جیمز نان در مسیر درست سینمای جریان اصلی
در سال ۲۰۲۱ آخرین اثر «جیمز نان» با نام «فرصت یکباره» را با هم مرور کردیم. او در آن اثر نشان داد که دیگر از مسیر سینمای گروه ب قرار است جدا شود و کمکم خود را میان کارگردانهای سینمای جریان اصلی و روایتهایی جذابتر قرار دهد. حال در سال ۲۰۲۲ بهسراغ پیرنگ کلیشهی تنش میان انسان و کوسه رفته است.
طی دو سال اخیر آثار زیادی را مرور کردیم که در آنها تقابل انسان و کوسهها در دریای آبی از زاویهدیدهای مختلف بهتصویر کشیده شده بود. نکتهی مشترکی بین تمامی آنها وجود داشت که ضعف در پرداخت روایت و جلوههای ویژه بود. اما در «طعمهی کوسه» بهراحتی میتوان دید که جیمز نان با مشاهدهی ضعف موجود بین تمامی این آثار سعی کرده روایت خود را روی همان پیرنگ کلیشه، اما با پرداختی بهتر، پایهگذاری کند.
این فیلم همانند بسیاری دیگر از آثار مشابه چند کاراکتر را در ساحلی قرار میدهد و در نقطهعطف خود آنها را به واسطهی یک انتخاب اشتباه به درون خطر میفرستد. جیمز نان با هوشمندی پردهی اول روایت خود را به شخصیتپردازی کاراکترها اختصاص داده است. شاید همچنان ضعفهایی را در شخصیتپردازی شاهد باشیم، اما در مقایسه با آثاری که طی چند وقت اخیر دیدهایم، این فیلم یک سر و گردن بالاتر قرار دارد. مخاطب در پردهی اول به مناسبات بین کاراکترها پی میبرد و در عین حال از طریق برشها و چند شات آن روابط پنهان را درک میکند. اما همچنان کارگردان در پرداخت همهی کاراکترهای درگیر نقص دارد.
همانطور که در بالا اشاره شد یکی از نقاط ضعف بسیاری از آثار هیجانانگیزی که تقابل انسان و حیوان را نشان میدهند، ضعف در جلوههای ویژه است. از سویی دیگر در برخی از آثار حتی دریا را هم نمیبینیم و این پردهی سبز است که اثر را بیشتر و بیشتر در سراشیبی سقوط قرار میدهد. اما جیمز نان در حد خود توانسته این ضعف را نیز بپوشاند. او یک ساحل مرجانی تقریباً خلوت را انتخاب کرده و کاراکترهای خود را میان آبهای دریا قرار میدهد. در صحنههای حملهی کوسه به کاراکترها نیز او با استفاده از برشهای متوالی توانسته تدوین خوبی در فیلم خود داشته باشد. این کار باعث شده او کمتر وابسته به جلوههای ویژهی غلوشده شود و از تصنع اثر بکاهد.
طی دو فیلم اخیر بهوضوح میتوان پیشرفت را در مسیر سینمایی جیمز نان مشاهده کرد. این کارگردان که تا پیش از این وابسته به آثار متوسط اکشن و بازیگرانی چون «اسکات ادکینز» بود، حال به مخاطب نشان میدهد که میتواند اثری هیجانانگیز را با بازیگرانی جوان و شناخت نسبی از قابهای سینمایی به مخاطب ارائه دهد. جیمز نان پس از این اثر تبدیل به کارگردانی شده که با کمی تأمل در ساختار سینمایی و روایی شاید بتوان انتظار آثار متوسط و قابل قبولی را در آینده از او داشت. در هر حال فیلم «طعمهی کوسه» نسبت به آثار مشابه چند سال اخیر کمی سینماییتر است، اما همچنان چنین روایتهایی شاید نیازی به ذهنهای خلاقی چون اسپیلبرگ دارند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.