لسآنجلس است و تابستان از راه رسیده است. نوجوانان و جوانان در نژادهای مختلف در این شهر تلاش میکنند با مشکلات زندگی خود دستوپنجه نرم کرده و راهی برای شناخت دوبارهی هویت از دست رفتهشان پیدا کنند یا حتی با تغییر خود و زندگیشان امید به آیندهای روشن را بیشتر کنند. در این میان عشق هم خود را به اشکال مختلف نشان میدهد. چه عشق به خود باشد، چه عشق به شخصی دیگر یا حتی عشق به چیزی دیگر مانند موسیقی.
فیلمهایی چون «در محلهی هایتس» و «بهترین تابستان ممکن» فیلمهای موزیکال قابل تأملی بودند که در طی این سه سال مرور کردیم. فیلمهایی که در آن نوجوانان و جوانان تلاش میکردند بنا به اقتضای سن یا هویت گم شدهی خود را پیدا کنند یا با شناخت هر چه بهتر خود آن را ارتقا دهند. فیلمهای موزیکالی که با وارد کردن موسیقی و ترانههای زیبا دیدن خود را آسانتر نیز نمودهاند. در این دو فیلم کاراکترهای اصلی محدود بوده و شخصیتها با داشتن زمان بیشتر توانسته بودند ارتباط بهتری با مخاطب خود برقرار کنند. حال فیلم «اوقات تابستانی» نه به مانند دو فیلم دیگر بلکه به صورت اپیزودیکگونه تلاش کرده تا نوجوانان و جوانانی گمشده را در برابر ما قرار دهد و با داستانهای کوتاه روایتی متفاوت را تصویر کند.
در این فیلم ما با تعدادی جوان و نوجوان روبهرو هستیم که با شکستهای مختلفی که در زندگی خود داشتهاند برای داشتن یک زندگی بهتر تلاش میکنند. نقطهی اشتراک تمام این نوجوانان و جوانان همین شکستهایی است که آنها را از درون نیز شکسته است. شکستهایی که عموماً از عدم آگاهی آنها نسبت به خود یا پیرامون خود نشات گرفته است. باور به خود و کنترل زندگی خود تنها راهی است که میتواند باعث شود حتی شکستهای هر فردی برای او تجربهای شیرین برای رسیدن به پیروزی باشد. مسیر روایت این فیلم در ابتدا این شخصیتها را دور از هم اما به شدت شبیه به هم نشان میدهد و سپس با یک اتفاق ساده و خلاقانه آنها را در پایان در کنار هم قرار داده تا هدف اصلی خود را بهتر برای بیننده تصویر کند.
«کارلوس لوپز استرادا» کارگردان این فیلم از آن کارگردانانی است که کار خود را با ساخت فیلمهای کوتاه و موزیکویدئوهای مختلف آغاز کرده است. او کار حرفهای را از سال ۲۰۱۰ آغاز کرده و اولین فیلم بلندش را در ۲۰۱۸ ساخته است. فیلم «اوقات تابستابی» به عنوان دومین فیلم بلند او از هر لحاظ نشان میدهد که استرادا کار خود را خوب بلد است، زیرا او هم از ساخت فیلمهای کوتاه و هم موزیکویدئوهای خود تجربه کسب کرده است تا در این فیلم ادغامی از هر دو را نشان دهد. داستانهای کوتاهی که از هر شخصیت بیان میکند در کنار ترانههایی که این شخصیتها بر روی تصاویری جذاب میخوانند همگی تداعیکنندهی کارهای قبلی استرادا است. میتوان هر ترانه و موسیقی داستانگونهی این فیلم را به صورت جداگانه نیز دید و از آن لذت برد. البته استرادا با همکاری در کارگردانی انیمیشن «رایا و آخرین اژدها» نشان میدهد که او ذهن خلاقی برای استفاده از داستانهای افسانهای هم دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.