«الکس»، در نسخهی اصلی «آسکه»، در آرزوی قهرمان شدن شبها به تمرین میپردازد و دلاش میخواهد آنقدر قوی باشد که دوستدخترش، «جسیکا»، به او افتخار کند. اما مدتیست از جسیکا خبری نیست و الکس میداند که نادیده گرفته شده است. در همین حین خبر آزادی «قاتل کودک» شنیده میشود و «نینجای شطرنجی» به یکباره در برابر الکس ظاهر میشود تا بار دیگر آنها با هم این قاتل بیرحم را به زندان بیندازند.
انیمیشن «نینجای شطرنجی» در سال ۲۰۱۸ منتشر شد. در این انیمیشن یک عروسک نینجا با پسری نوجوان دوست میشد و با همکاری هم میتوانستند یک قاتل بیرحم کودکان را به زندان بیندازند. در قسمت دوم این انیمیشن اما قاتل بیرحم با کشتن مهمترین شاهد خود از زندان آزاد میشود و سعی میکند دیگر شاهدان را هم به قتل برساند. الکس و عروسک نینجا تلاش میکنند در مقابل این قاتل بایستند.
انیمیشن «نینجای شطرنجی ۲» در ابتدا جالب به نظر میرسد. دنبال کردن پسری نوجوان که تلاش میکند قوی باشد میتواند جذاب باشد، اما روایت هر چه جلوتر میرود کلیشهایتر و تکراریتر میشود و نمیتواند آن هیجان لازم را به بینندهاش منتقل کند. الکس و نینجای شطرنجی در مسیری که ماجراجوییهای چندانی را ندارد و پر از خوششانسیست، پیش میروند و هر لحظه به رسیدن به هدف خود نزدیکتر میشوند. در دیگر سو قاتل بیرحم هم مدام با بدشانسیهایی روبهرو میشود که همکار بیدستوپایاش آنها را بیشتر هم میکنند تا مسیر الکس راحتات از قبل شود. درواقع این انیمیشن بدون هیچ خلاقیت خاصی و تنها با تکیه بر شانس داستان خود را روایت میکند. مثلاً ورود عموی الکس به صورت ناگهانی آن هم در کشوری چون تایلند میتواند بسیار دور از ذهن باشد. یا گم شدن و پیدا شدن ناگهانی شخصیتها. حال این انیمیشن دانمارکی-آمریکایی را با انیمههای ژاپنی مقایسه کنیم. بدون استثنا انیمههای ژاپنی پر از خلاقیت و قصههای گفتنی و شنیدنی هستند. قطعاً کسی که انیمههای ژاپنی و دنیای آنها را درک کرده باشد نمیتواند با این دنیاهای ساده و بدون ایدههای جذاب ارتباط برقرار کند و خیلی زود از آن خسته میشود. حتی انیمیشنهای جذاب و خلاقانهای در کشورهای اروپایی، مانند «پیل»، وجود دارند که میتوانند بدون اتفاقات شانسی روایت خود را پیش برند.
انیمیشن «نینجای شطرنجی ۲» در دورانی که تنوع دنیای انیمیشن آنقدر زیاد است که بینندهی نوجوان و کودک میتواند برای هر ژانری که میخواهد یک انیمیشن یا انیمه بیابد بسیار ناموفق است. این انیمیشن عملاً هیچ حرف جدیدی ندارد و تصاویرش هم اتفاقی خاص نیستند تا بتواند به واسطهی زیبایی نقاشیهای دیجیتالیاش بیننده را به دنبال خود بکشد. حتی پیرنگ داستان نیز دچار مشکل است. این انیمیشن قرار است کودکانه باشد؟ این داستان دارای خشونت زیادی است که از همان سکانس اول خود را نشان میدهد؛ با خونی که از سر مقتولی بر زمین ریخته میشود. ماهیت قاتلی که کودکان را به قتل میرساند هم خود دارای خشونت است. اما در ادامه اتفاقات آنقدر سادهلوحانه و بچهگانه پیش میروند که بیننده را خسته میکنند. در حقیقت این انیمیشن درگیر مخاطب خود است. او نه میتواند برای کودکان روایتی جذاب را بسازد و نه میتواند برای بزرگسالان روایتی خونین و ترسناک را به تصویر درآورد. درواقع بدترین ایراد یک داستان میتواند آن باشد که سازندهگان آن ندانند قرار است داستان خود را برای چه طیف خاصی از مخاطب تعریف کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.