سینمای چین به دنبال مخاطب عام
بعد از نبرد اسکایسیتی «فنگرن» به قبیلهی انسان اعلان جنگ میکند. «فانگ کیو»، ملکهی قبیلهی انسان، متوجه ناتوانی انسان در مقابل این قبیله میشود. در نتیجه سعی میکند با رفتن به گذشته از این جنگ جلوگیری کند. او با ماشین زمان به گذشته میرود، اما خود را در زمانی متفاوت از آنچه میخواسته میبیند. حال او باید از این مشکل و دیگر مشکلات سر راهاش بگذرد تا بتواند قبیلهی انسان را نجات دهد.
سالهاست که تلویزیون به عنوان یک وسیلهی سرگرمکنندهی ارزان و راحت در تمام خانهها وجود دارد. تلویزیون با ارائهی انواع و اقسام برنامههای سرگرمی و سریالهای عامهپسند توانسته چنان اثری بر روی مخاطب خود داشته باشد که این مخاطب به نوعی تبدیل به بردهی همیشگی او شود. مخاطبان تلویزیون عموماً افرادی هستند که نه زمان و حوصلهی گشتن و یافتن فیلمی در خور را در خود میبینند و نه توقعی هم از آنچه از تلویزیون نشان داده میشود، دارند. به همین دلیل هم است که تماشاکنندگان برنامههای تلویزیونی شامل چند دستهی ثابت میشوند. آنها یا افراد کمسنوسال هستند یا افراد مسن. یا زنان خانهدار هستند یا زنان و مردانی که تا پایان روز آنقدر مشغول کار کردن هستند که شبهنگام دیگر تواناییای برای دیدن فیلمی خاص را در خود نمیبینند. در کشوری مانند چین هم با آن جمعیت زیاد و بنا به همین دلایل سریالها و برنامههای تلویزیونی ساده طرفدارهای زیادی دارند. در کشور ما هم سریالهای ترکی و کرهای درجه چندمی همان کاری را انجام میدهند که سریالهای تلویزیونی چینی انجام میدهند.
سریال «نوولند: قلعهای در آسمان» نیز یکی از همین سریالهای تلویزیونی پر طرفدار ژاپنی است که با داستان افسانهایاش توانسته مخاطبان عام زیادی را متوجه خود کند. پیرنگ اصلی این سریال دربارهی دو گروه انسان است. گروه اول انسانهایی هستند که میتوانند پرواز کنند. آنها توسط یک الههی خاص که هر صدسال یکبار متولد میشود این توانایی را پیدا میکنند و گروه دوم هم انسانهای عادی هستند. این دو گروه مدام برای نشان دادن برتری خود بر دیگری با هم میجنگند و صلحی هم اگر میاناشان رخ دهد در زمانی اندک از بین خواهد رفت.
فیلم «نوولند: قلعهای در آسمان – معکوس کردن زمان» در ادامهی سریال و بعد از جنگی که در آن رخ داده، ساخته شده است. به همین دلیل مخاطبان این فیلم که تعدادشان کم هم نیست، همانهایی هستند که سریال را دنبال میکنند. درنتیجه این فیلم مانند سریالاش دارای قصه است. در واقع داشتن قصه برای فیلمی چینی یک مزیت محسوب میشود، زیرا عموماً ما با فیلمهایی از چین روبهرو میشویم که فاقد طرح داستانی مشخصی هستند، بیشتر درهموبرهم بوده و میخواهند تنها مخاطب خود را با سکانسهای اکشن ارضا کنند. همین قصه هم است که شاید بتواند تنها دلیلی باشد که بیننده با او همراه شود، اگرچه قصهی ارائهشده هم داستانی عجیب و خاص نیست. اما جز داستان یک فیلم خوب باید دارای المانهای دیگری هم باشد. وجود پردهی سبز و استفاده از لوکیشنهای داخلی متعدد برای ایجاد جنگها و نبردهای تنبهتن در این فیلم مانند فیلمهای دیگر است. به همین دلیل نه نبردها واقعی دیده میشوند و نه شخصیتهایی که در این نبردها کشته میشوند، میتوانند بیننده را تحت تأثیر قرار دهند. بینندهی حرفهای سینما چگونه میتواند با شخصی که قرار است قهرمان یا حتی ضدقهرمان داستان باشد ارتباط برقرار کند زمانی که نه گل زیر پای او واقعی است، نه بارانی که از آسمان میبارد و نه دیواری که قرار است در پشت سر او دیده شود؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.