پوستر فیلم خانه‌ای روی مرداب

فرشته‌ی عذاب

خانه‌ای روی مرداب
A House on the Bayou
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

این دومین فیلم بلند داستانی «الکی مک‌اولِی» است. او در فیلم اول خود نشان داد که می‌تواند در ژانر هیجان‌انگیز حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. این کارگردان جوان در روایت اول خود بدون اینکه بخواهد وارد کلیشه‌های دلهره شود، اثری هیجان‌انگیز را به مخاطب ارائه می‌دهد. در فیلم «به کسی نگو» روایتی از دو برادر را به ما می‌دهد که کاملاً اتفاقی مسیر گریزشان از یک مشکل با مشکلی دیگر گره می‌خورد. او حال در اثر جدید خود سعی دارد با تلفیق پیرنگ‌های کلیشه‌ی ژانر دلهره و جنایی ما را با یک خانواده‌ی سه‌نفره همراه کند.
فیلم به‌سان تمام آثار درام با زندگی یک خانواده‌ی سه‌نفره آغاز می‌شود. «جسیکا» یک مشاور املاک موفق است و «جان»، همسرش، نویسنده‌ای مشهور که کلاس‌های نویسندگی برگزار می‌کند. برخورد ابتدایی این دو در فیلم عکس‌هایی است که نشان می‌دهند جان به همسرش خیانت کرده است. اما جسیکا برخوردی منطقی دارد و برای فراموشی این اتفاق تلخ از جان می‌خواهد سفری خانوادگی به منطقه‌ای دوردست داشته باشند.
این فیلم قرار است مخاطب را با همان تعلیق‌های رایج در آثار جنایی غافلگیر کند. در ابتدا که فیلم را مشاهده می‌کنیم به‌نظر اثری سرگرم‌کننده و قابل قبول می‌آید. فیلم قاب‌های درستی دارد و در میزانسن می‌توان وسواس کارگردان را مشاهده کرد. حتی پالت رنگی فیلم نیز کاملاً بر اساس روایت تغییر می‌یابد. شخصیت‌پردازی کاراکترها، به‌خصوص «آیسک»، با بازی خوب گروه بازیگری مخاطب را به‌راحتی درگیر فیلم می‌کند. البته از بازی ضعیف بازیگر نقش «آنا»‌ نباید غافل بود که در میان تلاش دیگر بازیگران بسیار آزاردهنده است. این‌ها آن چیزی است که در ظاهر فیلم کاملاً هویداست.
اما پاشنه‌آشیل فیلم منطق روایی آن است. اتفاقات داستان آن‌گونه که کارگردان در برش‌ها و دیالوگ‌ها به ما نشان می‌دهد چندان ربطی منطقی به یکدیگر ندارند. منطق روایی یکی از اصولی است که فیلم روی آن بنا نهاده می‌شود. زمانی که روایت فیلم را بدون تصاویر در ذهن مرور می‌کنیم، با پرسش‌هایی در ذهن مواجه می‌شویم که کارگردان در فیلم خود هیچ پاسخی برای آن‌ها ندارد. یک پای این فیلم می‌لنگد. همین پای لنگ فیلم را از مسیر اصلی خود جدا می‌کند و آن را در سراشیبی سقوط قرار می‌دهد. شاید یک اثر مینیمال ۸۸ دقیقه‌ای برای این کارگردان کمی زود بوده. این فیلم نیاز به یک روایت سه پرده‌ای در ۱۲۰ دقیقه داشت تا بتواند روایت خود را شکوفا کند. او به‌راحتی یک پرده‌ کامل را از روایت خود حذف کرده و با همین کار فیلم‌اش تبدیل به یک تصویر ناقص شده است. این ضعف را به‌خصوص در یک‌سوم پایانی فیلم می‌توانیم مشاهده کنیم؛ رفت‌و‌برگشت‌ها و برش‌های موازی که بخشی از راز پنهان پشت این قضایا را آشکار می‌کنند. در این شلوغی دیالوگ‌ها و برش‌ها و عیان شدن رازهای یک جنایت گزاره‌ی ابتدایی فیلم زیر سوال می‌رود. آیا «آیسک» این خانواده را دعوت کرده یا «جسیکا» بر حسب اتفاق این ویلای کنار مرداب را انتخاب کرده است؟ هر چه هست، ما خطی که بتواند این گزاره را به استدلال‌های بعدی کارگردان وصل کند شاهد نیستیم. الکس مک‌اولِی کارگردانی جوان است که در ابتدای مسیر فیلم‌سازی خود قرار دارد و باید امیدوار بود در ادامه‌ی مسیر خود روایت‌هایی ساختارمند را روی پرده ببرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟