در روایتهای اکشنی که یک سر آن سازمانهای جاسوسی قرار دارند معمولاً قهرمان مأموری کارکشته است که در میانهی فیلم و در حین مأموریت متوجه میشود که اسیر یک بازی سیاسی شده است. از فرنچایز «بورن» تا آثاری که طی چند سال گذشته روی پرده رفتهاند، همهاشان چنین درونمایهای را داشتهاند. این درونمایهها هرچند کلیشه، اما چون در ساختار اکشن و هیجانانگیز ساخته میشوند مخاطب را به خود جذب میکنند. فیلم «سایت سیاه» نیز قصد دارد با چنین رویکردی قهرمان خود را در میانهی یک هیاهوی جاسوسی-تروریستی قرار دهد.
اصطلاح سایت سیاه در امور نظامی به مکانی اشاره دارد که در آن برای مبارزه با تروریسم، تمامی مجرمان خطرناک بینالمللی و تروریست را نگهداری میکنند. این فیلم نیز از همین عنوان استفاده کرده است. «ابی ترنت» همسر و فرزندش را در حادثهی بمبگذاری استانبول از دست داده است. حال او بهعنوان تحلیلگر به یک سایت سیاه فوق سری فرستاده میشود تا عوامل پشت این حادثهی تروریستی را پیدا کند. فیلم از همان ابتدا قصد دارد معنای قهرمان را همچون آثار بالیوودی دگرگون کند. قهرمان زن این فیلم در آن بحبوحهی کشتار حتی سعی در زخمی کردن تروریستها هم ندارد. مضحکتر آنجاست که ابی ترنت در حین اینکه تروریستها نفربهنفر آنها را سلاخی میکنند، باز هم با دستبند و مراقبت با آنها برخورد میکند. البته این را باید به پای کارگردان تازهکار آن نوشت که گویا هیچ درکی از آثار اکشن ندارد. کارگردان زن این فیلم سعی دارد قهرمان زن خود را همچون موجودی نحیف سالم به مقصد برساند و دست او را به خون آلوده نکند.
از مضحک بودن شخصیتپردازی فیلم که بگذریم، خود روایت نیز نقصان جدی دارد. کارگردان حتی در این فضای سربسته نیز پلان کلی محیط را به مخاطب نشان نمیدهد. بهطور مثال تروریستها در حال کشتار افراد در یک راهرو هستند و مأموران سرویس اطلاعاتی در راهروی کناری با یکدیگر به گفتوگو نشستهاند. آژیر خطر در کل ساختمان به صدا در آمده، اما مأموران حفاظت بند زندانیان در حال نوشیدن قهوه هستند. اتفاقات فیلم با روایت کلی آن همخوانی ندارند. کارگردان هر چه سعی میکند با مخوف نشان دادن کاراکتر «هچت» مخاطب را از دقت در این نقصانهای روایت دور کند، اما این فیلم آنقدر حفره دارد که نمیتوان با این سکانسها آنها را پوشاند.
فیلم «سایت سیاه» هیچ نقطهقوتی در روایت و تصویر خود ندارد و فقط آزمونوخطای یک کارگردان زن در سینمای اکشن و جاسوسی است. طی ۲ سال گذشته آثار بسیار قابل قبولی را از کارگردانهای زنی دیدهایم که فیلم اول خود را تجربه میکردند. اما خانم «سوفیا بنکس» هیچ نشانی از یک کارگردان دارای جهانبینی ندارد. او اگر بخواهد یک کارگردان زن در سینمای اکشن و هیجانانگیز باشد، باید خیلی بیشتر از چنین اثر نخنما و ضعیفی تجربه کسب کند. فیلم او حتی قدرت رسیدن به آثار متوسط این ژانر سینمایی را ندارد. او بازیگران خوبی را در فیلم خود گرد هم آورده است: «میشل موناهن»، «جیسون کلارک» و «جی کورتنی». حداقل با این بازیگران انتظار میرفت شاهد اثر متوسطی باشیم. اما مشکل نه از بازیگران، بلکه از کارگردان و روایت است. در هر حال خانم بنکس برای تنفس در سینمای جریان اصلی به تلاشی بسیار بیشتر از این نیاز دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.