پوستر فیلم مترسک

ساده، زیبا و در نهایت سینما!

مترسک
Scarecrow
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

هدیه‌ی بی‌‌بدیلی که بزرگان سینمای شوروی و روسیه به سینماگران جوان کشورشان داده‌اند جز این فرم بی‌نقص سینمایی نیست. گویی در سینمای روسیه این روایت است که در میان قاب‌های ساکن، منظم و بی‌نقص ناخودآگاه مجبور به بارور شدن می‌کند. هر چه در ذهن مرور می‌کنم جز قاب‌های درست از سینمای این کشور پهناور چیزی در ذهن ندارم؛ از سرگی آیزنشتاین، الم کلیموف، سرگی پاراجانوف، آندری تارکوفسکی تا کارگردان جوانی چون «دیمیتری داویدوف». آنچه در میان تمام این فیلمسازان نقطه‌ی اشتراک است حلول سینما همچون هنری‌ست که فقط به سینما شباهت دارد. شاید هر کدام از نماهای آثار این فیلمسازان را فریز کنید بگویید شبیه یک عکس است. شاید اگر دیالوگ‌ها را مرور کنید بگویید اینکه شعر است. شاید اگر رنگ‌ها را بنگرید بگویید این تابلوی نقاشی است. اما زمانی که فیلم در جریان است جز یک اثر سینمایی، آن هم در مدیوم سینما، چیزی نمی‌بینید. داویدوف در سومین اثر بلند سینمایی خود به‌سراغ روایتی ساده از سینمای مینیمالیستی رفته است. او بی‌آنکه بخواهد دست‌به‌دامان صلیب شود، روایتی روحانی و انسانی را به‌تصویر می‌کشد.
فیلم با قاب بسته‌ای از یک زن میان جنگلی برفی آغاز می‌شود؛ زنی که همچون مترسک دست‌های‌اش را صلیب کرده و دندان‌های‌اش را به هم می‌فشرد و فریاد می‌زند. پس از این افتتاحیه و با یک برش وارد روایت می‌شویم. عده‌ای افسر پلیس و روستانشین در حال پیمون جاده‌ای برفی هستند. زنی میانسال وارد درمانگاه می‌شود و افسر پلیس از او می‌خواهد زنی جوان را نجات دهد. فیلم در مورد همین زن میانسال است. او معتاد به وودکا است، مطرود روستانشینان است و هر بار او را می‌بینند تف بر زمین می‌اندازند. اما همین زن مطرود زمانی که در خانه نشسته است پذیرای همان مردمانی است که روزها با دیدن‌اش روی خود را برمی‌گردانند. او یک شفادهنده است. در روز همه همچون جادوگری بدطینت او را می‌نگرند و شب‌ها همچون قدیسه‌ای آسمانی به پای‌اش می‌افتند.
داویدوف بی‌ آنکه خود را دچار محدودیت کند، این تناقض را در دنیای بیرون و داخل منزل این زن به‌تصویر می‌کشد. این روستای کوچک پس از ۱۰ دقیقه‌ی اول بیشتر از هر شهر بزرگی برای مخاطب آشنا به‌نظر می‌رسد. کارگردان قاب خود را بدون ترس و با جسارت وسیع می‌بندد. او فاصله‌ی خود را با کاراکتر اصلی حفظ می‌کند. به‌طور مثال هر بار کسی برای مشکلی نزد او می‌آید، زن همراه بیمار را به بیرون هدایت می‌کند. اما مخاطب هم به بیرون می‌رود. چون کارگردان با یک برش این زن را در حال تهوع بیرون از خانه نشان می‌دهد. مخاطب نیز همچون بقیه نمی‌داند این فرد بهتر شده یا این شفادهنده کاری از پیش نمی‌برد. داویدوف مخاطب را با همین چشم‌پوشاندن از فرآیند تقابل زن و بیماران دچار سرگردانی می‌کند. از سویی دیگر فیلم قصه دارد؛ آن هم قصه‌ای که مخاطب را وادار به هیجان می‌کند. قاب‌های ساکن، دیالوگ‌های بسیار کم و نماهایی غیر عادی کاملاً با سینمای جریان اصلی در تناقض هستند. اما در این فیلم به‌وضوح شاهد این قصه‌ی زیبا و ساده و روان هستیم. کارگردان کاراکتر اصلی خود را در انسانی‌ترین شیوه‌ی ممکن مملو از درد و رنج نشان می‌دهد. داویدوف نسبت به مردمان یاکوتا و سنت‌های‌شان نیز بی‌تفاوت نبوده و یک آلت موسیقی با نام «کیریمپا» تبدیل به موتیف پررنگ این منطقه‌ی سردسیری می‌شود.
در همین ۷۰ دقیقه با تنوعی از قاب‌ها مواجه هستیم که شاید در یک اثر ۲ ساعته نیمی از آن‌ها را حتی نبینیم؛ از اکستریم‌کلوزآپ تا اکستریم لانگ‌شات. از وری-لو-انگل تا زاویه‌دید پرنده. مخاطب در طول ۷۰ دقیقه از سینما لذت می‌برد. این فیلم سومین اثر این کارگردان است و نوید‌بخش تولد سینماگری دیگر در روسیه‌ی پهناور است؛ کشوری که علی‌رغم تمام نوسان‌های سیاسی‌اش، روح هنر در آن آزادتر از همیشه جاری است.
«مترسک» روایت زنی است که درد دیگران را می‌مکد و همه‌اش را درون خود می‌برد. او مترسک این روستای کوچک است؛ همگان به او بی‌توجه‌اند اما هنگام برداشت محصول و حمله‌ی پرندگان مزاحم دست‌به‌دامان او می‌شوند. این تناقض زیبا همه‌ی فیلم جدید آقای داویدوف است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟