زمانی که یک کارگردان مستقل بخواهد درام ورزشی بسازد
سینمای مستقل فیلیپین کارگردانی چون «بریانته مندوزا» را دارد که با آثاری چون «اعدام پی»، محصول ۲۰۰۹، نگاه ویژهی جهانیان را به خود جلب کرده است. این کارگردان مستقل در بسیاری از آثار خود سعی دارد رئالیسم را از طریق زاویههایی که برای دوربین خود انتخاب میکند، حرکت دوربین روی دست، استفادهی اقتصادی از موسیقی و پررنگ بودن صدای محیط به مخاطب القا میکند. او در جدیدترین اثر خود بهسراغ زندگی ورزشکاری ژاپنی رفته که برای گرفتن مجوز بوکس حرفهای به فیلیپین سفر میکند.
این فیلم برگرفته از داستانی واقعی است و چه نکتهای مهمتر از این برای کارگردانی چون مندوزا. پلاتی چون این همان چیزی است که کارگردان رئالیستی چون مندوزا در پی آن است. «نائو تسویاما» در زمان کودکی پای راست خود را طی یک تصادف از دست داده است. حال او قصد دارد ورزش بوکس را بهصورت حرفهای ادامه دهد. اما فدراسیون بوکس ژاپن بهعلت نقص عضو او از دادن این مجوز خودداری میکند. اما به او پیشنهاد میشود که به کشوری دیگر برود تا بتواند مجوز بوکس خود را دریافت کند. نائو به فیلیپین میرود تا بتواند به رؤیای خود رنگ واقعیت دهد. بیشتر زمان فیلم در همین کشور میگذرد. مخاطبی که تا پیش از این فیلم آثار مندوزا را تماشا نکرده است، بهسبب لرزش بسیار دوربین و حرکت آن روی دست احساس میکند با یک مستندنما طرف است. اما فلشبکهای مندوزا به دوران کودکی نائو و زندگی در جریان کاراکترهای فرعی و شخصیتپردازی خوب آنها باعث میشود دوباره به مسیر رئالیسم مندوزا بازگردد. مندوزا برای بازی گرفتن از کاراکترهای خود دور کردن آنها از غلوشدگیهای درامهای ورزشی از مدلسازی برسونی استفاده کرده است. بههمین دلیل است که با اثری روبهرو هستیم که گویی دنیای فیکشن را حذف میکند.
مندوزا در پردهی اول و دوم خود هم مخاطب را در رینگ بوکس در برابر مسابقاتی بهشدت حقیقی قرار میدهد و هم برای او قصه میگوید. گویی کاراکتر نائو برای او بسیار مهم است. مندوزا از شلوغ کردن قاب دوربین خود ابایی ندارد و بهراحتی آمد و شد کاراکترهای بیشمار فیلم را درون قاب نمایش میدهد. یکی از بهترین نکات فیلم حرکتهای دوربین است. دوربین گاه با فاصلهای از کاراکترها به آنها فرصت خلوت کردن در گوشهای از لوکیشن را میدهد. گاه در میان هیجان مسابقات همچون یک دوربین ورزشی مسابقهای واقعی را بهنمایش میگذارد. تدوین خوب مندوزا باعث شده در حین مسابقات بههیچوجه داستانی بودن آن باعث ایجاد برشهای معمول درامهای ورزشی نشود. برعکس، مخاطب در حین مسابقات کاملاً درون فضایی رئالیستی قرار میگیرد.
اما پردهی سوم فیلم همان جایی است که مندوزا وارد دنیای راکی بالبوآ و دیگر درامهای ورزشی میشود. در مسابقهی آخر دیگر خبری از آن رئالیسم موجود در مسابقات گذشته نیست و در عوض با همان تعلیقها و بیداری حماسی کاراکتر در لحظات آخر مواجه هستیم. شاید از نظر مخاطبی چون من این تعلیق و هیجان با این فیلم نمیخواند. در نتیجه میتوان گفت که این بخش از فیلم بههیچ عنوان با دیگر پارههای فیلم نمیخواند. در هر حال چنین استفادهای از کلیشههای درامهای ورزشی باز هم قادر نیست رئالیسم اثری مستقل چون این فیلم را کمرنگ کند. این فیلم گذری بر دورهای از زندگی یک ورزشکار معلول است که ما را یاد این نقل قول از ژان-پل سارتر میاندازد:«اگر یک معلول در پایان عمر حسرت شرکت نکردن در یک مسابقهی دو را بخورد، اولین انگشت اتهام بهسمت خودش است».
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.