یک گام آنسوی فروپاشی انسان و هستی
فروپاشی جوامع انسانی و آخرالزمان را شاید بیشتر در آثار هالیوودی شاهد بودهایم. در این نوع آثار یا بر اثر هجوم یک ویروس مردم تبدیل به زامبی میشوند و یکدیگر را میدرند یا در انتهای پیشرفت علم همهچیز به همان تقسیمبندی کلاسیک فقیر و غنی بازگشته و از زمین جز خرابهای برجای نمانده است. در تمامی این آثار بهوضوح میتوان پاره شدن نخ باریک تمدن را شاهد بود. در این دنیای به زوال رسیده دشمن اصلی خود انسان است و کلونیهای مختلفی در جایجای کرهی خاکی شکل میگیرد. حال «گئورگی پالفی»، کارگردان جوان و خوشنام مجارستانی، در جدیدترین اثر خود نمایی از این زوال را بهتصویر کشیده است.
فیلم از همان آغاز مخاطب را به دنیای گنگ خود دعوت میکند؛ «دو سال بعد». مخاطب با خود میگوید که چه اتفاقی رخ داده که اکنون و در اولین نما دو سال بعد را شاهد هستیم. پالفی با همین حربه مخاطب را آمادهی تماشای دنیای گنگ و مبهم خود میکند. فرودگاهی را در قاب میبینیم و که مسافران در آن جابهجا میشوند. برش. برخاستن هواپیمایی از زمین. برش. هواپیمایی در آسمان آبی و انفجاری در آسمان. برش. سقوط وسایل مسافران از آسمان و یک کولهپشتی که روی یک بوته سقوط میکند. «یانوش» وارد قاب میشود و آن کوله را وارسی میکند. همهچیز در این تصویر مشاهده میشود جز آن ترحمی که نسبت به چنین واقعهای انتظار داریم. وارسی محل سقوط هواپیما توسط یانوش و بیتوجهی به مسافران مردهای که روی زمین هستند کمکم مخاطب را وارد این دنیای مملو از بیرحمی میکند.
پالفی در فیلم خود از ایجاز استفاده نمیکند، بلکه او همچون نقاشان اکسپرسیونیسمِ انتزاعی از انتزاع صرف بهره میبرد. در چنین قابهایی هر نما ارزشمند است. این دنیا همهچیز خود را از دست داده است و انسانهایی که در قاب میبینیم آن موجودهایی نیستند که در معنای عام میشناسیم. در پردهی دوم حتی همان گمان ابتدایی مخاطب و فاصله گرفتن او از یانوش تبدیل به نوعی همگرایی میشود. یانوش در این تصاویر انسانترین انسان است. این دنیا مدتهاست تمام شده است و معنای «دو سال بعد» در ابتدای فیلم را در همین پردهی دوم فیلم مییابیم. مخاطب با ۲ سال پس از فروپاشی تمدن روبهروست. جنگ همهجا را گرفته اما جنگی نمیبینیم. فقط انسانهایی را میبینیم که در حال رفتوآمد و نوشیدن و رابطهی جنسی هستند. مردی یک معلول را به محل سکونت خود برده و از او سوءاستفادهی جنسی میکند. پرستاری که همچنان عزادار همسرش است، اما نیاز جنسی خود را از طریق یانوش برطرف میکند. پیرمردهای میخانه که هر کدام در حال مرور روزهای انسانی خود هستند. و در نهایت تکتیراندازی که بهصورت کاملاً تصادفی مردمان این روستا را هدف قرار میدهد و هیچکس حتی به او اعتراضی هم نمیکند. گویی همه او را پذیرفتهاند. پالفی این تیرانداز را همچون خدایی پنهان و مراقب قرار داده است و هیچگاه هم وسوسه نمیشود مخاطب را بهاندازهی یک نما با او آشنا کند.
این فیلم روایتی ارائه میدهد که یک گام آنسوی فروپاشی تمدن است. در این فیلم تقابل اومانیسم خام یک سرباز با دنیای از هم پاشیدهی پیرامون را شاهد هستیم. پالفی در فیلم خود ترکیبی از خردهروایتهای عاشقانه، انسانی، آخرالزمانی و در نهایت تقابل تناقضها را تصویر میکند. روایت او درون کنش است و بهدنبال علتومعلول نیست. برای تماشای چنین سینمایی بایست همراه کارگردان به درون این کنش رفت و فقط مشاهده کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.