حلول رذیلتها در کالبدی دیگر
در سینما بسیار پیش آمده که مفاهیم و احساسات اطراف یک کاراکتر تبدیل به افرادی دیگر شوند و در زندگی او حلول کنند. این اینهمانیها را شاید بیشتر در ژانر دلهره و علمی-تخیلی دیده باشیم. در ادبیات نیز بهنوعی با این نوع حلول احساسات در کالبدی دیگر روبهرو بودهایم. رد کردن این مرز در قاب سینما نیاز به نگاهی بکر از سوی فیلمسازان دارد. بهطور مثال مرگ را در فیلم «مهر هفتم» برگمان و نمایشنامهی «مرگ در میزند» وودی آلن به یاد بیاورید. در هر دو اثر مرگ در برابر یک کاراکتر ظاهر میشود و او را به چالش میکشد. اما رویکرد برگمان و آلن به این مقوله را میتوان در درامی سیاه و کمدی شاهد بود. هیچکدام از آنها حتی نیمنگاهی هم به ژانر دلهره ندارند، چرا که خود مرگ در ذاتاش دلهرهآور است. حال کارگردان فیلماولی فنلاندی، «هانا برگهولم»، قصد دارد از طریق یک کاراکتر نوجوان روایت سیاه خود را تصویر کند.
در نگاه اول تینیا شبیه عروسکهای باربی معروف هالیوودی است. مادری دارد که اینفلوئنسر اینستاگرام است و پدر و برادری که گویی در دنیای این مادر و دختر وجود ندارند. کارگردان از همان ابتدای فیلم تمرکز ویژهای روی لبخندهای مادر دارد. کمکم و در ادامهی فیلم شاهد این هستیم که مادر بهسبب شکست بزرگی که در گذشته دارد از تینیا میخواهد در رشتهی ژیمناستیک به قهرمانی برسد. گویی تینیا همان نوجوانی اوست و باید بزک شود تا همه بدانند این دختر نوجوان خود اوست که بار دیگر فرصت جبران گذشته را پیدا کرده است. از آن سو تینیا بهشدت دختری آرام، دارای کمبود اعتمادبهنفس، خجالتی و منزوی است. کار خوب کارگردان در این است که این برداشتها را از دو کاراکتر در قالب تصویر به ما نشان میدهد. بهطور مثال در باب گذشتهی شکستخوردهی مادر فقط کافیست رد آن زخم و وسایل و عکسهای مادر را ببینیم. اما همهی اینها روی فیلم هستند.
کارگردان ایدهی اصلی فیلم خود را توسط یک تخم پرنده که توسط تینیا پیدا میشود وارد فیلم میکند. گویی این تخم با مراقبت و اشکهای تینیا و حسرتهای شبانهی او از این انزوا و اجبار بزرگتر میشود. تبدیل شدن آن به موجودی زشت که نیمی انسان و نیمی کلاغ است در ابتدا تینیا را میترساند. اما او در اصل سایهی خاموش تینیاست. این موجود همان تینیاست، اما تینیایی که دیگر رذیلتهای اخلاقی را پنهان نمیکند. تینیای باربی هر زمان که در ذهن حس حسادت یا تنفرش را نسبت به کسی یا چیزی ابراز میکند، تینیای دهشتناک آن شخص را حذف میکند. اینجاست که ایدهی کارگردان در برابر ما قرار میگیرد.
یکی از نکات خوب این فیلم دوری کارگردان از شعار دادن است. ما در سرتاسر فیلم با رفتار منزجرکنندهی مادر روبهرو هستیم که سعی دارد شبکههای اجتماعی آرامش خانواده را به دیگران انتقال دهد. اما کارگردان سعی نمیکند این را تبدیل به هستهی مرکزی روایت کند. قابها در برابر ما قرار میگیرند تا تسلطی روی وضعیت فعلی این خانواده و اعضای آن داشته باشیم. اما این را هم نباید فراموش کنیم که فیلم اول خانم برگهولم هنوز نیاز به پخته شدن ایده دارد. او دست روی نقطهی خوبی در روابط فردی و انتراعی انسان گذاشته، اما کاراکترهای او آنقدر خوب شخصیتپردازی نشدهاند تا توان این را داشته باشند که ایدهی کارگردان را برای همهی مخاطبها عیان کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.