پوستر فیلم قلمرو سفالین

باز هم افسانه‌ی خام دیگری که خوب پخته نشد

قلمرو سفالین
Realm of Terracotta
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«منگ یوآن» شاگرد آهنگری است که دل‌اش می‌خواهد شمشیر در دست گرفته و مانند مابقی سربازان به جنگ با هیولاها بپردازد. اما از آنجا که در سرنوشت او نوشته شده که او باید برای همیشه یک آهنگر باشد، سرپیچی از این امر باعث عصبانیت ژنرال شهر سفالین خواهد شد، پس او باید به آنچه هست اکتفا کند. یوان اما این را نمی‌پذیرد و برای اسیر کردن یک هیولای معروف از شهر خارج می‌شود. در این میان او با جنگجوی دیگری که دختری با نام «شی یو» است آشنا می‌شود. آنها تصمیم می‌گیرند با هم برای شکست هیولاها همکاری کنند.
سینمای چین اگرچه در ساخت فیلم‌های لایواکشن خود هنوز به پای سینمای کره یا ژاپن نرسیده است، اما با ساخت انواع انیمیشن‌های مختلف کمی خود را به سینمای این دو کشور نزدیک کرده است. درواقع سینمای چین با الهام از اسطوره‌ها و داستان‌های افسانه‌ای خود و استفاده‌ی بهینه از تکنولوژی سی‌جی‌آی و بهره بردن از آن توانسته در این ژانر حرفی برای گفتن داشته باشد. البته اگر تکنولوژی‌های پیشرفته و جدید این چنین وجود نداشتند، انیمیشن‌های چینی هم نمی‌توانستند چندان جایی برای خود باز کنند، زیرا از لحاظ جزئیات داستانی هنوز آنها دارای مشکلاتی اساسی هستند و آشفتگی‌های روایی دارند. پیشینه‌ی غنی و فرهنگ هزاروچندساله‌ی چین و تاریخی که در پشت هر افسانه و داستان آن است باعث شده انیمیشن‌سازان در هنگام نوشتن‌ داستان‌های خود نتوانند با تمرکز داستانی جامع و کامل را از این همه افسانه بیرون بکشند. از این روست که عموماً داستان‌های آنها با پیرنگ جذاب جزئیاتی مبهم و غیرقابل‌قبول دارد که می‌تواند بیننده‌ی دقیق را گیج کند. انیمیشن «قلمرو سفالین» یا در نام اصلی چینی آن «شهر مجسمه‌ها» هم از این امر مستثنی نیست و ابهامات داستانی آن می‌تواند منجر به نارضایتی مخاطب شود.
این انیمیشن را می‌توان به دو نیمه تقسیم کرد. نیمه‌ی اول آن که به نوعی شرحی بر قلمرو سفالین و دنیای زیر زمین است با همراهی یوآن و شی یو روایتی عاشقانه هم به خود می‌گیرد. اما برخلاف زمان زیادی که انیمیشن به نشان دادن قسمت‌های مختلفی از این قلمرو بی‌نهایت می‌گذارد، ما هیچ‌چیز درباره‌ی این سرزمین نخواهیم دانست. نه می‌دانیم دقیقاً ساکنان این سرزمین چه کسانی هستند و نه اینکه چگونه زندگی می‌کنند. ما فقط می‌دانیم آنها سفالی هستند. در جایی هم یوآن اشاره می‌کند که آنها غذا نمی‌خورند، اما اینکه در دنیایی که کسی غذا نمی‌خورد، او از کجا می‌داند غذا خوردن چیست، جای سؤال است. حتی ما درباره‌ی قسمت‌های مختلف این قلمرو هم چیزی نمی‌دانیم. یوآن و شی یو فقط از این شهر به آن شهر می‌روند و بعد از مسافت طولانی‌ای که طی می‌کنند باز هم سر از همان جای اول در می‌آورند. چرا؟ به همین دلیل است که ما به عنوان مخاطب نمی‌توانیم درک درستی از قلمرویی که آنها در آن قرار گرفته‌اند، داشته باشیم. این نیمه داستانی منسجم را در خود ندارد و آشفتگی و ابهامات‌ آن منجر به خستگی و ملالت ما می‌شود، اما مبارزاتی که این دو دختر و پسر در مسیر خود دارند به همراه تصاویر زیبای آن می‌توانند باعث همراهی ما با آنها شوند.
در نیمه‌ی دوم این انیمیشن برخلاف نیمه‌ی اول آن اما ما با یک قصه مواجه می‌شویم و همین قصه است که در کنار همان تصاویر زیبا منجر به جذابیت داستانی می‌شود. قصه به تصاویر جان داده و به بیننده دلیلی برای دنبال کردن آن می‌دهد. در این نیمه هم خلاقیت داستانی را می‌توان دید و هم هدف مشخصی را برای آن می‌توان یافت. داستان افسانه‌ای جذابی که بکر و خام بود و می‌توانست با پخته شدن روایتی دیدنی و شنیدنی را باعث شود، اما نشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟