برخی کارگردانها بهجای پرداختن به یک کلیشه و در نهایت ساخت اثری متوسط، خود را در جایگاهی میبینند که بدون نیاز به یک پیشزمینهی مطالعاتی در باب یک ژانر و کلیشههای آن دست به تغییر آن کلیشه بزنند. ژانر هیجانانگیز و دلهره مملو از این کلیشههاست. یکی از این خطهای روایی جذاب برای مخاطبان این ژانرها در دام افتادن یک گروه دوستی توسط فرد یا افرادی شرور است. در همهی این روایتها نقطهای برای جان سالم به در بردن کاراکترها وجود ندارد و فقط تقدم و تأخر در به دام افتادن آنها وجود دارد. بسیاری از کارگردانها سعی میکنند بر اساس همین کلیشهها و فقط با دستکاری نقاط عطف و نوع کنش و واکنش کاراکترها با محیط پیرامون و کاراکتر یا کاراکترهای شرور روایت خود را تصویر کنند.
یک گروه دوستی برای حمایت از بیماران سرطانی سعی دارند در تپههای بیرون شهر به پیادهروی بپردازند و پس از طی یک مسافت مشخص به خانه بازگردند. در این میان یکی از آنها در حین سلفی گرفتن از تپهای کمارتفاع سقوط میکند و یک تکه چوب در پایاش فرو میرود. بارانی میبارد و آنها مجبور به تغییر مسیر هستند تا سریعتر به ماشین خود برسند. اما به یک ملک شخصی برمیخورند و باید تصمیم بگیرند که از آن جا عبور کنند یا خیر. کارگردان فیلم خود را مانند بسیاری دیگر از آثار ژانر دلهره و هیجانانگیز با یک مقدمه آغاز میکند تا مخاطب آشنایی ابتدایی با کاراکترهای شرور داستان پیدا کند. اما کارگردان این اثر سعی دارد خط روایی دیگری را برای داستان خود طراحی کند.
برای اینکه یک فیلمساز بتواند یک کلیشه را بشکند و روایت مستقل خود را تصویر کند، بایستی از گروه بازیگری خوب، حفرههای روایی فکرشده و در نهایت کاراکترهایی با شخصیتپردازی دارای عمق برخوردار باشد. این فیلم بهسادگی هیچکدام از این فاکتورها را ندارد. گروه بازیگری هیچ درکی از این نوع روایتها ندارند و حتی برایشان تعریف نشده که در مواجهه با موقعیتهای مختلف چه اکتی باید انجام ندهند. شاید بخشی از این ضعف متوجه بازیگردانی کارگردان است که حتی با برداشتهای مختلف باز هم نتوانسته به آنچه که مخاطب انتظار دارد برسد. در کنار ضعف گروه بازیگری کاراکترها نیز پرداخت نشدهاند. حتی در میان کاراکترهای شرور آن زندگی و طراوت و شر مطلق را شاهد نیستیم. تصنعی که میان روابط کاراکترها موج میزند باعث دوری مخاطب از متن اصلی روایت میشود. در کنار این دو ضعف، فیلم روایتی منسجم هم ندارد. کارگردان بهزعم خود سعی دارد کلیشه را در هم بشکند و مخاطب را توسط روایت خود شگفتزده کند. اما مخاطب در انتهای فیلم نهتنها شگفتزده نمیشود، بلکه حتی بسیاری از مخاطبان به انتهای فیلم هم نمیرسند. شاید بهتر آن است که کارگردانهایی از این دست سعی کنند تمرکز خود را بیشتر روی پرداخت مناسب کلیشهها کنند. این کارگردانها باید بدانند که شکستن کلیشه نیاز به جهانبینی و پیشینهی مطالعاتی قوی در آن گونهی سینمایی دارد. اما با توجه به قابها و روایتی که میبینیم چیزی از این پیشینه و تسلط کارگردان بر ژانر پیدا نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.