«لان» بر روی تخت مادر و روبهروی پنجرهی باز اتاق دراز کشیده است. پیراهن سفید مادر در کنارش قرار گرفته است. او از جای برمیخیزد و پیراهن را به تن میکند. چند لحظه بعد صدایی او را فرا میخواند. «هونگ»، خواهر بزرگتر، بعد از نزدیک به دو دهه نزد او آمده تا بعد از مرگ مادر در کنار خواهر کوچکتر خود باشد.
آیا تا کنون شده فیلمی را تماشا کنید و بعد از پایان آن تصور کنید زمانی بسیار بیشتر از آنچه که در فیلم میگذرد، بر شما گذشته است؟ فیلم «خجالتی» این کار را با شما میکند. این فیلم صدویازده دقیقه است، اما بعد از پایان آن شاید تصور کنید زمانی دو برابر را در برابر این فیلم گذراندهاید. این فیلم با سکوت طولانی سکانسهایاش و با داستانی غیرخطی چنان شما را در خود گرفتار میکند که به نظر میرسد زمانِ شما نیز مانند زمانِ روایت گم شده است.
فیلم «خجالتی» داستانی غیرخطی دارد و این داستانهای ادغامشدهی گذشته و حال گاه حتی غیرقابل شناسایی میشوند، زیرا زمان در این فیلم معنایی ندارد. آدمهای این فیلم در زمان حال اما با خاطرات گذشته زندگی میکنند و نمیتوانند از هیچ چیز فرار کنند. به همین علت است که فلشبکها به ناگاه رخ میدهند و گاه حتی رخ هم نمیدهند. گاه با حرکت پن دوربین از چپ به راست زمان تغییر میکند و آدمها در میان این زمان خود را گم میکنند. گاه این زمانها حتی بدون حرکت پن دوربین رخ میدهند و دیوار زمانی حال و گذشته میشکند و دو خواهر یکی از گذشته و دیگری از حال در کنار هم قرار میگیرند. ادغام این تصاویر آنقدر ماهرانه و آرام صورت میگیرد که ما را هم در بیزمانی خود محو میکند.
برای درک بهتر این فیلم میتوان آن را به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول داستان هونگ و لان است که بعد از مرگ مادرشان و بعد از بیست سال دوباره یکدیگر را ملاقات میکنند و تلاش میکنند با هم ارتباط برقرار کنند. در این بخش خاطرات تلخ زیادی از کودکی بر این دو خواهر هجوم میآورند. آنجا که مادر خود و دو دخترش را با طناب میبندد تا همه را در دریا غرق کند، شاید همان نقطهای است که همهچیز در آنجا متوقف شده است. زمان شاید از همینجا برای آدمهایاش ثابت مانده است. آری این دو خواهر و احساساتاشان در این لحظه برای همیشه میمانند و هرگز از آن رها نمیشوند. در سوی دیگ برای بیثباتی و افسردگی مادر دلیلی واضح وجود ندارد، اما در میان همان چند کلمهی خارج شده از زبان شخصیتها میتوان دلیل وجود این دو خواهر و البته کار مادر را حدس زد. این بخش با رفتن لان از خانهی خواهر تمام میشود.
بخش دوم زمانیست که لان از کشور خود یعنی مالزی به ژاپن سفر میکند تا در آنجا زندگی جدیدی را آغاز کند و سپس هونگ که برای بازشناختن خواهر به دنبال او به آنجا میرود. تقسیم روایت به این دو بخش میتواند ما را به درک بهتری از شخصیتها و داستانهای آنها برساند. در بخش دوم لان به دنبال خوشبختی میگردد و اما چیزی برای آن نمییابد. هونگ هم که برای یافتن خواهر به آنجا آمده، برای اینکه در تمام این سالها کنار خواهرش نبوده غمگین و حسرتزده به هر چیز و هر کسی که به خواهرش کمی نزدیک بوده باشد، احساس حسادت میکند. شاید همین حس حسادت یا حتی حس دور بودن از خواهر و مادر یا از وجهی تاریکتر حس نفرت از مادر باعث میشود در نهایت دست به کاری بزند که برگشتی ندارد.
فیلم «خجالتی» گم شدن شخصیتهای خود را با تصاویری شاعرانه و حتی سوررئال و کلوزآپهای زیبایی که از دستها، صورت، چشمها و نگاههای آنها گرفته، نشان میدهد. این فیلم روایت تنهایی و گمشدگی آدمها را توانسته به زیبایی به تصویر درآورد. گمشدههایی که گاهی پیدا نمیشوند و پایان خوشی را هم نمایان نمیکنند. زمان گاه جایی برای آدمها متوقف میشود و اگر کسی نباشد که این زمان را برایاشان به حرکت درآورد، همهچیز در همانجا ثابت میماند و پژمرده و پوسیده میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.