پوستر فیلم استارگرل در هالیوود

وقتی دیزنی از یک موضوع لذت ببرد

استارگرل در هالیوود
Hollywood Stargirl
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۰، کمپانی دیزنی ملودرامی تینیجری را با نام «استارگرل» روی پرده برد. یکی از جذابیت‌های این فیلم بازیگر نقش اول آن بود که برای مخاطب آمریکایی یادآور مسابقات استعدادیابی بود. این دختر به‌نوعی همان طعمه‌ای بود که سال‌هاست شبکه‌های اجتماعی برای مخاطب عادی خود پهن می‌کنند؛ انبوه مخاطبانی که دوست دارند همانند این یک‌شبه ستاره‌شده‌ها به دنیای پر زرق و برق هالیوودی وارد شوند. «جولیا هارت» پس از فیلم «استارگرل»، با فیلم «من زن تو هستم» نشان داد که غیر از ملودرام‌های تینیجری هم می‌تواند در گونه‌های دیگر سینمایی اثر خلق کند. حال در سال ۲۰۲۲ دوباره و احتمالاً به اصرار دیزنی، دنباله‌ای بر استارگرل ساخته است.
استارگرل خانم هارت این‌بار وارد هالیوود می‌شود و قرار است با جادوی خود این شهر را نیز رنگارنگ کند. در این دنیاهای فانتزی که بیشتر شبیه رویا می‌مانند نباید به‌دنبال روایتی منسجم بود. این فیلم نه یک موزیکال است و نه اثری در باب موزیک. ما با یک ملودرام ساده و تینیجری مواجه هستیم که خاصیت‌اش از همان فیلم اول مشخص است؛ دنیای رنگارنگ و قلابی که همه‌ی مشکلات با یک لبخند حل می‌شوند.
لس‌آنچلس در این فیلم دیگر شهر جنایت‌ها نیست و قرار نیست در آن شاهد اتفاقات معمول در زندگی انسان‌ها باشیم. این شهر همان شهر فرشته‌هاست و استارگرل قرار است در آن روح زندگی بدمد! اگر بخواهیم از زاویه‌دید آثار دیزنی آن را بنگریم، با یک فانتزی در دنیای واقعی رو‌به‌رو هستیم. اگر بخواهیم از زاویه‌دید آثار تصویری و نوشتاری انگیزشی به آن بنگریم، باید گفت این فیلم موبه‌مو همان جملات را در دیالوگ‌های خود دارد. اگر بخواهیم صرفاً از زاویه‌دید سینما فیلم را بنگریم، با یک ملودرام نخ‌نما و کلیشه‌ای روبه‌رو هستیم. «گریس واندروال» بازیگر نیست و باید قبول کنیم که تکنیک‌های ابتدایی بازیگری برای او سخت‌تر از آکورد گرفتن است. اما اینجا دیزنی است و با پالت‌ رنگی شاد می‌تواند مخاطب نوجوان خود را سرگرم کند.
در این دست آثار مخاطب با چالش‌هایی که یک اثر درام برای کاراکتر خود ایجاد می‌کند مواجه نیستیم. کاراکتر اصلی فیلم با همان لب خندان وارد محیطی جدید می‌شود. همه را مسحور خود می‌کند. لباس‌های رنگارنگ می‌پوشد و هر از گاهی چند خط ترانه زمزمه می‌کند و در نهایت با همان لبخند تیتراژ پایانی از راه خواهد رسید. شاید بهتر آن است که دیزنی و دیگر کمپانی‌ها در باب این آثار کمی هم موزیکال‌ها را در نظر بگیرند. آثار موزیکال توانایی این را دارند که خلأ بین واقعیت و فانتزی را دچار منطق روایی خودشان کنند.
سینما هنری‌ست که به‌راحتی می‌تواند جادو کند. جادوی سینما را نباید با عطشی که شبکه‌های اجتماعی و مسابقات استعدادیابی میان مردمان عادی ایجاد کرده‌اند اشتباه گرفت. در این جادو می‌توانیم رگه‌هایی از واقعیت را شاهد باشیم و قرار نیست همه‌چیز بسته‌بندی‌شده و رنگارنگ باشد. در دنیای جادویی سینما گاه واقعیت با رنگ‌و‌بویی دیگر بازنمایی می‌شود، اما در نهایت ما با واقعیت رو‌به‌رو هستیم. حتی در ملودرام‌های قابل اعتنا نیز کارگردان‌ها سعی می‌کنند این رگه‌ی باریک واقعیت را میان مناسبات فیلم جاری کنند. اما اگر بخواهیم واقعیت را آن‌گونه که می‌خواهیم نشان دهیم و حتی به‌اندازه‌ی یک پلان کاراکتری حقیقی در دنیای واقعی را نداشته باشیم، این فیلم و آثار مشابه در همه‌جای این کادربندی قرار دارند؛ دنیایی که پس از تیتراژ پایانی برای همیشه فراموش خواهد شد، چون هیچ‌گاه وجود نداشته و نخواهد داشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟