«خوان» سالهاست عاشق شعبدهبازی است. او در روز سال نو در تلاشی که برای انجام شعبدهبازی در محل کارش انجام میدهد ناموفق میشود و رئیساش با دیدن این اتفاقات به یاد دوران کودکی و کمبودهای خود میافتد. خوان هم دلاش برای او سوخته و او را به مهمانی شب سال نوی خانوادهاش دعوت میکند. از آن سو مادر همسرش که با مردی جوان دوست شده، پسرش که عاشق راهبهای جوان شده و دخترش که دوست پسر جدید و عجیبی یافته است دوستان خود را به مهمانی شب سال نو دعوت میکنند تا این مهمانی به عجیبترین مهمانی زندگی آنها تبدیل شود.
تا کنون بارها از قدرت نتفلیکس و اثری که میتواند بر روی فیلمهایی که آنها را تهیه میکند گذارد، حرف زدهایم. این غول بزرگ صنعت سینما همانقدر که میتواند یک کارگردان با استعداد و مستقل را برای مطرح شدن کمک کند، میتواند کارگردانهای وابسته و بدون اعتمادبهنفس را هم حتی از آنچه که هستند، دور کند. در واقع این قدرت پول است که میتواند آدمهایی که هنوز به ثبات نرسیدهاند را تغییر دهد. این بار نتفلیکس در کشور کلمبیا سعی کرده روایتی کمدی را تصویر کند، اما آنچه از ابتدا تا انتهای این فیلم میبینیم چیزی جز آشفته داستانهایی که هیچکدام هدف مشخصی ندارند نیست. حتی کمدی و طنزی که بتواند بیننده را به واسطهی آن در برابر خود نشان دهد در این فیلم دیده نمیشود.
اولین و قابلتوجهترین ایراد داستان را میتوان در فضا و محیط این فیلم دید؛ محیطی به شدت شلوغ و پر از رنگ. خانهی خوان و خانههای دیگر نشان داده شده در این فیلم آنقدر شلوغ هستند که بیننده نمیتواند به اصل داستان توجه کند. لباسهای رنگارنگی که هر یک از کاراکترها پوشیدهاند در کنار اسباب و وسایل بسیار زیاد، عجیب و پر از رنگهای شاد خانهها حتی باعث شده فضا نیز کوچک و تنگ دیده شود. تشخیص شخصیتها و تمرکز بر رفتارهای آنها در این فضا کار بسیار سختی است. در دیگر سوی خود شخصیتها هم هیچکدام تعریف نشدهاند. آنقدر کاراکترهای وارد شده در این فیلم زیاد هستند که کارگردان نتوانسته حتی یکی از آنها را به درستی شرح دهد. نماهای دوربین از روی این شخصیت به روی شخصیت دیگر برده میشوند و بیننده افرادی را میبیند که علیرغم کاراکترهایی تکراری فاقد احساس و درک شدن هستند. این تغییر نماها از این فرد به فرد دیگر آنقدر سریع صورت میگیرد که مجال درک احساسات آنها حتی از روی چهرهشان نیز وجود ندارد. بازیگران اما برخلاف روایت داستان پتانسیل بزرگ شدن را دارند. آنها توانایی انجام یک بازی واقعی و قابللمس را دارند و میتوانند با داشتن هویت مخاطب را هم در برقراری ارتباط با خود همراه کنند. متأسفانه اما این شخصیتها آنقدر در پیرنگ اصلی آشفته هستند که بازیگران هم نمیتوانند به آنها هویت دهند. حتی کاراکترهایی که در کنار هم قرار گرفتهاند و تضادی عجیب را ایجاد کردهاند میتوانند با پرداخت خوب داستانی کمدی را ایجاد کنند. اما این اتفاق هم رخ نمیدهد و همهچیز در روایتی احمقانه و باریبههرجهت مسیر خود را تا انتها پیش میبرد. نتفلکیس برای اینکه بتواند فیلمی قابلتوجه را به نمایش گذارد باید از هر گونه افراط و تفریط در فیلمهایاش جلوگیری کند، نه مانند این فیلم بخواهد با رنگهای بسیار شاد خود مخاطب را در شادی و طنز داستاناش همراه کند و نه مانند فیلمهای دیگر با کمتوجهی به اصل روایت به داستان اجازه ندهد کمی عمیق شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.