پوستر فیلم نه مال تو، نه مال من

وقتی کارگردان نداند چه می‌کند

نه مال تو، نه مال من
Ni Tuyo, Ni Mía
محصول ۲۰۲۰ - مکزیک
ژانر درام
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«آماندا» و «روبرتو» پانزده سال است که با هم زندگی مشترک را تجربه می‌کنند و فرزندشان را هم برای تحصیل به خارج از کشور فرستاده‌اند. زندگی مشترک آنها به نظر خوب می‌آيد تا اینکه روبرتو با زنی با نام «لیا» که مربی رقص است، آشنا می‌شود. روبرتو هر روز صبح برای رفتن به سرکار باید از برابر آموزشگاه لیا بگذرد و همین امر باعث می‌شود لیا هم رفته‌رفته متوجه نگاه‌های او شده و رابطه‌ای میان آنها شکل پیدا کند. از دیگر سوی «دیگو»، همسر لیا، نیز هر روز در برابر محل کار آماندا موسیقی خیابانی اجرا می‌کند.
تا کنون فیلم‌های زیادی را درباره‌ی روابط زناشویی مرور کرده‌ایم. در این میان فیلم‌های خوبی مانند «بیش از حد شخصی»، «کشتن دو عاشق» و « قبل / در طی/ بعد» را هم دیده‌ایم. فیلم‌هایی که در آنها تلاش شده است چهره‌ی واقعی یک زندگی زناشویی و اتفاقاتی که می‌تواند به مرور زمان میان دو عاشق رخ دهد را به تصویر درآورد. در هر سه‌ فیلم ما با چالش‌هایی در برابر زوج‌ها مواجه می‌شدیم که در آن هر دو نفر تلاش می‌کردند زندگی خود را تا آنجا که می‌توانند ارزشمند نگه دارند، حتی اگر مرتکب اشتباهاتی می‌شوند. در این فیلم‌ها مسیر روایت به گونه‌ای بود که ما می‌توانستیم موقعیت میان زوج‌ها را درک کرده و با آنها هم‌ذات‌پنداری کنیم. دلیل ایجاد اختلاف و تلاش آنها برای رد شدن از این مشکل و اختلاف را هم ببینیم. همه‌چیز شفاف و در منطق روایی ما را با خود همراه می‌کرد.
فیلم «نه مال تو، نه مال من» هم سعی دارد مانند این سه فیلم با ایجاد مشکلی در برابر زوج‌های داستان‌اش تلاش آنها برای رفع آن را نشان دهد، اما نه می‌تواند اختلاف و مشکل میان زوج‌ها را به درستی برای ما به تصویر درآورد و نه راه‌حل نشان داده شده دارای منطق روایی است. جزئیات داستان هم پر از حفره‌ی داستانی و ایراد است. شاید به نظر خنده‌دار آید که چطور یک درام ساده می‌تواند حفره‌ی داستانی داشته باشد، اما این فیلم نشان می‌دهد کارگردانی که نداند چه می‌کند، یک روایت پرتکرار کلیشه‌ای زندگی را هم نمی‌تواند به درستی بیان کند. در واقع با دیدن این فیلم است که می‌توان تفاوت دنیای قصه‌گوی بعضی از کارگردان‌های خوب را با کارگردان‌هایی که ادای خوب بودن در می‌آورند، فهمید.
در این فیلم تمام کلیشه‌های دیده شده در فیلم‌های دیگر بدون منطق روایی در کنار هم قرار گرفته‌اند و مدام ما را متعجب از رخ دادن اتفاقات می‌کنند. رابطه‌ی روبرتو و آماندا تنها در یک یا دو سکانس چند ثانیه‌ای نشان داده می‌شود و بدون پرداخت و به سرعت داستان این دو نفر را کنار می‌گذارد تا به مسایل دیگری بپردازد. لیا و روبرتو هم آنقدر سریع عاشق می‌شوند که درک رابطه‌ی آنها سخت است. فیلم هیچ زحمتی برای نشان دادن عمق این ارتباط نمی‌کشد. دلیل این عشق هم همان کلیشه‌های همیشگی است؛ داشتن زنی که به وزن‌اش بسیار اهمیت می‌دهد و در رفتارهای‌اش آداب بسیاری را رعایت می‌کند یا بودن با مردی که بیش از حد شلخته و بی‌فکر است. درواقع این فیلم با ضرب‌آهنگی بسیار بالا مدام از این سوی به سوی دیگر می‌رود و اجازه نمی‌دهد ما با شخصیت‌های او وارد رابطه شده و آنها را درک کنیم. شخصیت‌ها هم هیچ‌کدام تعریف درستی نشده‌اند. آماندا یا روبرتو چگونه افرادی هستند؟ لیا و دیگو چطور؟ این فیلم حتی از نشان دادن یک دوست صمیمی دگرباش کلیشه‌ای که به کمک آماندا می‌آید هم نمی‌گذرد.
از جزئیات داستانی حرف زدیم. ما به عنوان بیننده‌ی این داستان هرگز متوجه موقعیت زمانی و مکانی کاراکترهامان نمی‌شویم. مثلاً آماندا زمانی می‌خواهد محل کارش را برای دیدن روبرتو ترک کند ساعت اتاق‌اش ۷عصر را نشان می‌دهد، اما آفتابی گرم و سوزنده درون اتاق‌اش دیده می‌شود! او سپس یک ساعت بعد به محل کار روبرتو می‌رسد و هوا کاملاً تاریک شده است. این نشان می‌دهد که محل کار این زوج باید از هم فاصله‌ی زیادی داشته باشند، اما بعدها این زوج‌ها آنقدر اتفاقی یکدیگر را می‌بینند که باورش سخت است موقعیت این افراد از لحاظ مکانی با هم فاصله داشته باشد. ما به کرات با مشکل زمان و مکان در این فیلم مواجه می‌شویم. کارگردان به این امر در داستان خود توجه نکرده و توقع داشته بیننده‌اش بدون دقت فقط به آنچه او می‌گوید، گوش کند. جالب‌تر اما آن است که این فیلم توسط کارگردان زن ساخته شده است، اما زن‌های داستان‌اش حتی از مردهای آن بی‌هویت‌تر و ابژه‌تر دیده می‌شوند. به همین دلیل است که این فیلم علی‌رغم فضای داستانی گرم و میزانسن خوب خود نمی‌تواند به هیچ عنوان با ما وارد رابطه شده و به حد یک فیلم متوسط هم برسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟