پوستر فیلم هیولای دوست‌داشتنی من

این روس‌های بی‌خلاقیت در انیمیشن

هیولای دوست‌داشتنی من
My Sweet Monster
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰
نویسنده سارا

امروز تولد شانزده ‌سالگی پرنسس «باربارا» است. پادشاه برای این روز جشن بزرگی را ترتیب داده است، اما ورود پسر نامه‌رسانی که مهم‌ترین جادوی پادشاه را پیدا کرده، باعث می‌شود همه‌چیز تغییر کند. این پسر از پادشاه می‌خواهد تا با باربارا ازدواج کند. باربارا هم که عاشق پادشاهی دیگر است از کاخ فرار می‌کند.
شاید هیچ کشوری مانند ژاپن تا کنون نتوانسته است از دنیای نقاشی‌ها به این خوبی بهره ببرد. آنها که دنیای انیمیشن را برای خود آنقدر تخصصی کرده‌اند که توانسته‌اند به کل آن را تغییر دهند، در انیمه‌هاشان داستان‌های فوق‌العاده خلاق و اتفاقات عجیب‌وغریبی را خلق کرده‌اند. حتی هالیوود هم با آن همه امکانات‌اش نتوانسته آن وسعت دنیای انیمه را برای خود ایجاد کند. دنیای انیمیشن امروزه آنقدر وسعت گرفته و طرفداران بسیاری را به خود جلب کرده است که باعث شده تمام کشورها به فکر استفاده از این دنیا بیفتند. اما آنها باید بدانند پیش از ساخت هر انیمیشنی باید به فکر داستانی خلاق و خاص باشند تا بتوانند علاقه‌مندان این دنیا را به سمت خود جلب کنند. با وجود کشورهای صاحب‌سبک در این ژانر نیز این امر کاری راحت نخواهد بود. انیمیشن «هیولای دوست‌داشتنی من» از کشور روسیه سعی دارد در این میان خودی نشان دهد.
باربارا در این انیمیشن قرار است همان دختر پروتاگونیستی باشد که ما اغلب در انیمیشن‌های هالیوودی دیده‌ایم. او دختری شجاع و متفاوت است که می‌خواهد خودش سرنوشت خودش را بسازد. این انیمیشن اما برای نشان دادن این شجاعت و متفاوت بودن به همان کلیشه‌های آبکی داستان‌های گذشته اکتفا کرده است. او دختری‌ست که موها‌ی‌اش را کوتاه می‌کند و از پوشیدن لباس‌های بلند زنانه پرهیز می‌کند. او می‌خواهد سوار اسب شود و در جنگل اسب‌سواری کند. برای سازندگان این انیمیشن دختر متفاوت این‌گونه تعریف شده است، اما این دختر هنوز هم منتظر است پادشاه روياهای‌اش بیاید و او را نجات دهد. اینکه این پادشاه هیولای زشتی چون دیو داستان دیو و دلبر هم باشد مهم نیست. همان حرف‌ها و همان داستان‌های مضحک قدیمی. حتی دیگر داستان دیو و دلبر هم در دنیای امروزه چندان طرفداری ندارد. دیگر دختران منتظر نیستند تا مردی با اسب سفید بیاید و آنها را نجات دهد.
وجه دیگر این انیمیشن اما با خلق داستانی بی‌سروته حتی نمی‌داند چگونه به دیگر شخصیت‌های خود هویت دهد. پسر نامه‌رسان چرا ضدقهرمان است؟ او به دنبال چیست و چه می‌خواهد؟ این انیمیشن سعی هم نمی‌کند این فرد را تعریف درستی کند. او همین است که هست. جریان جادوی پادشاه و آب جادویی و کاری که انجام می‌دهد هم آنقدر احمقانه است که هیچ کودکی نه تنها جذب داستان آن نمی‌شود، بلکه برای‌اش همه‌چیز بی‌معنا است. پادشاه چگونه و چطور می‌تواند آنقدر راحت جای آب جادویی را پیدا کند و چرا بعد از برداشتن کمی از آن آنگونه همه‌چیز بهم می‌ریزد؟ چرا باید این اتفاقات رخ دهد؟ حتی اینکه آن پسر نامه‌رسان به راحتی آن آب‌جادویی را پیدا کرده و کسی هم سعی نمی‌کند او را از دست‌اش بگیرد، احمقانه است.
انیمیشن «هیولای دوست‌داشتنی من» درواقع روایتی ادغام شده و درهم‌وبرهم است که هیچ‌کدام از داستان‌های‌اش به دیگری ربط ندارند. سازندگان این انیمیشن با ادغام چند داستان قدیمی مثل «دیو و دلبر»، «جادوگر شهر از» و نیروی آبی که در بیشتر داستان‌های هالیوودی مثل «رایا و آخرین اژدها» وجود دارد بدون هیچ خلاقیتی سعی در ساخت انیمیشنی داشته‌اند که بیننده‌ی کودک و حتی نوجوان خود را مجذوب کند. دیگر زمان مجذوب شدن کودکان با این داستان‌های مضحک و بی‌معنی گذشته است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟