کنترل مسیحوار دولت بر مجرمان
فیلمهای مهیج و جنایی همیشه از جذابیت ویژهای برخوردار هستند. فقط عنوان این اثر برای جذب مخاطب کفایت میکند. بینندگان و طرفداران این گونه از فیلمها همواره بهدنبال آثار جدید هستند و باید دید چقدر انتظارشان برآورده خواهد شد. قبل از هرچیز نام این اثر یادآور سریال داستان جنایت امریکایی (۲۰۱۷) بود که به خوبی توانست پروندههای جنایی مشاهیر در امریکا را به تصویر بکشاند. در فصل دوم این مجموعه که به قتل جیووانی ورساچه اشاره کرده بود ادگار رامیرز- بازیگر ونزوئلایی، ایفاگر نقش گراهام در این اثر – در نقش ورساچه، نقطه مشترک هر دو اثر برشمرده میشود. برای طرفداران نیز همین دو برهان، نیروی محرکی برای تماشا خواهد بود. این فیلم سالهای آتی امریکا را به تصویر میکشاند. امریکای سال ۲۰۲۵ را؛ جامعهای که حکومت از دست تعدد و ازدیاد جرم به ستوه آمده و درصدد پاکسازیست. فیلم با نمائی سادیستیک آغاز میشود. وقتی قهرمان اثر- گراهام بریک – در حال گفتوگوی جابرانه با فردیست و میخواهد پولی را از او پس بگیرد و او را مورد ضربوشتم قرار داده و در آخر هم به آتش میکشد. قربانی قبل از احتراق به او میگوید منتظر خونخواهی خانواده دوموآس- از تبهکاران نامدار شهر- باشد و همچنین چه کسی در حال خیانت به او است. متوجه میشویم که گراهام از زبده سارقین بانک است و تحت حمایت خانواده دوموآس – که با پرداخت مبلغی مانع سنگاندازی از سمت دیگران و قانون میشود- است. برادرش روری که به نوعی پاشنه آشیل گراهام محسوب میشود قرار است به زندان بیفتد و از این بابت ناراحت است. از طرف دیگر دولت در تدارک همگانی کردن و هشدار نهایی برای مخابره کردن و فعالسازی سیگنال اِیپیآی است. برنامهای در دستگاه مهارکننده عصبی شهروندان قرار است جای گیرد که بهدنبال آن هر فردی که مرتکب خطا و قانونشکنی شود با ارتعاش امواج، دچار کرختی و سستی شده و از ادامهی ارتکاب جرم باز خواهد ماند. برنامهی صلحی که توسط ریاست جمهوری تأیید و به اجرا گذاشته شده است. ضربالعجلی به شهروندان داده شده تا روز موعود به دنبال فعالسازی از بروز هرگونه جرم جلوگیری شود.
ازدیاد صحنههای اکشن شاید دلیلی برای جذب کردن مخاطب از سوی کارگردان- اولویر مگاتن- بوده باشد. کارگردانی که در رکاب لوک بسون تلمّذ کرده و با آثاری همچون ربودهشده۲(۲۰۱۲) و مامور انتقال۳(۲۰۰۸) نام آشنایی برای مخاطبان این سبک است. فیلمی که بر مبنای کتاب مصوری زیر همین عنوان در سال ۲۰۰۹ توسط ریک رِمندِن و گرِگ تاچینی منتشر شده است. از شاگرد همچون استادی بعید نبود این حجم از نماهای اکشن؛ اما آیا این وسعت از خشونت لازمهی عیان شدن بود؟ اگر از حجم نماهای چشمخراش کاسته میشد شاید میتوانست مخاطبان بیشتری را به خود اختصاص دهد. درگیریهای تصنعی و کاذب بین شلبی و افسر پلیس در برج مخابراتی هم از اهم نقاط ضعف بود. نماهایی که در آثار پیشین شاهد آن بودیم و دیگر رنگ باخته است. ماجرای سرقت به قدری کشدار بود که میشد با محدود کردن و برشهایی از صرف کردن این همه زمان چشمپوشی کرد. اما حدود دو ساعت و نیم برای این روایت بیش از حد دستودلبازانه بود؛ شاید برای پردازش روایتی مستحکمتر و نه این اثر. با این تفاسیر این فیلم برای طرفداران اکشن گزینهی مناسبی خواهد بود و بهواسطهی ایجاد حس تعلیق میتواند بیننده را تا پایان روایت به همراه خود داشته باشد. درگیریهایی که صورت گرفت و نوع تصویربرداری و نورپردازی صحنه در نماهای پر برخورد از دیگر نکات قابل توجه اثر بود. روایتی پر پیچوتاب که برای برخی مخاطبان خوشایند است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.