پوستر فیلم شکار ارواح

خامی کارگردان فیلم‌اولی ساختار روایت را تحت تأثیر قرار داد

شکار ارواح
Hunting Souls
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اولین و مهم‌ترین نکته در سینمای دلهره که باعث ماندگاری آن اثر می‌شود فرم است و بس؛ اینکه کارگردان بتواند به‌سادگی تمام و بدون استفاده از غلوشدگی‌های جلوه‌های ویژه اثر خود را در برابر مخاطب قرار دهد. خیلی کم هستند آثاری که بتوانند در سینمای دلهره به چنین جایگاهی برسند. فیلم اول «دیگو سیلوا آسِوِدو» در مسیری میانه‌ی این جایگاه قرار گرفته است و باید گفت به‌عنوان فیلم اول کارگردان تلاشی قابل احترام به‌شمار می‌رود.
این فیلم برعکس دیگر آثار کلیشه‌ی ژانر دلهره بدون مقدمه آغاز می‌شود. مخاطب ابتدا از فضای بیرونی شهر وارد خیابانی تاریک می‌شود که مایک در حال دویدن است. او به درون کوچه‌ای می‌رود و یک فرد سر او را با یک اسلحه‌ی کمری هدف قرار می‌دهد و مایک به‌ناگاه از خواب می‌پرد. او و همسرش، «انجی»، صاحب فرزندی هستند که به‌تازگی از بیمارستان مرخص شده است. آن‌ها بعد از اینکه فرزند اول خود را از دست می‌دهند حال سوفی را همچون فرشته‌ای می‌پرستند و هر لحظه‌ ناراحتی او برای پدر و مادر همچون آوار دنیا بر سرشان است. آنچه فیلم را دلپسند می‌کند پالت رنگی کارگردان و تضادی‌ست که بین رنگ روشن و تیره و سایه و نور قرار داده است. به‌سبب همین تضادهای رنگی است که مخاطب از همان ابتدا درگیر فیلم می‌شود.
اما نکته‌ی بعدی ضربآهنگ پایین اثر است. مخاطب از همان ابتدا با یک قصه رو‌به‌روست. کارگردان یک دنیای سه نفره را خلق می‌کند و با‌توجه به سه کاراکتر اصلی خود از فضای دهشتناک فیلم رونمایی می‌کند. او برای ایجاد این فضا وارد رویای کاراکترها می‌شود. کارگردان نیازی نمی‌بیند که از همان ابتدا مخاطب را درگیر فضای دلهره‌آور کند. او به‌آرامی فضا را آماده می‌کند و کاراکتر ماورائی خود را سکانس‌به‌سکانس در معرض دید مخاطب قرار می‌دهد.
اما مشکل لاینحل این فیلم ضعف قصه در پاره‌ی دوم آن است. از یک سو کاراکتر مایک نمی‌تواند تبدیل به آن پدر نگران شود و از سویی دیگر منطقی که مخاطب در این دنیای خلق شده پذیرفته دیگر کارایی ندارد. در نتیجه فیلم از اوج خود فاصله می‌گیرد و کم‌کم سیر نزولی را آغاز می‌کند. مصیبت دیگر این فیلم کاراکترهای فرعی هستند. کارگردان گویا هیچ فضایی را برای این دو کاراکتر ایجاد نکرده است. آن‌ها از همان بدو ورود فقط چند خط دیالوگ را برای تعریف شیطان موجود در خانه‌ی مایک ارائه می‌دهند. اما در ادامه حتی در قاب دوربین قرار نمی‌گیرند. گویی کارگردان در برخی صحنه‌ها فراموش کرده که این کاراکترها نیز در خانه هستند. در نهایت فیلم از آن چیزی که مخاطب در پاره‌ی اول لذت می‌برد تبدیل به اثری زیر خط متوسط می‌شود و به‌پایان می‌رسد. در پایان نمی‌توان این نکته را از نظر دور داشت که تلاش کارگردان در فیلم اول خود، آن هم در ژانر دلهره، قابل تحسین است و این نوید را به مخاطب علاقه‌مند به این ژانر می‌دهد که منتظر آثار بعدی او در این گونه‌ی سینمایی باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟