ربط موسیقی و انگلستان در قرن بیستم یعنی «بیتلز»، «پینک فلوید»، «کینکس»، «کویین»، «کیور» و نام گروههای بزرگی که با یک جستوجوی ساده در گوگل مقابل شما ردیف خواهند شد. اگر بگوییم امکان ندارد هر شخصی در هر کشوری لحظهای به کار یکی از این گروهها گوش نداده باشد، حرف گزافی نیست. یک لحظه ساعت ششونیم هر روز صبح و آنونس «تقویم تاریخ» را به یاد بیاورید؛ موزیک «زمان» اثری از گروه پینکفلوید. حال «هگارتی» در فیلم اول خود بهسراغ موسیقی رفته است و قرار است با دختری دبیرستانی – کَت- در خیابانهای لندن و بین گروههای موسیقی راک بگردیم. اما آیا چنین چیزی انتظار ما را میکشد؟ خیر! فیلم قرار است نسخهی بریتانیایی فیلم «نت عالی» باشد و دختری را نشان دهد که عاشق «مدیر برنامه» شدن است. او و دوستاش، شبانه به کافههایی که گروههای تازهکار در آنها اجرا دارند میروند و به هر قیمتی که شده خود را به آنها نزدیک میکنند. پس برخلاف مقدمهی این متن، فیلم قرار نیست موسیقی به ما ارائه دهد.
در طول فیلم فقط دو مورد پیش میآید که موسیقی راک انگلیسی را بشنویم. همان دو لحظه کل فیلم را تحت تأثیر خود قرار میدهند، چون در هیچ جای دیگر فیلم نشانی از همبستهبودن روایتها نیست. «کَت» و دیگر کاراکترها گویا در هر صحنه در حال بازی کردن یک کلیپ هستند. موسیقی متنِ نامربوط پاپ در بیشتر صحنهها باعث برهمخوردن تمرکز مخاطب میشود. فیلم تابهانتهای خود مشخص نمیکند روی چه زمینی ایستاده است: در وصف موسیقی؟ یا ماجراجوییهای یک نوجوان برای رسیدن به خواستهاش؟ اگر هر دو زمین را برای بازی انتخاب کرده باشد، پس باید گفت در ارائهی هیچکدام موفق نبوده است. شباهت این فیلم با نسخهی آمریکاییاش – نتهای عالی- در این است که هر دو کارگردان یک زن را برای رسیدن به چیزی که میخواهد انتخاب کردهاند. اینکه محددیتهای شغلی برای تنظیمکنندهی آهنگ یا مدیربرنامه و تور شدن توسط یک زن باید چیزی شبیه چالش است، را باید بپذیریم؟ حتی اگر همین مورد، نیت دو کارگردان این آثار بوده باشد، باز هم باید گفت هیچکدام در رسیدن به این هدف موفق نبودهاند. هر دو اثر اسیر حاشیههای بیربطی شدهاند که تا پایان گریبان هر دو را رها نمیکند. «کَت» و مادرش، « کَت» و مادربزرگاش، همکلاسیاش، اعضای گروه موسیقی و بقیه هیچ کنشوواکنش منسجمی در برابر هم ندارند و به همین دلیل ما با «تیپ»ها مواجه هستیم و نه شخصیتها. حضور آن دو دختر دبیرستانی که دائم به « کَت» حسادت میکنند بیدلیل است و اصرار کارگردان در گرفتن پنج شات از آنها را هم نمیتوان متوجه شد. آیا فقط حضور دارند که هر بار نگاهی زیر چشمی و از سر عقده به او بیندازند؟ همین؟ نباید حداقل موقعیت یا موقعیتهای خاصی برای پرورده شدن رابطهی کینهتوزانهی آنها با « کَت» ایجاد شود؟ تنها میتوان به این نتیجه رسید که کارگردان حوصلهی کافی برای این کار را نداشته است و فقطوفقط روی « کَت» متمرکز است. در نهایت این فیلم نوجوانپسند است و برای سرگرمی آنها میتواند ساعتی مفرح را در پی داشته باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.