پوستر فیلم همه‌چیز به خاطر تو

وقتی مخاطب را دست کم بگیری

همه‌چیز به خاطر تو
All Because of You
Pasal Kau!
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«آیمن» جوانی بی‌خیال و بدون توجه به اطراف‌اش است که در یک هتل کار می‌کند. او نه به چگونگی رفتارش با مشتریان هتل اهمیت می‌دهد و نه همکاران یا حتی رئیس‌اش را چندان جدی می‌گیرد. در این میان «جین»، آشپز هتل، سال‌هاست عاشق آیمن است. جین مدتی‌ست تلاش می‌کند این عشق را به آیمن نشان دهد، اما مدام اتفاقی رخ می‌دهد و این کار انجام نمی‌شود. تا اینکه ورود مرد ثروتمندی که می‌تواند باعث پیشرفت هتل شود و سپس سه دختر جوان همه چیز را تغییر می‌دهد.
ساختن فیلم‌ کمدی در سینما شاید از ساختن هر فیلم دیگری سخت‌تر باشد، زیرا زمانی یک فیلم می‌تواند مخاطب مشتاق به خندیدن را به دنبال خود بکشد که بتواند در ابتدا این مخاطب را بشناسد. شناخت مخاطبی که از فرهنگ‌های مختلف و کشورهای متفاوت است کار بسیار سختی خواهد بود. ترس، ناراحتی، هیجان، شادی، اضطراب و درد همگی احساساتی هستند که در هر فردی می‌تواند یکسان رخ دهد. درواقع برای این احساسات می‌توان یک طبقه‌بندی کلی را در نظر گرفت. مثلاً مرگ عزیز همیشه حس ناراحتی و اضطراب را برای بازمانده خواهد داشت. دوست داشتن بیش‌ازاندازه‌ی یک نفر عشق را به همراه دارد و یک صدای ناگهانی می‌تواند هر شخصی را بترساند. المان‌هایی که حداقل می‌توان گفت در بسیاری از مردم یکسان هستند. اما حس خنده از آن احساساتی است که نمی‌تواند به راحتی در مخاطب ایجاد شود. گاه زمین خوردن یک کمدین می‌تواند با اکت زیبای‌اش یک مخاطب را به خنده بیندازد، اما دیگری را نه. خنده برخلاف چیزی که در دیدگاه عموم وجود دارد به راحتی رخ نمی‌دهد و در هر شخص با توجه به فرهنگ و مسیر زندگی‌اش‌ می‌تواند متفاوت باشد. به همین دلیل نباید در ساخت یک فیلم کمدی مخاطب را دست کم گرفت.
فیلم «همه‌چیز به خاطر تو» بزرگ‌ترین اشتباه‌اش دست کم گرفتن مخاطب‌اش است. این فیلم مخاطب را احمق فرض کرده است، به همین دلیل توقع دارد با حرکات احمقانه‌ی شخصیت‌ها و داستان آشفته و باری‌به‌هرجهت‌اش مخاطب بخندد. در این فیلم نه شخصیت‌ها هویت دارند و نه داستان به منطق روایی خود احترام گذاشته است. این فیلم پر از شخصیت‌ها و داستان‌های حاشیه‌ای است که اجازه نمی‌دهد نه داستان اصلی و نه داستان‌های فرعی بتوانند مسیر مشخصی را تا پایان داشته باشند. جین چرا باید عاشق فردی مانند آیمن باشد؟ و آیمن چرا باید این‌چنین محبوب تمام کارکنان هتل باشد؟
بیایید فرض کنیم این فیلم قرار بوده روایتی ابزورد داشته باشد که مسیر داستان‌اش با دومینوهای تصادفی پیش برده شود. پس پرداخت شخصیت‌ها و هویت بخشیدن به آنها در این داستان چه می‌شود؟ این فیلم با همان مشکل بزرگ‌اش یعنی دست کم گرفتن مخاطب خود همه‌چیز را خراب کرده و زحمت پرداختن به محتوای داستان و شخصیت‌ها را به خود نداده است، به همین دلیل هم نمی‌تواند منطقی روایی داشته باشد که مخاطب را مشتاق به دیدن داستان‌اش کند. کارگردان این فیلم تنها با بسط دادن پیرنگ فرعی آدم‌ربایی و قرار دادن آن به عنوان پیرنگ اصلی می‌توانست مسیر داستان خود را از این رو به آن رو کند، اما ترجیح داده است به همان عشق‌های احمقانه بسنده کرده و زحمت انجام کاری را هم به خود ندهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟