پوستر فیلم تلألو نیرومند

مرثیه‌ای برای نسلی که فقط پخت و شست و پیر شد!

تلألو نیرومند
Mighty Flash
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

فرقی نمی‌کند در کدام سوی این جهان زندگی می‌کنیم. هنوز هم زنانی از نسل قبل وجود دارند که نظام مردسالارانه‌ را بالای سر خود احساس می‌کنند. زنی که با دیدن دنیای جدید به‌ناگاه همه‌چیز را رها می‌کند. بیوه‌ای که در هم‌کلامی با دوستان خود از رنجی که کشیده می‌گوید. زنی که با از دست دادن همسرش دیگر نمی‌داند در این دنیا باید چه را تجربه کند، چون تا کنون زندگی را به‌عنوان یک انسان تجربه نکرده است. شاید این موضوع در کشورهایی چون ایران و همسایگان آن بیش از دیگر نقاط احساس شود. دخترانی که در سنین پائین به خانه‌ی بخت می‌روند و باید صاحب جدید خود را تر و خشک کنند، آن هم با تکرار این جمله در ذهن:«باید تا زمانی که موهای سرم چون دندان‌های‌ام سفید شوند به صاحبم خدمت کنم». این انسان وظیفه‌اش زائیدن، پختن و شستن است. اگر بخواهد مطالعه کند، همگان با تمسخر به او چنین می‌گویند که آخرش چه! اگر بخواهد کمی خودش باشد باز هم احساس می‌کند بدون صاحب جایی برای رفتن ندارد. به آماری که دختران جوان توسط همسر سلاخی می‌شوند توجه کنید. این‌ها در همان محیطی به خانه‌ی بخت رفته‌اند که شوهر را صاحب و ارباب او تصور می‌کند. زمانی که بخواهی پای‌ات را بیرون از این مسیر قرار دهی، سرنوشت تو چیزی جز سر بریده‌ی در دستان شوهر نخواهد بود. خانم «آینوا رودریگز» در اولین تجربه‌ی بلند داستانی خود قرار است تصویری ساکن از روح‌های سرگردان این انسان‌ها را تصویر کند.
مکان شهر کوچکی در اسپانیا و در نزدیکی مرز پرتغال است. در این تصاویر شما هیچ جوانی نمی‌بینید. همه مردان و زنانی بالای پنجاه سال هستند که در مرکز اکستریم‌‌لانگ‌شات‌ها قرار دارند یا در یک مدیوم شات به گوشه‌ای خیره شده‌اند. کارگردان قرار است روایتی از تمامی مریم‌های غمگینی به مخاطب ارائه دهد که یک زندگی را از دست داده‌اند. اگر فیلم «کشند ماه خونین» اثر «لوئیس پاتینو» را مشاهده کرده باشید، ذهن شما تصاویر ساکن این فیلم را با آن اثر در هم می‌آمیزد. هر دو کارگردان اسپانیایی هستند و لوکیشن هر دو فیلم نیز جایی در اسپانیاست. در فیلم پاتینو با فقدان و مرثیه‌ای برای آن روبه‌رو هستیم و در فیلم رودریگز نیز مرثیه‌ای برای زنان آن شهر سروده می‌شود. در هر دو فیلم گویی اتفاقی ماورائی در حال رخ دادن است. عنوان هر دو فیلم پیرنگ آن‌هاست و تصاویر این عناوین را تعریف می‌کنند. هر دو فیلم دوربین‌های ثابت دارند و سوژه‌ای که در این قاب ساکن یا بیرون آن حضور دارد، دیالوگ می‌گوید یا صدایی را بیرون از قاب می‌شنود. دوربین پاتینو پن‌های به چپ و راست دارد و در محوری ثابت این کار را انجام می‌دهد. اما دوربین رودریگز حتی این حرکت را نیز ندارد و کاملاً ثابت است. در قاب‌های پاتینو با ترکیب رنگی که کارگردان آن را دستکاری کرده مواجهیم، اما قاب‌های رودریگز اصالتی طبیعی دارند. دوربین رودریگز آن‌قدر با تأمل در حال ثبت چهره‌های این زنان از همه‌جا بریده است که مخاطب فرصت کافی برای کشف‌و‌شهود در پس‌زمینه‌ی آن‌ها را دارد.
رودریگز در فیلم خود همه‌ی حواس مخاطب را طلب می‌کند. او برای درگیر کردن مخاطب با حس شنوایی از برسون کمک می‌گیرد. صداها اکثراً بیرون از قاب هستند و در کنار تصویر به مخاطب تجربه‌ای هم‌زمان از دیدن و شنیدن را می‌دهند. کارگردان سعی دارد به انتزاعی‌ترین شیوه‌ی ممکن، آن هم با تصویری بدون روتوش، از زندگی از دست رفته‌ی زنانی بگوید که روی دیگر زندگی یک انسان را تجربه نکرده‌اند. کارگردان هم‌زمان با تصاویر این زنان داستانی از دیدار مریم دلورس و عیسی را در کلیسا تصویر می‌کند. این زنان از دست رفته بانوی غمگین خود را ملبس به ردایی سنگین می‌کنند تا نمادی برای حسرت‌های آن‌ها شود.
این فیلم قاب‌هایی را مقابل ما قرار می‌دهد که کارگردان برای هر کدام از آن‌ها وسواس به‌خرج داده است. به‌‌همین دلیل است که چشم‌نوازی آن‌ها ما را می‌گیرد. در کنار این قاب‌ها نباید نورپردازی و بازی کارگردان با نور و سایه را نیز فراموش کنیم. این فیلم کم‌هزینه در انتزاعی‌ترین شکل ممکن پیام خود را از طریق دوربین ساکن، ترکیب‌بندی و میزانسن و نورپردازی به مخاطب ارائه می‌دهد؛ پیامی که برای کشف آن نیاز به هیچ نمادی نیست و این تصویر است که آن را انتقال می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟