پوستر فیلم حرکت چاچای خیلی نرم (اشاره به حرکت نرم پاها در رقص چاچا دارد)

سینما با «کوپر رایف»ها نفس تازه می‌کند

حرکت چاچای خیلی نرم (اشاره به حرکت نرم پاها در رقص چاچا دارد)
Cha Cha Real Smooth
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

معنای تکثرگرایی در سینما را شاید بتوان فقط‌و‌فقط در ایالات متحده به‌وضوح مشاهده کرد. همان‌قدر که هالیوود و زرق‌و‌برق ساکنان بورلی هیلز باعث جذب عامه‌ی مخاطبان هنر هفتم می‌شود، هنر سینماگران مستقل در جای‌جای ایالات متحده سینه‌فیل‌ها را همچنان مشتاق سینما نگاه می‌دارد. «کوپر رایف» را با فیلم «آشغال‌دونی»، محصول ۲۰۲۰، شناختیم. در مرور آن فیلم اشاره کردیم که واقعیت زندگی یک دانشجو و دست‌و‌پنجه‌ نرم کردن او با واقعیت‌های بیرون از شهر محل زندگی چگونه در یک اثر سینمایی ساده و قدرتمند عیان شده بود. کوپر رایف در آن اثر نقش اصلی را برعهده داشت و خوب می‌دانست چگونه در هر سکانسی مخاطب را درگیر احساسات آن لحظه‌ی کاراکتر فیلم کند. «الکس» در فیلم «آشغال‌دونی» تجربه کرد و بزرگ شد. حال کوپر رایف الکس را تبدیل به «اندرو» کرده است. این‌بار این کاراکتر فارغ‌التحصیل شده و برای شروع زندگی جدید پس از دانشگاه به زادگاه خود بازگشته است.
کوپر رایف در فیلم جدید خود باز هم کاراکتر اصلی را بازی می‌کند. او که با فیلم اول خود خوش درخشید، حال در فیلم دوم با بازیگران سرشناس‌تری همچون «داکوتا جانسن» همراه شده است. رایف خط اصلی فیلم قبلی را رها نکرده است. اندرو همان الکس است و فیلم جدید ادامه‌ی فیلم قبلی به‌حساب می‌آید. اندرو همانند الکس ساده، صادق و در عین حال مملو از هیجان است. او دانشجوی فارغ‌التحصیل ۲۲ ساله‌ی واقعی است که گویی قصد دارد دنیای پیرامون‌اش را تغییر دهد. شخصیت‌پردازی رایف در این فیلم آن‌قدر ساده و قدرتمند است که با همان افتتاحیه‌ی اول همه‌ی زندگی اندرو و شخصیت‌ کنجکاوش برای مخاطب عیان می‌شود. در افتتاحیه شاهد نگاه عاشقانه‌ی اندروی ۱۲ ساله به خانم جوان و مجلس‌گرم‌کن در جشن تکلیف هستیم. اندرو به مادر از عاشقی خود می‌گوید و پس از مراسم عشق خود را بی‌پرده به آن خانم جوان ابراز می‌کند. از پدر اندرو فقط در همان افتتاحیه و در حد دو خط دیالوگ به‌یاد داریم و زمانی که اندروی ۲۲ ساله به شهر باز می‌گردد، ناپدری او بیش از همه برای ما عینیت پیدا می‌کند. کار سینما همین است. با چند نمای کوتاه کاراکتری فرعی را نمایش می‌دهد و در بخشی دیگر از روایت نقطه‌مقابل آن کاراکتر فرعی را در کنار کاراکتر اصلی به‌تصویر می‌کشد. رابطه‌ی خصمانه‌ی اندرو با ناپدری را می‌توان حاصل همین نگاه مینیمال رایف در افتتاحیه دانست.
رایف قرار نیست روایتی ملودرام و نخ‌نما را مقابل دیدگان ما قرار دهد. کاراکتر او نه تینیجری به‌دنبال عشق است و نه جوانی از جنس کاراکترهای حجیم هالیوودی که نیمی از قاب را اشغال می‌کنند. اندرو روی خودِ خط زندگی قرار دارد. او در ابتدای راه جوانی است و بلاتکلیفی حصار بلند اطراف اوست. او از عشق دختری که به بارسلونا رفته، طرد شده است و حال در حال جست‌و‌جوی آن در زنی ۳۰ ساله است. رایف با قدرت تمام اندرو را روی این خط زندگی و درون آن حصار بلاتکلیفی نگاه می‌دارد.
رایف در فیلم قبلی هم نشان داد که اهل برش‌های بی‌منطق تینیجری‌ها و ملودرام‌های هالیوودی نیست. دوربین او کاراکتر را دنبال می‌کند و در همان لحظه‌ی قطعی نمایی زیبا از تقابل کاراکترها را نشان می‌دهد. اولین حضور اندرو در خانه‌ی «دامینو» را در فیلم مرور کنیم. اندرو، دامینو و «لولا»، دختر دامینو، در خانه‌ی این مادر و دختر کل درون‌مایه‌ی فیلم را تصویر می‌کنند؛ بلاتکلیفی. لولا دختری اوتیسمی در اتاق خود دراز کشیده است. اندرو در نشیمن با دامینو در حال صحبت است. دیالوگ‌های غیرمستقیم و رازآلود دامینو با اندرویی که نگاهی ملتمسانه به او دارد با حرکت دوربین و بالا رفتن هر دوی آن‌ها از پله‌ها با برشی نرم و لانگ‌شاتی زیبا به پایان می‌رسد.
فیلم کوپر رایف همان‌قدر که کاراکتر اصلی خود را دنبال می‌کند، کاراکترهای پیرامون او را آن‌قدر خوب شخصیت‌پردازی کرده که مخاطب به‌خوبی در معرض زندگی این کاراکتر قرار می‌گیرد. پس از تماشای این فیلم با خود می‌گوییم که چه خوب سینمای آمریکا همچنان توسط کارگردان‌های جوانی چون رایف نفس تازه می‌کند. هر قدر مخاطب اصلی سینما از ابرقهرمان‌های هالیوود فراری است، به‌همان نسبت جذب دنیای رئالیستی و عریان فیلم‌سازانی چون شان بیکر و کوپر رایف می‌شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟