طی سالهای اخیر بهکرات شاهد اکران فیلمهایی در اروپای شرقی بودهایم که به از هم گسستگی فرهنگی بین نسل جدید و تفکرات سیاسی و اجتماعی اشاره داشتهاند. کشورهایی چون لهستان، رومانی و مجارستان در دوران جدید خود با پدیدههایی چون نئونازی، راست افراطی و ناسیونالیسم میانه روبهرو هستند. پررنگی این مفاهیم را میتوان در برخورد با مهاجران و دیگر اتفاقات جهان امروز مشاهده کرد. نژادپرستی و حقخواهی از تاریخ برای آنچه که فکر میکنند از آنها گرفته شده آن چیزی است که این گروهها درخواست میکنند. پاسخ سینمای این کشورها، با توجه به پیشینهی قوی این هنر در چنین کشورهایی، عیان کردن این شکافهای اجتماعی در این کشورها است. «ویچخ اسماژوفسکی»، کارگردان لهستانی، یکی از سینماگرانی است که حاضر شده فیلم تحسینشدهی سال ۲۰۰۴ خود با نام «عروسی» را پرداختی دوباره کند و آن را با تاریخ قرن بیستم این کشور و جنگ جهانی دوم پیوند دهد.
اسماژوفسکی در فیلم سال ۲۰۰۴ خود که بهنوعی ما را بهیاد فیلم «جشن» اثر توماس وینتربرگ میانداخت، روایتی از یک عروسی را تصویر کرده بود. در آن مراسم مردی ثروتمند در شهری کوچک با پرداخت پول به فردی جوان قصد دارد دخترش را که توسط مرد دیگری حامله شده به عقد او در آورد. این مراسم لحظهبهلحظه دگرگون میشود و این شب آرام تبدیل به کابوسی طولانی میشود. اما اسماژوفسکی پس از دو دهه تصمیم گرفته روایت خود را کمی دچار تغییر کند. او استخوانبندی روایت را نگاه داشته است. اما در فیلم جدید «آنتونی» تبدیل به نقطهاتصال روایت با رخدادهایی که طی جنگ جهانی دوم در این منطقه رخ داده میشود. او پدربزرگ «ریشک» – همان مرد ثروتمند در شهر کوچک- است. «کاشا» هم در فیلم وجود دارد که باز هم حامله است. اما تغییرات ساختاری اسماژوفسکی در این فیلم از طریق آنتونی صورت میگیرد. او در فیلم خود برگی از تاریخ را میگشاید، اما در عین حال گسست میان جامعه را در زمان حال و مراسم عروسی نشان میدهد؛ کشیشی که در جنگ جهانی دوم از ملیگرایی و اخراج یهودیها میگوید و در مقابل کشیشی که در زمان حال از حقوق همجنسگرایان دفاع میکند و همزمان در فساد و رانت غرق شده است. از مردمانی میگوید که با ورود ارتش نازی همروستاییهای خود را در آتش سوزاندند و حال امروز تتوی صلیب شکسته در سال ۲۰۲۱ روی پشت نوادگان آنهاست. از یهودیهایی میگوید که در آن زمان زندهزنده سوختند و دفن شدند و حال در اخبار فلسطین خودشان مردمان دیگر را میکشند. اسماژوفسکی برای هیچکس دل نمیسوزاند. بههمین سبب هیچکس نمیتواند فیلم او را متعلق به تفکر خاصی بداند. ردپای این نگاه ابژکتیو را میتوان بهراحتی در فیلمهای قبلی او، «عداوت»، «رز» و «روحانی»، ملاحظه کرد. گویی درونمایههای این سه فیلم بهاضافهی فیلم «عروسی»، محصول ۲۰۰۴، یکجا در این فیلم جمع شدهاند.
اسماژوفسکی در فیلم جدید خود تا جاییکه میتواند تدوین موازی را بهصورت اقتصادی بهکار میبرد. او در لوکیشنی یکسان دو زمان مختلف را با همان کاراکترها بهتصویر میکشد. این در هم آمیختگی از انتهای پردهی اول کمکم بروز پیدا میکند و تا انتهای فیلم همراه ماست. فیلم «عروسی» نقدی ظریف به جامعهی کنونی لهستان است که دچار گسست فکری شده است. اما کشوری که سینماگرانی چون اسماژوفسکی داشته باشد هیچگاه به سراشیبی سقوط نزدیک هم نمیشود. نقطهی مقابل این فیلمسازان، کارگردانهای مشغول به کار در سینمای کشورهایی چون ایران هستند که بهراحتی و با رانتی خوب میتوانند چشم خود را روی جامعه و اتفاقات آنها بپوشانند. در این نوع کشورها دیگر نمیتوان انتظار داشت که سینما هویت خود را از جامعه بگیرد، چون دیگر سینمایی وجود ندارد. در عوض سینماگران کشورهای دیگر بدون اینکه حتی ذرهای چشمداشتی به مناسبات رانت و دولتی داشته باشند، بهسبب هویت مستقل خود روی فرش قرمز کن حاضر میشوند. سینمای لهستان با پیشینهای که اشخاصی چون وایدا را در خود داشته و زمان حال که اسماژوفسکی نمایندهی آن است حرفهای بسیاری برای گفتن از مردمان و جامعه دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.