تصاویری آشفته که حتی نزدیک به یک فیلم هم نیستند
ملکهی طاووس از زمان جدایی آسمان و زمین، در سالهای دور، برای سلطنت در سه جهان به جنگ با خدایان و بوداها میپرداخت. به همین دلیل هیچ موجودی در جهان از دست او و هیولاهایاش در امان نبود. خدایان و بودا با دیدن این ملکه و ظلمهایاش او را در جایی زندانی کردند. عصایی مقدس یکی از ابزارهای مهمی بود که میتوانست روح هیولاها را به دام بیندازد و حتی آنها را در شرایطی خاص خاکستر کرده و از بین ببرد. پادشاه میمون به همراه چند فرد دیگر باید از این عصا نگهداری میکردند. اما پیدا شدن فردی که خود را پادشاه میمون معرفی میکرد باعث شد تا اتفاقات برای پادشاه واقعی میمون به گونهای دیگر رقم بخورد.
مدتهاست سینمای کشورهای آسیایی تلاش میکند خود را به سینمای آمریکا و اروپا برساند. در این میان سینمای کرهی جنوبی با قدمهای آهسته و با در نظر گرفتن آنچه در زندگی روزمرهی مردماناش میگذرد توانسته خود را به آن ثبات لازم برساند و این راه را هموار و نزدیک کند. در واقع سینمای کره دیگر استقلال خود را یافته و مخاطبان زیادی را هم جذب کرده است. سینمای ژاپن هم با نیمنگاهی به سنت و فرهنگ گذشته و بهره گرفتن از واقعیتهای موجود نه مانند کره اما هوشیارانه توانسته راه خود را با امید فراوان بیابد. در این میان سینمای چین است که هنوز با نگاه به داستانهای افسانهای و قدیمی خود سعی دارد با تکیه بر آنها روایاتی خاص را به تصویر کشد و مخاطب را متوجه خود کند. بیشتر این سینما بدون درنظر گرفتن محتوای داستانی فقط میسازد. این را بارها در مرورهای گذشته نیز ذکر کردهایم که سینمای چین تبدیل به بساز و بفروشی شده که فقط میخواهد بازار را از آنچه خودش دوست دارد پر کند تا به ناچار مخاطب هم رو به سوی او بیاورد. این سینما اصلاً برایاش اهمیت ندارد از چه حرف میزند و چه هدفی برای داستانهای خود دارد. او تنها با مخدری که در بسیاری موارد اکشنهایی ضعیف هستند مخاطب ناآشنا به سینما را به خود معتاد میکند.
فیلم «پادشاه واقعی و نادرست میمونها» نیز چیزی جز همان مخدری که میخواهد بینندهی ناآشنا به سینما را متوجه خود کند، نیست. این فیلم با داستانی که پیرنگی جذاب دارد و میتواند بنمایهی سریالی فکرشده، هیجانانگیز و حتی ماجراجویانه شود، این مخاطب را به پای خود مینشاند. اما بعد از مدت کمی حتی همین مخاطب هم در داستان آشفته و پر از اتفاق آن گم میشود. درواقع پراکندگی داستانهای افسانهای چینی آنقدر زیاد است و آنها آنقدر اسطوره و افسانه دارند که اگر سازندهی فیلم نتواند از همان ابتدا تکلیف داستان خود را مشخص کند، در میان اتفاقات و افسانههای بسیار زیاد آن گم میشود و در نهایت داستانی آشفته را به خورد مخاطب میدهد. کاری که در این فیلم نیز رخ داده است. در این فیلم ماهیت هیچکدام از شخصیتها مشخص نیست. نه معلوم است آسمان و زمین چگونه از هم جدا میشوند و نه حتی معلوم است ملکهی طاووس کیست و چرا به دنبال تسلط بر جهان است. حتی پادشاه میمونها هم شخصیتی کاملاً ناآشنا برای کسی خواهد بود که هیچ تصوری دربارهی داستانهای افسانهای چینی ندارد. برای دیدن این فیلمها مخاطب باید قبل از آن اطلاعات دقیقی از افسانههای چینی داشته باشد. اما حتی این اطلاعات هم نمیتواند نقص بسیار زیاد تصاویر و جلوههای ویژهی ابتدایی آن را از بین ببرد. این فیلم با جلوههای ویژهی ضعیف خود برقراری ارتباط با تصاویرش را سخت میکند و مخاطب حتی اگر داستانی منسجم را در برابر خود میدید نمیتوانست تصاویر آن را باور کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.