پوستر فیلم غیر انسانی

کارگردانی که خیلی دوست دارد یکی از آثارش کالت شود

غیر انسانی
Unhuman
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

اگر نگاهی به آثار «مارکوس دانستن» بیندازیم و همکاری‌های بی‌وقفه‌ی این نویسنده-کارگردان با دیگر کارگردان‌های ژانر دلهره را مرور کنیم، خیلی راحت به عطش این کارگردان برای تبدیل کردن یکی از آثارش به فیلمی کالت پی می‌بریم. او از هر دری وارد دنیای دلهره شده است و تا اینجا حداقل فیلم قابل قبولی مقابل دیدگان مخاطب قرار نداده است. شاید بتوان سری فیلم‌های «کلکسیونر» را نهایت تلاش این کارگردان به‌حساب آورد. اما مشکل اینجاست که این کارگردان ژانر دلهره همچنان تحت تأثیر است و نمی‌توان نگاهی مستقل را در آثار او تماشا کرد. حال او در جدیدترین اثر خود سعی دارد در قالب کمدی-دلهره به مقوله‌ای اجتماعی میان نوجوانان بپردازد.
در باب قلدری و پیامدهای آن برای قربانی و شخص قلدر آثار بسیار زیادی در سینما وجود دارد. از شرق تا غرب دنیا با آثار زیادی در این باب رو‌به‌رو‌ بوده‌ایم و باید گفت یکی از درون‌مایه‌هایی است که هر کارگردانی جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد. این درون‌مایه بیشتر مورد توجه فیلم‌سازان سینمای مستقل است و کارگردان‌های جریان اصلی بیشتر اوقات به‌عنوان یک پیرنگ فرعی در داستان خود به آن می‌نگرند. حال مارکوس دانستن در مواجهه‌ی خود با این درون‌مایه سعی دارد از سه جهت به فیلم خود طراوت دهد؛ او از یک سو سعی دارد با همان معیارهای سینمای کمدی-تینیجری جریان اصلی هالیوود داستان خود را آغاز کند و پیش ببرد، از سویی دیگر مقوله‌ی قلدری را همچون یک زنگوله دائم به مخاطب گوشزد می‌کند و در نهایت از همان قالبی که خود در آن تجربه کسب کرده، یعنی قالب دلهره، مخاطب را به درون درگیری‌های فیلم پرتاب می‌کند.
زمانی که فیلم تمام می‌شود و کلیت روایت را در ذهن مرور می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که واقعاً ایده‌ی بسیار خوبی در ذهن کارگردان بوده است. اما این گروه بازیگری برای این داستان بسیار ناپخته عمل کرده‌اند. در این روایت با نوعی انتقام هوشمند طرف هستیم و کارگردان بایستی مخاطب را آن‌قدر در هیاهوی کمدی، دیالوگ و درگیری‌ها غرق کند که آن غافلگیری پرده‌ی سوم باعث تزریق هیجانی زاید‌الوصف به او شود. اما این روایت آن کشش را ندارد و گروه بازیگران نوجوان فیلم حداقل برای چنین روایتی ساخته نشده‌اند.
بسیار پیش آمده که در باب تدوین از بسیاری آثار می‌توان ایراد گرفت. تدوین‌گر کارگردان دوم فیلم است و تقدم و تأخر راش‌های کارگردان و ضربآهنگ اثر در دستان او قرار دارد. در مورد کارگردانی چون دانستن برخی ایرادات واقعاً غیر قابل توجیه هستند. به‌طور مثال حضور دانش‌آموزان در اتوبوس مدرسه را به‌یاد بیاورید. پشت سر دو کاراکتر «اِوِر» و «تامرا» آن دختری نشسته که دندان‌های ارتودنسی دارد. در برش‌هایی که تدوین‌گر برای تغییر قاب روی کاراکترها می‌زند، در دو جا شاهد این هستیم که دیالوگ متأخر است و تصویر همان قاب تکراری چند نمای قبلی است. این نوع برش‌ها که تقدم و تأخر تصویر و دیالوگ‌ها هماهنگ نیستند، برای کارگردانی باتجربه بسیار آزاردهنده است. در هر حال این فیلم در کلیت روایت خود، از زاویه‌ی خوبی به مقوله‌ی قلدری پرداخته است و می‌توان به عنوان یک ایده‌ی تجربی به آن نگریست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟