آنخل بهیار اورژانس است و فیلم با حضور او و همکارش سر صحنهی تصادف آغاز میشود. او و وانه – دوستدخترش- یک زندگی معمولی و متوسط دارند. آنخل شبکار است و وانه روزها به دانشکدهی دامپزشکی میرود و عصرها هم بهصورت پارهوقت مشغول کار است. فیلم با موسیقی نیمهدلهرهآوری که روی صحنهها میآورد دائم در حال علامت دادن است که قرار نیست اوضاع چنین بماند. باید از کارگردان پرسید که چرا قصد داری اینقدر رو بازی کنی؟ بگذار خودِ تصویر مخاطب را دعوت کند به هر آنچه که قرار است رخ دهد. نگاههای پر از شک آنخل، هنگامی که وانه در حال صحبت با گوشی خود است، درونمایهی فیلم را برای ما آشکار میکنند؛ «سوءظن»
اگر بخواهیم فیلم موفقی را نزدیک به این فیلم نام ببریم، به یاد «سندروم برلین» (۲۰۱۷) میافتیم که تا حدودی پارههایی از این فیلم تنههایی را به آن اثر میزند. اما مشکل این فیلم اسپانیاییزبان آن است که خود را محدود به چند دیالوگ کرده و هیچ اکتی از بازیگران برای بارورتر کردن صحنهها نگرفته است. «کارلس توراس» شاید با «تماس متقابل» (۲۰۱۶) توانسته بود اندکی نظرات مثبت منتقدین را به سینمای خود جلب کند. اما در این اثر شاهد آن تلاش کارگردان برای بهتر کردن گام بعدی خود نیستیم. کارگردان برای اتفاقی که قرار است برای آنخل بیفتد یک سری پیشزمینههای اخلاقی را میآورد تا بتواند وجدان مخاطب خود را کمی آسوده کند و بگوید حقاش بود که این بلا سرش آمد؛ آنخل تا جایی که بتواند در منازل و محلهای حادثه دزدی میکند و وسایل دزدی را به یک شرخر با قیمت نازل میفروشد. از نظر کارگردان چنین فردی مستحق همهچیز است، حتی خیانت! گویا فیلم قرار است دادگاه اخلاقی کارلس توراس باشد تا تمام بلاها روی سر آنخل خراب شوند. او فاسد است، دست ناپاکی دارد، به همسر خود دائم سوءظن دارد و در نهایت تصادفی که حقاش است. فیلم آنقدر بر اساس همین دادگاه اخلاقی کارگردان پیش میرود که مخاطب در برخی صحنهها همراه آنخل میشود و از کارگردان فاصله میگیرد. فیلم بههیچوجه صورت مشخصی از یک فیلم در ژانر هیجانانگیز را ندارد و قرار نیست هیجان مد نظر مخاطب این ژانر به او القا شود.
حضور پررنگ فیلمهای اسپانیاییزبان در نتفلیکس باعث شده تا این سینما مخاطبان زیادی را در سرتاسر دنیا به خود مشغول کند. با مروری کلی روی آثاری که طی این چند ساله تولید شدهاند، میتوان گفت که سینمای بدنهی اسپانیا علاقهی بسیاری به ژانر هیجانانگیز دارد و بهنوعی قرار است کرهی جنوبی اروپا شود. فیلمهای این ژانر اگر در کادربندی و سیستم تعلیقگذاری درستی پرداخت شوند، میتوان گفت که هم در نظر مخاطب و هم در نظر منتقدان جای خود را پیدا خواهند کرد. مثال بارز آن؛ دیوید فینچر.