پوستر فیلم لوسیفر

شیطان کجاست؟

لوسیفر
Luzifer
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

کارنامه‌ی فیلم‌سازی برخی کارگردان‌ها به‌گونه‌ای است که نمی‌توان یک فیلم را جدا از آثار دیگر آن فیلم‌ساز بررسی کرد. این دسته از کارگردان‌ها یک درون‌مایه‌ی مشخص را درون آثار خود قرار می‌دهند و در روایت‌های مختلف آن را به‌تصویر می‌کشند. «پیتر برونر»، کارگردان اتریشی، نیز در همین دسته جای می‌گیرد. «قلب نابینای من»، محصول سال ۲۰۱۳، روایت مردی بود که می‌خواست از شر کالبد خود رها شود. فیلم «آن‌هایی که سقوط می‌کنند، بال دارند»، محصول ۲۰۱۵، از نوجوانی می‌گفت که از فقدان عزیزی رنج می‌برد و هم‌زمان بلوغ جنسی او بیدار می‌شود. فیلم «تا شب»، محصول ۲۰۱۸، نیز از فردی می‌گفت که همچنان فقدان او را رها نکرده است. هر سه فیلم با زبانی ملایم و ضربآهنگی پائین از مواجهه با مرگ، فقدان و واقعیت عریان می‌گویند. برونر حتی در عنوان آثار خود نیز سعی دارد مخاطب را به چالش بکشد؛ گویی مخاطب را وارد این خلأ می‌کند که ممکن است با یک اثر فانتزی یا شاید دلهره و هیجان‌انگیز مواجه شود. اما درام‌های او به ساده‌ترین و موجزترین زبان ممکن از واقعیت عریان روایت می‌کنند.
برونر در فیلم جدید خود، «لوسیفر»، لوکیشن را به کنار دره‌ای عمیق برده است. «یوهانس» و مادرش در کلبه‌ای چوبی زندگی می‌کنند. فیلم با غرق شدن یوهانس در طبیعت اطراف و بازی با عقاب‌اش، «آرتور»، آغاز می‌شود. در این افتتاحیه یک نما بیش از دیگر نماها تکرار می‌شود؛ حفره‌ای در دل کوه. موسیقی ابتدای فیلم، آن حفره‌ی غارمانند و مادری که گویی یک مسیحی دو آتشه است مخاطب را به‌سوی تقابل انسان و شیطان می‌برد. اما مخاطبی که سه فیلم قبلی این کارگردان را دیده است (توصیه‌ی اکید می‌شود قبل از تماشای این اثر حتماً آثار قبلی این کارگردان را تماشا کنید) می‌داند که قرار است یکی از زمینی‌ترین درام‌ها را ببیند.
برونر در فیلم خود همه‌ی آن چیزی که ماوراء می‌خوانیم را به زمین می‌آورد. شیطان خود ما هستیم و ایمان همان تعهد ما به زندگی روی زمین در کنار سایر موجودات است. این جمله گزاره‌ی اصلی فیلم برونر است. اما یوهانس در این میان چه نقشی دارد؟‌ او جوانی است که مادر سعی دارد از همه چیز تطهیرش کند. به‌طور مثال آن سکانس خودارضایی یوهانس را به‌یاد بیاورید! مادر واقعاً پسر را تنبیه می‌کند. اما تقابل غریزه و تنبیه مذهبی برنده‌ای ندارد. غریزه‌ی یوهانس مهارناشدنی است و این را می‌توان در تکه‌کلام‌های‌اش – اوووخ، مامان- به‌وضوح دید. در کنار شخصیت‌پردازی بی‌نقص کارگردان، از بازی زیبای «فرانتس روگوفسکی» نباید گذشت. روگوفسکی در سینمای حال حاضر اروپا چیزی شبیه «مارچلو ماسترویانی» است. شاید او گزیده‌کاری او نسبت به ماسترویانی نقطه‌قوت این بازیگر توانمند اتریشی باشد. روگوفسکی گویی یوهانس را درون خود دمیده است. کارگردان تقابل یوهانس را با مقوله‌ی غریزه پررنگ کرده است و گویی در حال تربیت این جوان ناآزموده است. سکانس زیبای دور شدن یوهانس از مرکز تصویر، عریان میان مه و در حالی که لباس‌های‌اش را در دست دارد، حلول همان نقطه‌ای است که کارگردان در ذهن دارد؛ بلوغ!
فیلم برونر چندوجهی است؛ از یک سو یوهانس را داریم که در حال آزمون‌وخطاست. از آن سو مادر است که یک توبه‌کار تبعیدی است. و از سویی دیگر آن شیاطین انسانی را داریم که می‌خواهند زمین این مادر و فرزند را غصب کنند. دنیای برونر آن‌قدر باورپذیر است که فقط یک سکانس و چند دیالوگ –بدون فلش‌بک- نیاز است تا ما از گذشته‌ی تاریک مادر باخبر شویم. گویی مذهب فقط خط باریک قرمزی دور او ایجاد کرده و با فقط نوشیدن چند جرعه الکل از هم دریده می‌شود.
این درام آن‌قدر ساده است که پس از دقیقه‌ی ۵ همراه یوهانس میان طبیعت رها می‌شویم. شاید برخی از مخاطبان که به روانکاوی و نشانه‌ها علاقه داشته باشند، آن حفره و شکاف در دل کوه را با فیلم «عمو بونمی» محصول ۲۰۱۰، اثر ویراستاکول، مقایسه کنند. گویی این شکاف همان دهانه‌ی غار میان جنگل در آن فیلم است. برونر حتی مسیر را برای مخاطبی که چنین علاقه‌هایی دارد نیز باز گذاشته است. او به‌عمد تا میانه‌ی فیلم دائم این شکاف را نشان می‌دهد. از میانه‌ی فیلم تا پایان آن شاید یک یا دو نما از این شکاف ببینیم؛ بله، این همان مک‌گافین هیچکاکی است و نه چیزی بیشتر. اما فیلم آن‌قدر وسیع است که می‌تواند آن فرامتن‌های اشاره‌شده را نیز در خود جای دهد. فیلم برونر زمینی‌ترین حالت مواجهه‌ی انسان با تمام آن صفات فرازمینی است. این فیلم تقابل انسان با غریزه، طبیعت، تجاوز و مذهب قرار است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟