پوستر فیلم جنایت‌های آینده

انتزاعی‌تر از هنر انتزاعی

جنایت‌های آینده
Crimes of the Future
محصول ۲۰۲۲ – کانادا، فرانسه، بریتانیا، یونان
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که در باب یکی از مؤلفان سینمای پست‌مدرن صحبت می‌کنیم و صحبت از دگرگونی در ژانر دلهره می‌شود، بی‌شک نامی جز «دیوید کراننبرگ» به ذهن خطور نمی‌کند. کراننبرگ همان‌قدر که بدن انسان را همچون یک استاد کالبدشکافی می‌شناسد، انتزاع خشونت را نیز در درونی‌ترین لایه‌ها به‌تصویر می‌کشد. کراننبرگ آن‌قدر در سینمای خود تنوعی از خشونت‌های کالت، دلهره‌ی بدن و دلهره‌ی انتزاعی دارد که وقتی در برابر قفسه‌ی آثار او می‌ایستیم با آثاری رنگارنگ مواجه می‌شویم. او در جدیدترین ماجراجویی خود و با همکاری دوباره‌اش با ویگو مورتنسن به‌سراغ روایتی تلفیقی از زیرژانر دلخواه، هنر انتزاعی و آینده‌ی بشری در تعریف کروننبرگی رفته است.
پادآرمان‌شهرهای آینده را وقتی در سینمای جریان اصلی می‌نگریم با قاب‌هایی خاکستری و ساختمان‌هایی نیمه‌خراب و بعضاً با معماری سیمانی و بروتالیستی روبه‌رو هستیم. اما چه خوب که فردی چون کراننبرگ هم وارد این دنیای انتزاعی شد تا مخاطب سینما آینده را از دید او ترسیم کند. اما آینده‌ی مد نظر کراننبرگ آن‌قدرها دارای اکستریم کلوزآپ نیست. آینده‌ی او همان‌طور که انتظار می‌رفت درونی، انتزاعی و کاملاً انسانی است. او خشونت را تبدیل به امر هنری و انسان را بدل به بوم خام نقاشی کرده است. روایت کراننبرگ همچون تعریف یک کرم‌چاله هنر، خشونت، علم و بدن انسان را تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی خود می‌کند. در این روایت یک کالبدشکاف یا جراح تبدیل به هنرمند می‌شوند، بدن انسان و اعضاء‌ و جوارح درونی آن همچون بوم نقاشی یا ماده‌ی اولیه‌ی این هنرمند می‌شوند، امری که تاکنون برای ما خشن محسوب می‌شده تبدیل به برش‌های هنری می‌شود. از سویی دیگر کراننبرگ مفهوم لذت جنسی را نیز فراموش نکرده است و گویی با هر برش هنرمند یا جراح روی بدن انسان کاراکترهای خود را دچار عطش و ارضاء می‌کند. روایت کراننبرگ با آنکه به‌نظر بسیار خلوت و ایجازگونه است، اما به‌طور کامل انتزاعی از خشونت، لذت و تقابل انسان، هنر و طبیعت را به مخاطب ارائه می‌دهد. او حتی به رابطه‌ی انسان و طبیعت و آلودگی محیط زیست هم بی‌توجه نبوده و بسیار ظریف و انتزاعی این خط داستانی را به پیرنگ اصلی فیلم اضافه کرده است.
در مورد فرم سینمایی کراننبرگ حتی نمی‌توان سخن گفت، چرا که او خودش یکی از معماران این زیرژانر و فرم سینمایی بوده است. اما آن حفره‌ی ضعف را می‌توان در انتخاب بازیگران فیلم جست‌و‌جو کرد. ویگو مورتنسن که سابقه‌ی طولانی در همکاری با کراننبرگ دارد مد نظر من نیست. حتی بازی خوب و کوتاه «کریستن استوارت» هم نشان از این دارد که این بازیگر زن آمریکایی بسیار خوب از عهده‌ی حتی نقش‌های مکمل و کوتاه برمی‌آید. اما عجیب‌ترین بخش انتخاب کراننبرگ، ضلع سوم این مثلث بازیگری یعنی «لیا سیدو» است. این بازیگر فرانسوی طی یک دهه‌ی اخیر آن‌قدر در سینمای فرانسه و بعضاً سینمای بدنه‌ی هالیوود پرکار بوده که حتی اگر به سینما هم علاقه‌مند نباشید، یک‌بار و به بهانه‌ای نام او را شنیده‌اید. در اینکه او بازیگری نسبتاً خوب با انتخاب‌های بعضاً متوسط و خوب است شکی نیست. اما آیا در فیلم کارگردانی چون کراننبرگ که سابقه‌ای طولانی در همکاری با بازیگران مطرح سینما دارد، چنین گاف‌هایی از سوی یک بازیگر قابل تأمل نیست؟ این بازیگر خوش‌چهره‌ی فرانسوی در دو صحنه بسیار زودتر از کنش آن موقعیت واکنش نشان می‌دهد و همین باعث فروریختن آن صحنه و سکانس می‌شود. به‌نظر در مثلث بازیگری این فیلم، ما با دو ضلع مواجه هستیم و درون‌مایه‌ی فیلم توسط استوارت و مورتنسن هویدا می‌شود و لیا سیدو بیشتر نقش پاپت خوشگلی را دارد که همان خاصیت اغواگری مخاطب بر عهده‌ی اوست. در هر حال فیلم کراننبرگ باز هم ما را با زاویه‌دید جدیدی از سوی این سینماگر کانادایی مواجه می‌کند و همین برای جلب شدن به‌سوی روایت او کافی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟