پوستر فیلم هوسی ساده

فرانسوی‌ها هم وارد طیف‌های خاکستری هالیوود شدند

هوسی ساده
Simple Passion
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در یکی از اکران‌های ولنتاین هالیوود بود که فیلمی اقتباسی از رمانی اروتیک با نام «۵۰ طیف خاکستری» روی پرده رفت. از همان اکران تا به اکنون ملودرام‌های اروتیک مبتذل دوباره جان گرفتند. در مرورهای دو سال گذشته نیز بارها با فیلم‌هایی مواجه شدیم که درون‌مایه‌ی اروتیسم را با نگاهی به‌سبک مجلات پنت‌هاوس و پلی‌بوی مقابل مخاطب از همه‌جا بی‌خبر قرار می‌دادند. حال خانم «دنیل اربید» در جدیدترین اثر خود وارد این چرخه‌ی باطل رابطه‌ی جنسی، عشق و اروتیسم شده است.
«هلن» مادری مجرد است که از قضا در دانشگاه نیز استاد ادبیات است. او در روزی و بر حسب اتفاق یک بادیگارد روسی را در یک مهمانی در پاریس می‌بیند. هم‌خوابگی با این بادیگارد الیگارش‌های روسی و به‌هم‌ریختن دنیای معمول هلن تبدیل به خط اصلی روایت شده است. دنیل اربید با استفاده از تمام ضدقانون‌های موج نو روایت خود را فرم‌بندی می‌کند. استفاده‌ی مکرر از دوربین روی دست، لو-انگل‌های همراه با کلوزآپ، اکستریم کلوزآپ‌هایی که در آن‌ها دوربین خط فرضی دید را تغییر می‌دهد و در نهایت نماهای مکرر همراه با جزئیات باعث می‌شود در ابتدا فیلم را همچون یک اثر ساختارمند درک کنیم. اما به‌مرور که با فضای فیلم آشنا می‌شویم و زندگی هلن بیشتر‌و‌بیشتر در برابر ما قرار می‌گیرد، به این نتیجه می‌رسیم که گویا با تکه‌هایی از یک روایت مواجه هستیم که هیچ‌گاه شکل نمی‌گیرد.
کارگردان سعی دارد هر آنچه از زن در دنیای مدرن می‌داند را با اضافه‌کردن ادویه‌های فمینیستی وارد داستان خود کند. بگذارید مفاهیمی که کارگردان در ذهن داشته را با هم مرور کنیم؛ فمینیسم، آزادی تن برای زن، وادادگی عشق از کانال رابطه‌ی جنسی، رسیدن به ثبات از طریق بی‌ثباتی و در نهایت عشوه‌های کارگردان و ارگاسم شدن او از بردن نام‌هایی چون کلود شابرل و مقایسه‌ی غیر مستقیم متون شعری فرانسه با رمان‌های مبتذل سوپرمارکتی آمریکا. هفته‌ی گذشته بود که فیلم آخر ««ژاک اودیار»‌ را با هم مرور کردیم. اودیار در اثر خود سعی داشت با نگاهی از بیرون روایت‌گر این مفاهیم از کانال اتفاق و تصادف باشد. اثر او خود را همگام با گزاره‌ی فلسفی آلن بدیو کرده بود و مخاطب با یک ساختار روایی مواجه بود. اما دنیل اربید نه توان ارجاع به گزاره‌ای در باب لذت، اروتیسم، رابطه‌ی جنسی و عشق را دارد و نه حتی قدرت ساخت یک ملودرام ساده را دارد. اثر او تکه‌تکه است و این تکه‌ها هیچ‌گاه در کادری منسجم به یکدیگر وصل نمی‌شوند. کاراکتر هلن چیزی شبیه به کاراکتر اصلی فیلم «بدترین آدم جهان» است، اما با این تفاوت که دنیل اربید سعی دارد کاراکتر اصلی را در مواجهه با تعهد و وادادگی برآمده از اعتیاد جنسی و عشق نشان دهد. هلن به‌نوعی نمایانگر زنی عصیان‌گر در عشق و رابطه‌ی جنسی نیست، بلکه خیلی بیشتر شبیه به همان ابژه‌ی جنسی‌ای است که سال‌هاست برای دور کردن آن از جنس مؤنث تلاش می‌کنند. با دیدن چنین آثاری است که به این نتیجه می‌رسیم فرم و محتوا در یک اثر سینمایی رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند. ممکن است کارگردانی تکنیک‌های سینمایی را بداند، اما قرار دادن این تکنیک‌ها در فرمی منسجم کار هر کسی نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟