مردی جوان که خوانندهی آهنگهای پانسوری است با همسر و دختر خود زندگی میکند. درآمد مرد از خوانندگی کم است به همین دلیل همسرش با گلدوزی در مخارج خانه کمکاش میکند. آنها زندگی شاد و آرامی دارند، تا اینکه یک شب زمانی که مرد برای کاری به بیرون از خانه رفته است، گروهی همسر و فرزند او را میربایند تا آنها را به عنوان برده بفروشند.
تا کنون بارها از سینمای کرهی جنوبی، ژاپن و چین سخن گفتهایم و از تفاوت فاحش میان دنیاهای سینمای این کشورها حرف زدهایم. ما گفتیم که سینماگران چینی با ساخت انبوه فیلمهایی که به گذشته و داستانهای قدیمی میپردازند سعی دارند خود را مطرح کنند. آنها اما بدون توجه به محتوای داستانهای خود این کار را میکنند و به همین دلیل هم نتوانستهاند تا کنون موفقیتی منحصربهفرد داشته باشند. سینمای ژاپن اما در ساخت فیلمهای تاریخی و نگاه به گذشته موفقیت بیشتری داشته است و اگر در دیگر عرصههای سینما لنگ بزند در قسمت بهره بردن از تاریخاش چه در ساخت فیلم و چه در ساخت انواع انیمیشن و انیمه توانسته عملکردی خوب و حتی عالی داشته باشد. در این میان سینمای کرهی جنوبی است که همواره توانسته مسیر صعودی نگاه به گذشته، حال و آینده را، همه را با هم، داشته باشد. این سینما اما امروزه بیش از گذشته با زمان حرکت میکند و ما فیلمهای کمی را دیدهایم که به تاریخ و گذشته نگاهی خاص داشته باشند. فیلم «خواننده» اما این بار از این کشور سعی دارد نه تنها به گذشتهی دور، قرن هجدهم، نگاهی اجمالی داشته باشد، بلکه یکی از هنرهای ناب و خاص خود را هم به مخاطباناش بشناساند.
«پاسنوری» نوعی موسیقی سنتی کرهای است که به صورت آواز با سازهای کوبهای انجام میشود. این هنر در سال ۲۰۰۸ به فهرست میراث فرهنگی و معنوی یونسکو اضافه شد. در این موسیقی خواننده با خواندن یک داستان دراماتیک، گاه عاشقانه و گاه حتی طنز در چند بخش مختلف سعی میکند برای ساعاتی مخاطب خود را سرگرم کند. گاه این آواز خواندن بیش از چند ساعت طول میکشد. در فیلم «خواننده» نیز مرد با آواز خود داستانی را تعریف میکند که به صورت موازی در میان داستان اصلی فیلم روایت میشود. در واقع این فیلم از دو بخش تشکیل شده است. بخشی که به داستان خود خواننده و اتفاقاتی که برای او و خانوادهاش رخ میدهد، میپردازد و بخش دیگر داستانی است که در آواز پانسوری او شنیده میشود. داستانی که با موسیقی پانسوری روایت میشود کاملاً منسجم بوده و میتواند بیننده را با خود همراه کند. اما ایراد قابل تأمل این فیلم در عدم توجه به روایت اصلی خود است. ما شرایط و اتفاقاتی که برای «گان-نان»، همسر خواننده، رخ میدهد را نمیتوانیم درک کنیم. روایت از روی اتفاقاتی که برای این زن رخ میدهد بسیار سریع گذر میکند و هیچگونه شرح کاملی از درد و رنجی که او میکشد نشان نمیدهد. این شخصیت و شرایطاش کاملاً نامفهوم و غیرقابل درک است و از آنجا که تمام اتفاقات دیگرِ داستان به خاطر این زن رخ میدهد همین امر اختلال بسیاری در مسیر داستان وارد کرده است. فیلم «خواننده» یک ایراد دیگر هم دارد و آن هم عدم تعادل میان بخشهای کمدی و دراماتیک خود است. میتوان اینگونه مطرح کرد که برشهای نابهجای روایت باعث شده این عدم تعادل و تغییر ناگهانی بخشهای تلخ داستان به سمت بخشهای کمدی آن بیمعنی جلوه کند و نتواند هدف روایت را به خوبی نشان دهد.
اما نباید از میزانسن مناسب این فیلم به راحتی گذشت. ما که فیلمهای بسیاری از سینمای چین مرور کردهایم دیگر میدانیم میزانسن واقعی و مناسب میتواند چه اهمیتی بر اثرگذاری روایت داشته باشد. این فیلم با بهره بردن از فضاهای واقعی و نور خورشید توانسته همواره داستان خود را به واقعیت نزدیک کند و آن را برای درک ملموستر نماید. تلاش «چو جانگ-رائه»، کارگردان این فیلم، برای نشان دادن فیلمی متفاوت در سینمای کره اگرچه آنچنان که باید عملی نشده، اما همین که توانسته است به هنر پانسوری نگاهی خاص داشته باشد موفقآمیز دیده میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.