سینمای لهستان در اروپا در مسیر سینمای کرهی جنوبی
بارها در باب سینمای کرهی جنوبی صحبت کردهایم؛ اینکه این سینما چگونه در طی دههها توانست خود را ملزم به تنوع ژانری کند تا هیچ مخاطبی از سینما را از دست ندهد. رسیدن به این هدف مستلزم ایجاد پایههای قدرتمند در نظام استودیویی و مستقل سینمای آن کشور است. طی این دو سال و با مرور آثار بیشتر کشورهای دارای سینما، سینمای یکی از کشورها بیش از همه مرا متوجه خود کرد؛ سینمای لهستان. سالهاست سینمای این کشور را در حوزهی سینمای فاخر و با حضور اشخاصی چون کیشلوفسکی، پولانسکی، وایدا و هولاند میشناسیم. اما خیلی کمتر با سینمای بدنهی این کشور روبهرو شده بودیم. اما طی این چند سال و با قدرت گرفتن بیشتر نتفلیکس، یکی از کشورهایی که سرمایهگذاری خوبی در سینمای بدنه داشته همین سینمای لهستان است. طی این چند سال بسیاری کارگردان فیلماولی داشتیم که با آثاری در سینمای بدنه و تجاری خود را معرفی کردهاند. «یان بلکل» یکی از همین کارگردانهاست و در اولین فیلم بلند داستانی خود سعی کرده فیلمی کمدی-ابزورد را روی پرده ببرد.
دو کاراگاه پلیس وارد منزلی مسکونی میشوند که در جایجای آن جنازهها یا به دار کشیده شدهاند یا غرق در خون روی زمین افتادهاند. با این افتتاحیه قرار است نحوهی شکل گرفتن این قتلعام را شاهد باشیم. شب سال نوست و عدهای جوان در منزل یکی از دوستان خود گرد هم جمع شدهاند تا شب را به صبح برسانند. در چنین فیلمی که بیشتر صحنهها داخلی هستند و کاراکترها به حدود سی یا چهل نفر میرسند، کارگردان بایستی چند کاراکتر کلیدی را انتخاب کند تا روایت حول آنها شکل بگیرد. در روایتهای ابزورد قانون به این شکل است که دومینوی اتفاقات با یک رخداد کاملاً تصادفی و احمقانه شروع میشود. کارگردان نیز با ذکاوت و تا قبل از این رخداد تصادفی همهی کاراکترهای کلیدی را به مخاطب معرفی میکند. پس از چند رفتوبرگشت مخاطب دیگر این کاراکترها را در ذهن دارد. در چنین آثاری کارگردان بایستی مخاطب را بهگونهای با دنیای خلقشدهاش آشنا کند که احتمال جدایی او از این دنیا به صفر برسد. همه میدانیم که با یک رئالیسم مواجه نیستیم و هر چه هست داستان است. پس این دنیای داستانی باید مخاطب را در همان ۱۵ دقیقهی ابتدایی به درون خود بکشد. این اثر با تنوع کاراکتری که دارد و اتفاقاتاش بهراحتی مخاطب این ژانر را به درون خود میکشد.
یکی از محاسن این اثر در این است که کارگردان سعی ندارد وارد بازیهای هالیوودی تینیجری-اسلشر شود، بلکه در عوض برای هر دیالوگ و ارتباط کاراکترها با یکدیگر وسواس بهخرج داده است. در این فیلم یک قانون حکمفرماست و آن هم بینظمی حاصل از همان دومینوی احمقانهی اتفاقات است. شاید در چنین فیلمهایی انتظار اینکه کارگردان بخواهد وارد نوعی طنازی شود و به برخی اتفاقات داستان عمق دهد نداشته باشیم. اما کارگردان جوان این اثر ما را در برخی صحنهها وارد چنین عمقی میکند و این قابل احترام است. او در اثر خود ارجاع سینمایی دارد، رابطهی بین خرافات و احمقانههای ذهن مسموم به خرافات را دارد، رابطهی مذهب و افیون ذهنی را دارد، تعهد و ذهن تأثیرپذیر و نآاگاه را دارد و در مجموع اگر بخواهیم در زیر لایهی ابزورد و رخدادهای احمقانهای که منجر به این قتلعام جمعی شدهاند بهدنبال ارجاعات بگردیم دست خالی باز نخواهیم گشت. حال همهی این رخدادها در صحنههای داخلی اتفاق میافتند و نباید تغییر زاویههای دوربین و انتخابهای هوشمندانهی کارگردان در حرکت دوربین را نیز از نظر دور داشت. در انتها نیز کارگردان گذری خلاصهگونه بر ملودرامی که میتوانست شکل بگیرد اما هیچگاه اتفاق نیفتاد دارد و فیلم خود را به پایان میرساند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.