاطب تصور میکند دختر بودن قهرمان داستان فقط برای نشان دادن همان سانتیمانتالیسمها است، گاهی هم تصور میشود وجود خود این دختر است که باعث رخ دادن تمام اتفاقات شده است. در واقع پرداخت بسیار خوب شخصیت میزی در این انیمیشن کفهی ترازوی قهرمان واقعی بودن او را بیشتر کرده است، اگرچه در پشت ذهن کمپانیهای سازنده دختر بودن قهرمان داستان امتیازی بالا محسوب میشده است. میزی در این انیمیشن دختری کنجکاو، باهوش، صادق و در عین حال پر حرف است که با بلبلزبانیهایاش میتواند در دل همه جا پیدا کند. ارتباط او با هیولایی که همه تصور میکنند موجودی وحشتناک است نیز از طریق همین صداقت شکل پیدا میکند و میتواند روند نیمهی اول را در نیمهی دوم تغییر دهد. میزی به دختران واقعی شباهت دارد. حتی حرکات و موتیفهای رفتاری او نیز مشابه دختری واقعی است و همین اتفاق دلیلی بر راحتی همذاتپنداری با او است. در تصاویر هم میزی زیبایی و دلربایی خاص یک دختربچه را دارد و میتواند به عنوان یک قهرمان واقعی دیده شود. میزی هم مانند یک کودک از اتفاقات ترسناک میترسد و هم مانند نوجوانی سرخوش و پرشور میتواند دست به کارهای شجاعانه بزند. او نه قهرمانی اسطورهای است که با تیروکماناش به جنگ با همه برخیزد و نه دختری در انتظار دیده شدن است.
یکی از نکات متفاوت انیمیشن «هیولای دریا» اما از نظر من عدم تلاش این انیمیشن برای برقراری ارتباطی انسانی با هیولاهای نشان داده شده در مسیر روایت است. در این انیمیشن هیولاها هرگز حرف نمیزنند. ارتباطی که میان میزی و هیولای سرخ ایجاد میشود ارتباطی کاملاً احساسی است و هرگز مکالمهای انسانی میان این دختر و هیولا شکل پیدا نمیکند. میزی همیشه یک انسان است و آن هیولای سرخ هم یک هیولای غولآسا. قرار نیست تمام موجودات مانند انسانها حرف بزنند. میزی با چشمان خود و با نوری که در درون قلباش دارد و با همان پاکی کودکانهی خود میتواند با هیولا ارتباط برقرار کرده و درون قلب او را ببیند.
در دیگر سوی این انیمیشن سعی دارد واژهی تحریف را هم برای مخاطب کودک و نوجوان خود تعریف کند. اینکه تاریخ میتواند تحریف شود. تاریخ میتواند دروغ باشد و تمام آن چیزها که برای ما روزی بدیهی بوده میتواند فریبی بیش نباشد. این انیمیشن تأکید میکند که انسان باید همواره برای انجام هر کاری در ابتدا از خود و از اطرافیان خود پرسشهایی اساسی را بپرسد و سپس با تفکر و بهره بردن از نیروی عقل راه درست را انتخاب کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.