پوستر فیلم بلوندی مکسول هرگز نمی‌بازد

وقتی بازیگری خوب نجات‌دهنده می‌شود

بلوندی مکسول هرگز نمی‌بازد
Blondie Maxwell Never Loses
محصول ۲۰۲۰ – فرانسه
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«بلوندی مکسول» کارآگاهی خصوصی است که برای بزرگ‌ترین شرکت فن‌آوری دیجیتالی کار می‌کند. او در عصر پیشرفت تکنولوژی و زمانی که در آن هوش مصنوعی مهم‌ترین وسیله‌ی دستیابی انسان به آرامش و زندگی بهتر است، زندگی می‌کند. او در جدیدترین مأموریت خود باید دلیل مرگ زنی جوان را بیابد.
امروزه ساخت فیلم‌هایی درباره‌ی وجود آینده‌ای که در آن هوش مصنوعی و ربات‌ها حرف اول را می‌زنند، باب شده است. فیلم‌هایی که عموماً تلاش می‌کنند اثرات مخرب وجود این نوع تکنولوژی را تصویر کنند. تلاش کارگردان‌ها برای نشان دادن این آثار مخرب درواقع برای هوشیار کردن نسل امروز است که اگر به ساخته‌ها و اختراعات خود توجه نکنند در آینده چه اتفاقات بدی می‌تواند برای نسل او رخ دهد. فیلم «بلوندی مکسول هرگز نمی‌بازد» هم با همین رویکرد ساخته شده است. این فیلم اما علی‌رغم مسیری که منطق روایی دارد، حرف خاصی برای گفتن ندارد.
این فیلم دختری جوان، بلوندی، را دنبال می‌کند که تنها دلیل‌اش برای کارآگاه شدن کسب درآمد است. به همین دلیل هم از همان ابتدا هیچ شور و شوقی را نمی‌توان در او دید. او تنها سعی می‌کند کار خود را به نحو احسن انجام دهد و حقوق خود را دریافت کند. بازیگر نقش بلوندی، «لئونی لَنگلارت»، در اولین تجربه‌ی بازیگری حرفه‌ای خود، او پیش از این تنها در یک فیلم کوتاه بازی کرده بود، نشان داده است که اگر شرایط به نفع‌اش باشد و دیده شود، می‌تواند در آینده تبدیل به بازیگری معروف و قابل‌ستایش شود. او نقش بلوندی، دختری به ظاهر آرام اما در درون آشفته را توانسته است به خوبی بازی کند. در واقع مهم‌ترین المانی که می‌تواند مخاطب را برای همراهی با داستان این فیلم به شوق آورد لنگلارت است، زیرا روند آغازین فیلم بسیار کند و گیج‌کننده است.
ما همواره از فضای داستانی سخن گفته‌ایم. اینکه یک روایت باید چگونه آغاز شود تا بتواند از همان ابتدا مخاطب را با خود همراه کند. این فیلم بدون هیچ مقدمه و اشاره‌ای کوتاه و تصویر کردن دنیایی که در حال نشان دادن آن است، مخاطب را مجبور به دنبال کردن روند داستانی کرده است. مخاطب بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای باید تا یک سوم ابتدایی درگیر دنیایی باشد که قرار است اتفاقات در آن رخ دهند، در نتیجه توجه او به اتفاقات و شخصیت‌هایی که به مسیر داستان وارد می‌شوند، کم می‌شود. حتی دنیایی که این فیلم از آن حرف می‌زند و قرار است هوش مصنوعی در آن مهم‌ترین اتفاق باشد تفاوتی با دنیای عادی ندارد. تنها تفاوت این دو دنیا مدل گوشی‌هایی هستند که در دستان انسان‌ها دیده می‌شوند. نه ماشین‌ها، نه خانه‌ها و نه حتی ابزارهای کوچکی که نشان‌دهند‌ه‌ی دنیایی در آینده‌ی دور باشند، در آن دیده نمی‌شود. در حقیقت فضای داستانی با داستان آن هم‌خوانی ندارد و همه‌چیز به نظر کمی گیج‌کننده می‌آید. رفته‌رفته اما از این ابهامات کاسته شده و تازه در اواسط داستان است که بیننده متوجه می‌شود باید به دنبال چه چیزی در آن باشد. نیمه‌ی اول با بازی خوب لنگارت می‌تواند طی شود. در نیمه‌ی دوم با شناخت فضای داستان دنبال کردن اتفاقات آن کاری راحت می‌شود. پیرنگ داستانی هم آنقدر تکراری و ساده است که برای دنبال کردن آن در این نیمه نیاز به توجه بسیار نیست. سکانس‌های پایانی هم شاید کمی شعاری به نظر برسند و باعث شوند هدف اصلی روایت کمی اغراق‌آمیز و تصنعی دیده شود.
فیلم «بلوندی مکسول هرگز نمی‌بازد» یک ایراد بزرگ دیگر هم دارد و آن هم جلوه‌های ویژه‌ است. ای کاش در همان چند سکانس هم از جلوه‌های ویژه استفاده نمی‌شد تا فیلم بیش‌از‌پیش غیرواقعی نگردد. سکانس‌های ماشین‌سواری‌ها یا انفجارها شاید نشان دادن‌اشان ضرورتی نداشت تا بیننده را با این جلوه‌های ناویژه از خود دورتر کند. با این حال تلاش کارگردان تازه‌کار برای ساخت فیلمی جذاب چندان هم بی‌نتیجه نبوده و با وجود انتخاب بازیگری بااستعداد کمی به این مهم دست یافته است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟