سردرگمی روسها برای تقلید از گاتهام و بتمن
دنیای کمیکبوکها آنقدر طرفدار دارد که سینمای هر کشوری وسوسه شود تا از روی آن اتفاقات اثری بسازد. مانگاهای ژاپنی شاید حتی بیشتر از کمیکبوکهای آمریکایی تنوع دارند. ژاپنیها آنقدر کاراکتر دارند که هر مانگا برای تبدیل شدن به یک انیمیشن حتماً باید تبدیل به یک سریال شود. اما آنها انیمهها را دارند. ژاپنیها خوب میدانند که تنها راه نفوذ به تمام آن درونمایهی موجود در مانگاها تبدیل شدن آنها به انیمه است. این همان راهی است که استودیوهای فیلمسازی هالیوود برعکس آن را پیمودهاند. کمپانیهای بزرگ فیلمسازی هالیوود ترجیح میدهند بخشی از درونمایهی کمیکبوکها را حذف کنند تا بتوانند با حضور ستارههای هالیوودی یک اثر سینمایی را روی پرده ببرند. هر دو زوایهدید سالهاست که مقابل مخاطب قرار گرفتهاند و هر کدام هواداران خودشان را دارند. حال سینمای دیگر کشورها مانند ایتالیا و روسیه نیز وارد این مسیر پردرآمد سینمایی شدهاند. روسها در سال ۲۰۱۷ فیلمی کوتاه از روی یک کمیکبوک روسی با نام «سرگرد گروم» ساختند. این فیلم کوتاه تمرکز خود را روی ذکاوت و سرعت عمل این افسر پلیس شهر سنپترزبورگ گذاشته بود. حال و در فیلم بلندی که ادامهی آن اثر است، گروم به جنگ با مردی که خود را دکتر طاعون معرفی میکند برمیخیزد.
این فیلم هر چه دارد از فضاییست که کمیکبوکهای آمریکایی دربارهی شهر گاتهام و کاراکترهای آن ترسیم کرده بودند. روسها در اصل کمیکبوکی مستقل ندارند و چیزی که در تصویر میبینیم ملغمهای از فضای سیاه حاکم بر این شهر و افراد آن است؛ شهری که تاریکی شب آن بیشتر از روشنایی روز است، فسادی گسترده که شهر را فرا گرفته و همهی مقامات شهر بهنوعی درگیر این فساد هستند، حلول کاراکتری قرار است یکتنه عدالت را برقرار کند، پلیسی که در برابر این فرد میایستد. تنها کار روسها جابهجایی کاراکتر اول است. در این فیلم کاراکتر پلیس است که تبدیل به قهرمان گمنام شهر میشود. این جابهجایی تمرکز روی کاراکترها باعث شده تا روسها احساس کنند یک اثر اکشن و ابرقهرمانی مستقل روی پرده بردهاند. اما آنها نمیدانند که بهطور ناخواسته رو بهسوی تلفیق فضاهای حاکم بر کمیکبوکهای آمریکایی آوردهاند. فضایی که دکتر طاعون روسها بر شهر حاکم میکند، شبیه همان آشوبی است که جوکر آمریکاییها به گاتهام میبخشد. در نتیجه اثر روسی تبدیل به کپی ناقصی از چند کمیکبوک آمریکایی میشود.
طی دو سال گذشته آثاری چند از سینمای بدنهی روسیه را مرور کردیم. آنچه در این آثار هویداست، همان نگاه دگم و تکبعدی به ژانرهای سینمایی است. روسها هنوز یاد نگرفتهاند که چگونه باید از زیر سایهی بزرگان سینمای فاخر خود خارج شوند و بتوانند در سینمای بدنه سهمی از گیشه داشته باشند. روسها و چینیها با استفاده از حلقهی سخت قدرت و پولهای واریزی کلان بهیکباره میخواهند خدا و خرما را با هم داشته باشند. اما نکتهی مهم در این میان نبود روایتی سینمایی در این آثار است. سینماگران سینمای بدنهی این دو کشور باید از آن روایتی که فیلمسازان بزرگ دو کشور طی سالها به جهان نشان دادند استفاده کنند. روسها را همیشه سینماگرانی صبور میپنداریم و این صبوری و بستن قابهای درست کمترین انتظار ما از سینمای بدنهی آنهاست. شاید سینمای لهستان، کرهی جنوبی و اسپانیا الگوهای خوبی برای سینماگران این دو کشور باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.