شورش ایده های مختلف و سقوط آنها
«عمر» جوانی پرشور و پر امید و آرزو است که با پدربزرگ خود زندگی میکند. او میخواهد با ساخت آپ و نرمافزار خود به آرزوی همیشگیاش که داشتن شرکتی بزرگ است برسد. استخدام او در یک شرکت مسیر او برای رسیدن به این مهم را هموار میکند.
جوانی و داشتن آرزوهای بزرگ و شوروهیجان و امیدی که این دوران در دل همگان ایجاد میکند همواره دلیل خوبی برای پیشرفت بشر بوده است. بسیاری از تکنولوژیهای امروزی به واسطهی همین امیدهای دوران جوانی حاصل شده است. آن زمان که همگان به انتهای جادهی خلاقیت رسیدهاند انرژی این دوران است که بار دیگر بذر پیشرفت را در جهان میکارد. حال فیلم «شورش زنبورهای کارگر» با نام استعاری خود سعی دارد این دوران و تلاش یک جوان خلاق را برای داشتن آیندهای بهتر به تصویر بکشد.
این فیلم اما از همان ابتدای خود با آشفتگی کار خود را آغاز میکند و تا انتها هم در مسیر همین آشفتگی میماند. در این فیلم هیچ چیز در جای خود نیست. نه شخصیتها میتوانند پرداخت شوند و نه اتفاقات توانایی ایجاد یک کل منسجم را دارند. عمر به عنوان قهرمان داستان و شخصیت اصلی به هیچ عنوان شناخته نمیشود. او با پدربزرگاش زندگی میکند، اما به ناگاه این پدربزرگ به دنبال رسیدن به آرزوهای خود به سفر میرود و هر بار با نشان دادن لذتهای سفر خود مسیر داستان را از قبل آشفتهتر میکند. وجود این پدربزرگ برای چیست و چرا به ناگاه ناپدید شده و در یکسوم پایانی دوباره وارد داستان میشود؟ شاید یکی از دلایل مهم وجود این شخصیت را تحتتأثیر قرار دادن مخاطب دانست، زیرا هر بار که او وارد تصویر میشود با ایجاد یک حادثه به بیمارستان میرود و عمر در کنار تخت او تصمیم میگیرد زندگی بهتری داشته باشد. در واقع عمر تنها با بیماری پدربزرگاش کاملاً ناگهانی مسیر زندگی خود را تغییر میدهد و نویسنده و کارگردان فیلم هیچ ایدهای برای به چالش کشیدن عمر ندارند.
نه شخصیت پدربزرگ که خود شخصیت عمر هم پرداختی ندارد. حتی مشخص نیست عمر دقیقاً در چه شرکتی کار میکند و شغلاش چیست. او در این شرکت خیلی اتفاقی در مسیری قرار میگیرد که به سرعت میتواند خود را اثبات کند. اما نرمافزاری که او میسازد چیست؟ آیا او جز نرمافزاری که در جلسهی مدیران شرکت آن را معرفی میکند در حال ساخت نرمافزاری دیگر است؟ هیچ چیز مشخص نیست. عشق هم ناگهانی به او روی میآورد و دختری در برابرش قرار میگیرد که او نیز بدون پرداخت باریبههرجهت بودن روایت را بیشتر اثبات میکند. از دوستان جدید عمر و مدیران او و انگیزههای آنها برای انجام کارهاشان هم دیگر نباید حرف زد وقتی فیلم زحمت پرداخت به شخصیتهای اصلی خود را نداده است. در حقیقت حرفی هم برای زدن از آنها در مسیر داستان وجود ندارد. این فیلم با ایدههای بسیار و عدم تمرکز بر آنها خود راه سقوط خود را هموار کرده است و ما با فیلمی فاقد اهمیت روبهرو هستیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.