این کارگردان ویتنامی چرا در روایت خود تمرکز ندارد؟
طی این هفته فیلم «موروثی» اثر کارگردان ویتنامی، «لی-ون کیت»، را مرور کردیم. اما این کارگردان ویتنامی ظاهراً طی دوران کرونا بسیار پرکار بوده و دو اثر دیگر از او با فاصلهی زمانی کمی روی پرده رفته است. هر دو اثر را به ترتیب مرور خواهیم کرد تا شاهد باشیم ون-کیت چگونه در ژانرهای گوناگون دچار آزمونوخطا شده است. در مرور فیلم «موروثی» به این نکته اشاره کردیم که ون-کیت دنیای فیلمهای خود را میشناسد، اما تمرکزی روی روایت ندارد. در فیلم «موروثی» او روایت را با ژانر دلهره آغاز کرد، اما در پردهی دوم روایت همهی المانهای این ژانر را بهدست فراموشی سپرد و وارد یک روایت هیجانانگیز شد. حال او اینبار از دالان هالیوود عبور کرده و با گروه بازیگران آمریکایی در لوکیشن ویتنام سعی در تصویری کردن روایتی هیجانانگیز از تقابل کلیشهای انسان و کوسه دارد.
در همهی آثار ون-کیت بهوضوح میتوان صبور بودن این کارگردان در باز کردن روایتاش را شاهد بود. او کاراکترهای خود را وارد فضای روایت میکند. آنها را پرداخت میکند و سپس آنها را در معرض آن رخداد قرار میدهد. «جیلن» و «کایل» برای بازسازی زندگی زناشویی خود به ویتنام سفر کردهاند تا غم از دست دادن نوزادی را که در بدو تولد از دنیا رفته است، فراموش کنند. جیلن هنوز نتوانسته با این قضیه کنار بیاید، اما همچنان دچار حملهی عصبی است. شاید مخاطبی که از همان ابتدا و با دیدن پوستر فیلم به تماشای آن نشسته است، انتظار دارد در انتهای پردهی اول آن تقابل مورد نظر رخ دهد. اما این مخاطب در حال تماشای اثری از ون-کیت است. این کارگردان ویتنامی همیشه علاقه دارد روایت را تا جایی که مخاطب با زندگی کاراکترها آشنا شود پیش ببرد. البته این صبر و تحمل را در فیلم «موروثی» شاهد نبودیم. حال در فیلم «کوسهماهی» تا انتهای پردهی دوم روایت را همچون یک درام روانشناسی ادامه میدهد. مخاطب حتی در پردهی دوم دچار شک میشود که شاید با روایتی همچون فیلم «غیرممکن» روبهروست. اما نام فیلم باز هم او را منتظر آن کوسهی خشمگین نگاه میدارد.
این فیلم نسبت به اثر قبلی حداقل از جلوههای ویژهی بهتری برخوردار است. اما باز هم میتوان به عریانی قاب آن ایراد گرفت. منطق روایی یکی از همان فاکتورهایی است که مخاطب دوست دارد کارگردان سینما آن را بهوضوح مشخص کند. اما روایت ون-کیت از این نظر کمی میلنگد. رهایی این دو کاراکتر میان اقیانوس و نداشتن آذوقه همان نقطهای است که کارگردان باید برای مخاطب تصویرسازی کند. نمیتوان با چند خط دیالوگ که در آن کاراکترها اذعان دارند که میان دریا میتوان روزها زنده ماند، مخاطب را وادار به پذیرش این رخدادها کرد. این بار کج ون-کیت هیچگاه به منزل نمیرسد و در پردهی سوم این سقوط را بهوضوح مشاهده میکنیم. شاید ون-کیت میتوانست با یک انتخاب درست در پیشبرد رخدادهای فیلم در پردهی سوم فیلم را نجات دهد. حملهی ناگهانی دستهی کوسهها به این زوج همان کار طبیعت بود. اما ون-کیت اصرار دارد که این تقابلها را ادامه دهد و از جیلن یک قهرمان بسازد. این اصرار اثر او را دچار فروپاشی میکند و بهنوعی پردهی سوم تبدیل به یکی از کاغذیترین روایتهای هیجانانگیز میشود. حال در مرور فیلم بعدی این کارگردان پرکار ویتنامی باید دید او به سراغ چه روایتی رفته است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.