تمام مناقشههای جامعهی فرانسوی در یک اثر
سه روز قبل از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری فرانسه، مناظرهی بین مارین لوپن و امانوئل مکرون برگزار شد. در آن مناظره این دو کاندیدای ریاستجمهوری در مورد تمامی مسائل روز فرانسه و آن چیزهایی که مردمان این کشور با آنها درگیر هستند مناظره کردند. لوپن، نمایندهی راستهای افراطی، با تمام وجود از این درهمآمیختگی نژادی در فرانسه انتقاد میکرد و در برابر او مکرون چنین میگفت که باید جامعهی کنونی فرانسوی را با همین اختلاط نژادی بپذیریم. مناظرهی بین این دو را شاید بتوان به تمام محلات فرانسه تعمیم داد و چنین گفت که فرانسویها در گفتوگوهای خود دچار این دوقطبی شدهاند. «آلن گیرودی» در جدیدترین اثر خود سعی دارد چکیدهای از این دوقطبیها را روی پردهی سینما به نمایش بگذارد.
روایت او بسیار ساده آغاز میشود. «مدریک» کاملاً اتفاقی عاشق زنی فاحشه با نام «ایزادورا» میشود. گیرودی در همان سکانسهای ابتدایی مخاطب را جلب قصهی خود میکند. مدریک و ایزادورا با یکدیگر در هتلی با نام «هتل فرانسه» قرار میگذارند. مدریک یک اومانیست تمامعیار است. او از ایازادورا میخواهد که نه بهعنوان یک فاحشه، بلکه همچون یک دوستدختر با او رابطهی جنسی برقرارکند و پولی در این میان رد و بدل نشود. ایزادورا نیز در انتهای ساعت کار روزانهی خود با او در این هتل قرار میگذارد. اما در میانهی معاشقهی آنها توجه ایزادورا به خبر تلویزیون جلب میشود؛ چند نفر به مردم حمله کردهاند و تعدادی کشته برجای مانده است. دو نفر از این مسلمانهای افراطی دستگیر شدهاند و مظنون سوم متواری است. همزمان همسر ایزادورا سر میرسد و آن دو از هتل خارج میشوند. در طی این چند سکانس تناقضهایی مخاطب و مدریک را در بر میگیرد؛ فاحشهای که با رضایت همسرش مشغول همبستری با مردان دیگر است و دختری که در پذیرش هتل کار میکند و زیر سن قانونی است. گیرودی در همین چند سکانس ما را با روایتی مواجه میکند که از زاویهدید اولشخص روایت میشود. مدریک همانند مخاطب از دیدن این تناقضها دچار تعجب میشود.
با سابقهای که از گیرودی در ذهن داریم، بهوضوح میتوان تشخیص داد که این فیلم هم باید ارتباطی با دگرباشان جنسی داشته باشد. اما گیرودی اثر خود را یک عاشقانهی کلیشه نشان نمیدهد. در عوض در پس تمامی مسائل روز فرانسه و در میانهی آشوبهایی که به پا میشود از این موضوع نیز بهره میبرد.
فیلم آقای گیرودی مملو از زندگی است. کاراکترهای او همچون مردمان یک جامعه زنده هستند. ایزادورای او زن میانسالی است که همهچیز را در رابطهی جنسی میبیند و بی آنکه بخواهد به کسی مظنون شود، خود را در اختیار هر مردی قرار میدهد. از آن سو، مدریک یک اومانیست است که نسبت به رخدادهای پیرامون واکنشی کاملاً منطقی و انساندوستانه دارد. او ملغمهای از انساندوستی و احتیاط شهروندی است. مدریک شک میکند، میترسد و اقدام پیشگیرانه انجام میدهد و بههمان نسبت هم به ذهن خود اجازهی پرسشگری و در نهایت اقدام بشردوستانه میدهد. اما کاراکتر سلیم که گره اصلی روایت است و بهنوعی همهی کاراکترها را به یکدیگر مربوط میکند، همان تناقض اصلی روایت است؛ یک مسلمان عرب که همجنسگراست. ترس او، فرار از شهر محل زندگی و آوارگیاش در شهر جدید با اتفاقات تروریستی اخیر همزمان شده است. سلیم معنای واژهی تناقض است. او به مسجد میرود، دعا میخواند اما دچار این آشفتگی ذهنی در باب علاقه به همجنس خود است. همسایههای مدریک نیز زنده هستند و هر کدام بهشیوهی خود باری از یک تناقض جاری در جامعهی فرانسوی را بر دوش میکشند. بهطور مثال یکی از همسایهها مردی است که تفکراتی متناسب با راست افراطی دارد، اما همسرش تازهمسلمان است. گویی گیرودی از این تناقضها لذت میبرد و در هر کاراکتری بخشی از آن را قرار داده است.
اما پاشنهآشیل فیلم اتفاقات بیرونی آن است. گیرودی آنقدر سرگرم وصل کردن رخدادهای پیرامونی مدریک و دیگر کاراکترهاست که دیگر وقتی برای پرداخت به دستهی اراذل بیرون از آپارتمان ندارد. این سادهانگاری در پرداخت این دسته باعث میشود روایت کامل نشود. شاید بین ۱۰۰ دقیقه و ۱۲۰ دقیقه تفاوتی وجود نداشت، اما همین ۲۰ دقیقه میتوانست روایت را از آن گنگی بیرون بیاورد. برای کارگردانی چون گیرودی نقص در ارکان روایت، آن هم چنین نقصی، کمی بزرگ بهنظر میرسد. او با اصرار فراوان و در پردهی دوم این دسته از اراذل خیابانی را وارد روایت میکند. حتی مدریک را به درون آنها میفرستد و دیالوگ هم شکل میگیرد. گیرودی با اصرار همهچیز را به سلیم و تفکرات افراطی مذهبی ربط میدهد. حتی در دیالوگهای بین مدریک و این اراذل به مقولهی نژادپرستی هم اشاره دارد. اما در ادامه از آنها آنقدر فاصله میگیرد که سر و ته آنها را در حد یک خبر تلویزیونی هم میآورد. اینکه چگونه کارگردانی چون گیرودی همهچیز را به حشیش و مواد مخدر ربط میدهد جای تعجب دارد. او با اعتمادبهنفس کامل همهچیز را حول سلیم و مقولهی افراطیگری میچیند و در ادامه بهناگاه و برای حذف آنها مواد مخدر را به میان میآورد. با بازبینی چندبارهی سکانسهای مرتبط به این گروه بیشتر و بیشتر چنین نقصی ذهن را مشغول میکند.
فیلم جدید آلن گیرودی یک کمدی اجتماعی خوب از هر آن چیزی است که در لابهلای گفتوگوهای جامعهی فرانسوی میتوان یافت. جامعهی کنونی فرانسه آنقدر در هم آمیختگی نژادی دارد که هرگونه تفکر ناسیونالیستی افراطی میتواند نظم آن را بههم بریزد. کمدی-درام آقای گیرودی بهخوبی از این نظم نژادی سخن میگوید. مدریک همانقدر که فرانسوی است، بههمان نسبت یک مخاطب درگیر با وضع موجود است. در جامعهای که او زندگی میکند آمیختهای از ایزادورها، سلیمها و دیگران زیست میکنند و بههمان اندازه خطراتی چون افراطیگری نیز آنها را تهدید میکند. شاید رخدادهای این فیلم مشت نمونهی خرواری از کل جامعهی فرانسه باشد؛ جامعهای که بیش از گذشته نیازمند وحدت فکری در دل تکثر نژادی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.