زندگی، زندگی جاریست
«موموکو» زنی در هفتمین دههی زندگی خود در خانهاش به تنهایی نشسته است. بیرون باران میبارد و موموکو غرق در افکارش به اتاق تاریک روبهرویاش خیره شده است. ناگاه اتاق روبهرو روشن میشود و او خودش و دو فرزندش را میبیند که در برابرش میدوند و بازی میکنند. همسر از در وارد میشود و کودکان با خوشحالی به سمت پدر میدوند. اتاق روبهرو دوباره تاریک میشود.
فیلم «من، من قراره تنها باشم» روایت زنی کهنسال است که فرزنداناش هر کدام زندگی جداگانهای دارند و همسرش نیز چندی پیش درگذشته است. او تنها شده و به این تنهایی عادت ندارد. او نمیداند باید چه کند. از سوی دیگر او در ابتدای راه بیماری زوال عقل است به همین دلیل تلاش میکند با خواندن کتابهای متفاوت در کتابخانهی نزدیک خانهاش خود را هوشیار نگه دارد. البته که این کار زندگی او را از مسیری تکراری و روزمره دور هم میکند. اما آیا همینها برای فردی تنها و سالخورده کافیست تا دچار روزمرگی نشود؟
فیلم «من، من قراره تنها باشم» روایتی غیرخطی دارد. داستان موموکو مدام به گذشته فلشبک میشود و ما او و مسیر زندگیاش را از روزهای جوانی میتوانیم دنبال کنیم. البته این فلشبکها نظم چندانی ندارند، اما یافتن رشتهی اتفاقات در آنها کار سختی نیست. زندگی گذشتهی موموکو با حال درهم آمیخته و توانسته به خوبی تصویر واضح و کاملی از این شخصیت را به ما ارائه دهد. موموکو که زمانی جوان، زیبا و پرشور بوده، حالا در تنهایی خود به دنبال راهی برای ادامهی زندگی میگردد. او تلاش میکند همانطور که در جوانی توانسته بود همهچیز را تغییر دهد، حالا هم تغییر کند و زندگی جدیدی را آغاز کند.
این فیلم در روایت غیرخطی خود از عناصر دنیای سوررئال نیز بهره میبرد و ما را به دنیایی که ساختهی ذهن خود موموکو است، وارد میکند. در سکانس ابتدایی فیلم موموکو به ناگاه سه مرد متفاوت را در کنار خود و در اتاقاش میبیند. او زمانی که از آنها میپرسد شما که هستید، آنها از واژهای استفاده میکنند با نام «Ora» که در زبان محلی ژاپنی، جایی که موموکو در آنجا متولد شده، به معنای «من» است. درواقع آنها میگویند:«من تو هستم». این سه نفر در حقیقت همان منهای دیگر موموکو هستند که حالا نمود ظاهری پیدا کردهاند. «اید»، نهاد، «ایگو»، خود و «سوپرایگو»، فراخود، سه عنصر هر شخصیت هستند که در تعامل با یکدیگر شخصیت واحد هر فرد را میسازند. موموکو تا انتهای داستان با این شخصیتها ارتباط دارد و این افراد سعی میکنند در زمانهای مختلف او را همراهی کنند. اما من فکر میکنم یکی از اتفاقات حیفشدهی این داستان عدم بهرهگیری خوب کارگردان از این سه عنصر مهم شخصیت موموکو است. این افراد عملاً کار خاصی در مسیر روایت انجام نمیدهند و به صورت نمایشی فقط گاهبهگاه ظاهر میشوند. آنها میتوانستند مسیر روایت را به گونهای معنادارتر کنند. میتوان اینگونه عنوان کرد که این سه شخصیت یا نباید در روایت میبودند یا اینکه اثر بیشتری را در مسیر داستان داشتند. این سه شخصیت اما تنها اتفاقات سوررئال داستان نیستند. نشان دادن افکار موموکو و خواندن آوازهای چند در میانهی داستان از اتفاقات دیگر سوررئال این فیلم هستند.
«شوویجی اوکیتا» کارگردان چهلوپنج سالهی ژاپنی با فیلمهای «موری، زیستگاه هنرمند» (۲۰۱۸) و «برو آبشار را ببین»(۲۰۱۴) در سالهای گذشته نشان داده بود که توجه خاصی به دوران کهنسالی دارد. او که در این دو فیلمِ خود قهرماناناش را از میان همین افراد کهنسال برگزیده بود، در فیلم «من، من قراره تنها باشم» به گونهای اختصاصیتر و جامعتر به این دوران مهم و حساس پرداخته است. اوکیتا روایت این فیلم را از رمان معروف ژاپنی به همین نام که در سال ۲۰۱۷ جوایزی را هم به دست آورده، اقتباس کرده است. او توانسته به خوبی به کمک بازیگر کهنهکار خود،«یوکو تاناکا»، بسیاری از ما او را با نام «اوشین» بهتر میشناسیم، در نقش موموکوی کهنسال تنهایی و غربت این دوران را به تصویر کشد. تنهاییای که باید همه بیاموزند با آن کنار بیایند. درواقع تاناکا روح این فیلم است و با بازی بسیار خوب خود و آرامشی که نتیجهی سالها تجربه است توانسته این شخصیت را باورپذیر و دوستداشتنی کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.