کودکانهای از همان کلیشههای دههی ۱۹۸۰
در آثار اکشن-رزمی مرسوم در دههی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ سینمای چین درست همان خط روایی آثار تغزلی و ملودرام هندی جریان داشت. تنها تفاوت آثار سینمای چین و هند در این بود که بازیگران نقش اصلی در سینمای اکشن-رزمی چین واقعاً از اساتید کنگفو بودند. همین تسلط بر حرکات رزمی بود که باعث میشد مخاطب جهانی بهسوی این آثار جذب شود. اما با شروع دههی ۲۰۰۰ کمکم از حجم این آثار کاسته شد و در عوض سینمای بدنه خود را میان ژانرها و زیرژانرهای دیگر به مخاطب عرضه کرد. اما مخاطب این سینما همچنان مشتاقانه منتظر بود تا بار دیگر آثاری از سینمای اکشن-رزمی چین و هنگکنگ را تماشا کند. کارگردانهای چون «ژان-ییمو» سعی کردند مجرایی بین سینمای اکشن-رزمی و دیگر ژانرها پیدا کنند. در نتیجه برخی از افسانههایی که در کتب باستانی و کلاسیک چینی مشهور بودند تبدیل به آثار سینمایی شدند. این سبک کار که کمی شاعرانگی در خود داشت توسط سینماگران جوان سینمای بدنه مورد توجه قرار گرفت و با پول هنگفتی که از شروع دههی ۲۰۱۰ در اختیار داشتند، دست به ساخت آثاری با نازلترین کیفیت تصویری و روایی اما پر زرق و برق زدند. نتیجه؟ تاکنون که نتیجهای را در این رویکرد شاهد نبودهایم.
فیلم «شمشیر سرنوشت» نیز با عنوان و پیرنگی دهانپرکن یکی دیگر از خیل آثاری است که سینمای چین بعد از ۲۰۱۰ به مخاطب خود عرضه میکند. این فیلم حتی جلوههای ویژهی خوبی هم ندارد که مخاطب به همان پردهی سبز دلخوش شود. روایت یکی دیگر از همان پیرنگهای شاهزاده و گدایی است. یک آهنگر معروف شمشیری را با نام شمشیر نور میسازد. اما یکی از درباریان برای تسلط بر اوضاع سیاسی قصد دارد آن را به چنگ بیاورد. در نتیجه خانوادهی آهنگر را قتلعام میکند. آهنگر اما پسربچهاش را بههمراه شمشیر از مهلکه فراری میدهد. داستان اصلی فیلم ۲۰ سال پس از این اتفاق است.
کارگردان سعی کرده ضربآهنگی ملایم را برای فیلم خود انتخاب کند. اما این انتخاب بیشتر باعث شده ضعف روایت و شخصیتپردازیها مشخص شود. تقریباً هیچکدام از کاراکترها حتی باعث کنجکاو ی مخاطب هم نمیشوند. اینها همان کاراکترهای قهرمان و ضد قهرمان آثار دهههای گذشتهی سینمای چین هستند. اما این بازیگران قادر نیستند سمپاتی بین مخاطب و شخصیت سینمایی را همچون جکی چان یا بروس لی ایجاد کنند.
لوکیشنهای فیلم لخت هستند و مخاطب با نگاهی گذرا میزانسنهای شلختهی صحنهها را به باد تمسخر میگیرد. شاید کمتر مخاطبی به انتهای این فیلم رسیده باشد. به این مخاطبان باید گفت که چیز زیادی را از دست ندادهاند. چون فیلم با همان روند احمقانهی خود پیش میرود تا به انتها برسد. کارگردان کمی تلاش میکند که با غلو در سکانسهای پایانی مخاطب از نفس افتاده را به هیجان وا دارد. اما فیلم آنقدر باعث کسالت مخاطب شده که پردهی سوم را نمیبیند یا اگر هم به این قسمت از فیلم برسد بدین سبب است که نیاز دارد زمان آن لحظه بگذرد؛ چه بسا در حین تماشای فیلم به کارهای دیگر خود نیز برسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.