سینمای جنایی پتانسیل هر روایتی را دارد
سینمای اسپانیاییزبان طی چند سال اخیر نشان داده که حداقل در روایتهای جنایی دست بالا را دارد. کارگردانهای آمریکای جنوبی یا اسپانیایی پس از ظهور نتفلیکس و دیگر پلتفرمهای قدرتمند پخش آنلاین بیشازپیش برای مخاطبان سینمای جنایی شناخته شدند. یکی از این کارگردانها، «سباستین شیندل»، کارگردان آرژانتینی است. او در طی سالهای اخیر بی آنکه هوس تجربهاندوزی در ژانری جدید را داشته باشد، با روایتهایی چند وارد سینمای جنایی شده است و سعی دارد هر بار از زاویهای جدید وارد جنایتی مرموز شود. شیندل در دههی ۲۰۰۰ با دو مستند خود را وارد سینمای آرژانتین کرد. یکی از مستندها دربارهی تاریخ موسیقی راک آرژانتین بود و قاببهقاب تصاویر نشان از علاقهی وافر کارگردان به موسیقی داشت. اینکه در آثار او شاهد موسیقی متناسب با تصاویر هستیم ریشه در علاقهی شیندل به موسیقی دارد. شیندل در جدیدترین روایت خود سعی دارد بهنوعی با واژگان حقوقی، انسانی و آسمانی بازی کند.
انتقام و قصاص، چشم در برابر چشم، در قوانین مجازات یا متون مذهبی دائم با این واژگان و اصطلاحات روبهرو میشویم. از آن سو و در متونی که چندان با مذهب سر و کاری دارند بیشتر در باب طبیعت و کارما میشنویم. در هر حال شیندل سعی دارد در روایتی که آن را مذهب در بر گرفته برای ما از جنایتی خاموش بگوید. او در طول روایت حتی برای یک فریم هم مخاطب را بهسوی نتیجهگیری مشخص و روشن نمیبرد. از یک سو کاراکتری چون «لوسیانو» وجود دارد. در مقابل او کاراکتر «کلاستر» بهعنوان نویسندهای مشهور و مرموز حضور دارد. نقطهاتصال این دو کاراکتر و روایتهای موازی آنها شخصیت «استبان» است. روایت در گذشته و حال تصویر میشود. ۱۲ سال پیش لوسیانو بهعنوان تایپیست و دستیار در دفتر این دو نویسنده مشغول به کار بوده است. این فیلم از آن دست روایتهاست که مخاطب باید دیالوگها و حتی برخی تکنماها را بهیاد بسپارد. شیندل همهی روایت خود را در همان چند سکانس ابتدایی و رفتوبرگشتها بین گذشته و آینده تصویر میکند. در این رفتوبرگشتها مخاطب متوجه زندگی کاملاً مذهبی لوسیانو و حسادت پنهان استبان به کلاستر میشود. همهچیز گویی در هم تنیده شده است. آیا لوسیانو همچون زنی عشوهگر سعی دارد این دو کاراکتر نزدیک و در عین حال دور از خود نگاه دارد؟ آیا او همان دختر مظلوم و مسیحی ساده است که مردان اطرافاش برداشت بدی از شیوهی زیست او دارند؟ کل فیلم پاسخی مبهم به این دو پرسش است. اگر فیلمهای قبلی این کارگردان آرژانتینی را دیده باشید، بهطور حتم به این نتیجه میرسید که در این فیلم نیز قرار نیست همهچیز سیاه و سفید محض باشد و کل فضای فیلم خاکستری است.
شنیدل در روایت خود لوسیانو را روی نقطهی مبهم و بسیار خوب و حساسی قرار داده است. این کاراکتر دقیقاً روی مرز پارانوئید، پشیمانی و اضطراب قرار گرفته است. تمام این فشارهاست که از او یک کاراکتر منفعل ساخته است. شاید برخی اشکال بگیرند که تنش میان لوسیانو و کلاستر در فیلم حتی بهاندازهی یک سکانس هم نیست. در پاسخ به این پرسش باید گفت که واقعاً نیازی به گزارش روایت کردن داستان نیست. کارگردان بهخوبی آنسوی پنهان روایت را که مخاطب در تصویر نمیبیند تبدیل به تناقض تصویری میکند که مخاطب بهخوبی میتواند از لابهلای قابها به آن برسد. در کل باید گفت شیندل از آن دست کارگردانهای ژانر جنایی است که اهل زیادهگویی نیست و زبان ایجاز را به قابهای اضافی ترجیح میدهد. مخاطب سینمای جنایی با سینمای شیندل به هزارتوی شک و تردید میرود؛ همان مفاهیمی که چنین ژانری به آنها نیاز دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.