پوستر فیلم همه‌ی چاقوهای قدیمی

جاسوس‌های عاشق

همه‌ی چاقوهای قدیمی
All the Old Knives
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

رمان‌های جاسوسی، جنایی و پلیسی همیشه بین مخاطبان ادبیات طرفداران پر و پا قرصی دارند. بسیاری از این آثار مورد توجه سینماگران سینمای بدنه قرار می‌گیرند و روی پرده می‌روند. اما بیشتر این اقتباس‌ها تبدیل به آثاری متوسط و ضعیف می‌شوند. علت چیست؟ در این رمان‌ها به‌جز پیرنگ اصلی با انبوهی از پیرنگ‌های فرعی مواجه هستیم که کم‌و‌بیش این داستان‌ها را به‌ سمت‌و‌سویی عاشقانه می‌برد. «جانوس متز پدرسون» در اقتباسی از رمان «همه‌‌ی چاقوهای قدیمی» سعی دارد یک روایت جاسوسی-عاشقانه را روی پرده ببرد. از قضا نویسنده‌ی رمان نیز مسئول تبدیل کردن آن به فیلم‌نامه بوده است. شاید در پیش‌تولید هر شخصی این گروه را می‌دید با خود می‌گفت که احتمالاً با اثری نسبتاً خوب مواجه خواهد بود.
همان‌طور که در عنوان این مرور اشاره کردم این فیلم قرار است جایی میان روابط مأموران سازمان سیا بگذرد. افتتاحیه‌ی فیلم به حادثه‌ای اشاره دارد که طی آن همه‌ی مسافران یک هواپیمای مسافربری در وین کشته شدند. این حادثه‌ی تروریستی با نام شماره پرواز هواپیما یعنی «پرواز ۱۲۷» شناخته می‌شود. حادثه در سال ۲۰۱۲ رخ می‌دهد. زمان کنونی فیلم سال ۲۰۲۰ است. هنری از طرف سازمان سیا مأمور می‌شود که با تمامی افسران ارشد درگیر در این پرونده مصاحبه‌هایی انجام دهد. چون این گمان می‌رود که ممکن است در سال ۲۰۱۲ یکی از همین مأموران نحوه‌ی عملیات نجات را به تروریست‌ها لو داده باشد. یکی از این مظنونین «سیلیا»، معشوقه‌ی سابق هنری، است. بیشتر زمان فیلم نیز به مصاحبه‌ی هنری و سیلیا در یک رستوران می‌گذرد.
پدرسون را بیشتر با چند مستند موفقی که ساخته می‌شناسیم. از یک مستند‌ساز انتظار می‌رود که در هنگام ساخت یک اثر داستانی وسواس بیشتری به‌خرج دهد. او این وسواس را در درامی ورزشی به سال ۲۰۱۷ نشان داد. اما فیلم جدید او هیچ نشانی از حساسیت‌های این کارگردان روی روایت ندارد. او برای جذاب‌تر کردن روایت خود آن را تبدیل به قطعاتی در دو زمان حال و گذشته کرده است. نیمی از فیلم در سال ۲۰۱۲ و پیش و پس از حادثه‌ی تروریستی می‌گذرد و نیمی از آن در سال ۲۰۲۰ و پشت میز رستوران می‌گذرد. پدرسون سعی دارد ای دو تکه‌ی زمانی را از دو زاویه‌دید هنری و سیلیا به‌تصویر بکشد. روایت از هر سو با تغییراتی رو‌به‌روست که کارگردان کلیدهای اصلی حل این پرونده را در آن‌ها قرار داده است. از سویی دیگر پدرسون سعی دارد آن عاشقانه‌ی بین هنری و سیلیا را پررنگ‌تر کند. ضعف روایت درست در همین جاست. این فیلم با‌توجه به ضربآهنگ و درون‌مایه‌ای که دارد بسیار دورتر از تبدیل شدن به یک ملودرام است. اما کارگردان اصرار دارد این عاشقانه را پررنگ و پررنگ‌تر کند. البته این را نباید از نظر دور داشت که رمان هم روی این مسئله تأکید دارد. پس اشکال کار کجاست که عاشقانه‌ی هنری و سیلیا به کلیت روایت نمی‌خورد؟‌ برای روشن شدن مسئله بگذارید به فیلم «متفقین» محصول ۲۰۰۶ رجوع کنیم. در آن فیلم یک افسر نیروی هوایی به‌صورت اتفاقی در کازابلانکا با زنی فرانسوی آشنا می‌شود و عاشقانه‌ی این دو تا انتهای فیلم تبدیل به پیرنگ اصلی فیلم می‌شود. به مکس گفته می‌شود که «مارین» یک جاسوس آلمانی است. پاره‌ی دوم فیلم تبدیل به خودخوری‌های مکس برای اثبات عکس این گفته است. در آن فیلم همه‌چیز سر جای خود قرار دارد و تکلیف فیلم از همان ابتدا با خود مشخص است. اما در فیلم آقای پدرسون با چنین چیزی مواجه نیستیم. در اینجا با دو نیروی سازمان سیا رو‌به‌رو هستیم که هر کدام در حال بازجویی از نفر مقابل است و هیچ‌کدام نمی‌دانند زمانی که مکالمه‌اشان به پایان برسد کدام‌یک زنده رستوران را ترک خواهد کرد. فیلم آقای پدرسون بسیار ساده‌تر از آن است که بخواهیم آن را همچون یک پازل چند تکه و هیجان‌انگیز فرض کنیم. دست نویسنده در همان پرده‌ی اول رو می‌شود. نویسنده و کارگردان هر چه تلاش می‌کنند در ادامه آب این روایت را گل‌آلوده‌تر کنند موفق نمی‌شوند و در نهایت آنچه که مخاطب در پرده‌ی اول به آن رسیده بود رخ می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟