«متیو نینابر»، کارگردان و بازیگر کانادایی، طی ۷ سال اخیر هر چه بهعنوان اثر سینمایی کوتاه و بلند ساخته چیزی جز تفالههای بهجا مانده از آثار علمی-تخیلی و وحشت با رگههایی از اکشن نبوده است. نینابر حتی بازیگر خوبی نیست. او به آن دسته از بازیگران آثار سینمای گروه ب تعلق دارد که با زیربغلهای باد کرده حتی نمیتوانند ژست مناسبی از یک کاراکتر را در فیلم نشان دهند. در هر حال او با اعتمادبهنفسی بالا روایتی جدید را بدون حتی کوچکترین تغییر نسبت به گذشته بهتصویر کشیده است.
نینابر در فیلم جدید خود قصد دارد به تقلید از آثار علمی-تخیلی و دلهرهی سینمای هالیوود به درون آزمایشگاهی زیرزمینی برود و قهرمان خود را در برابر موجوداتی عجیبوغریب بهسبک سری فیلمهای «رزیدنت ایول» قرار دهد. البته او سعی کرده تغییراتی را نسبت به زامبیهای معمول و آزمایشگاهی در موجودات فیلم خود اعمال کند. این موجودات بهظاهر از ترکیب ژن انسان و یک موجود اهریمنی بهوجود آمدهاند. احتمالاً بیشتر بودجهی فیلم نینابر صرف چهرهپردازی و طراحی این موجودات شده است. بههمین سبب است که او بیشازحد نماهای بستهی این موجودات را میگیرد و قصد دارد قاب خود را به خورد مخاطب دهد.
نینابر بهخوبی میداند که داستانی از دل این روایت بیرون نمیآید. در نتیجه تمام سعی خود را میکند که از طریق خطوط دیالوگ مخاطب را از شرایط آگاه کند. او در آثار قبلی خود نیز به همین حربه روی آورده بود. زمانی که کارگردانی قادر نیست با زبان تصویر با مخاطب خود سخن بگوید، در نتیجه مجبور به توضیح شرایط از زبان کاراکترها میشود. حال و روز فیلم جدید نینابر در قصهپردازی بسیار وخیم است. گویی او حتی دیگر آثار یک دههی اخیر هالیوود را هم تماشا نمیکند. چرا که قهرمان فیلم او، «بکت»، در بحبوحهی درگیری و تلاش برای زنده ماندن ماشه را نمیکشد و خوی انسانیاش گل میکند. اینکه درک یک کارگردان در باب مقولهی اخلاق اینقدر مضحک باشد باعث تعجب مخاطب میشود. کاراکتر بکت بهعنوان اصلیترین شخصیت فیلم گم و ناپیداست. بخشی از ضعف کاراکتر بهسبب بازیگر آن است، اما بیشتر این ناباروری کاراکتر به کارگردان و ضعف او در پرورش شخصیتها باز میگردد.
فیلم «درهی مرگ» از آن دسته فیلمهاست که مخاطب ژانر دلهره یا اکشن ممکن است بهسبب دیدن پوستر ابتدایی به تماشای آن بنشیند. اما همین مخاطب به میانهی فیلم نرسیده از انتخاب خود پشیمان میشود. در مرورهای متعددی که از این دسته فیلمها داشتهایم عنوان کردهام که مخاطب ژانر دلهره و اکشن تقریباً به بلوغی چشمگیر رسیده است. این مخاطب دیگر بهراحتی تحت تأثیر انبوه آثار سینمای گروه ب و فیلمهای ویدیویی قرار نمیگیرد. در نتیجه سالبهسال عرصه برای کارگردانهایی چون نینابر تنگتر میشود و دو راه بیشتر پیش روی خود ندارند؛ یا قصه بگو یا دوربین را زمین بگذار و اجازه بده فیلمسازان با استعداد از زیر انبوه آثار مبتذل خود را به مخاطب نشان دهند. در عصر تکثرگرایی و دیجیتال ظهور کارگردانهایی چون متیو نینابر غیرقابل اجتناب است. از آن سو جهان هفت میلیاردی با انبوهی از مخاطبان سینما نیاز به خوراکهای تصویری دارد. این مخاطب که در طرف تقاضا ایستاده است باید بهگونهای دچار ارتقاء سلیقه و ذائقه شود که در سالها و دهههای پیش رو بهمرور تعداد متیو نینابرها کمتر و کمتر شوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.