او میخواست اینگونه بنگرد
بارها پیش آمده که در میان جمع دوستان شرایط بهگونهای رقم میخورد که احساس میکنید همهچیز علیه شماست و اتفاقات پشت سر هم بر خلاف میل شما رقم میخورد. پس از چنین جمعهایی است که خاطرات آن را مرور میکنید و احساس این را دارید که هر کس چگونه شما را سیبل طعنهها و کنایهها قرار میدهد. اگر انسان صبوری نباشید که در همان جمع و همان مکان مقابلهبهمثل هم میکنید. اولین فیلم بلند داستانی «اندرو گینورد» با همین درونمایه قرار است ما را به درون همین انتزاعات ذهنی کاراکتر خود ببرد.
«پیت» در خانه بههمراه دوستدختر خود نشسته است و در حین مکالمه خود را آمادهی سفری تفریحی میکند. دوستان قدیمی و دورهی دانشگاهاش سعی دارند برای تولد او یک مهمانی بگیرند. پیت باید کمی زودتر به آنها بپیوندد و «سونیا» نیز با یک روز تأخیر به مهمانی خواهد آمد. شاید بسیاری از مخاطبان ژانر دلهره با دیدن ژانری که بسیاری از سایتهای معتبر برای فیلم انتخاب کردهاند بدون فوت وقت برای تماشای آن اقدام کنند. اما باید گفت که این فیلم یک درام روانشناختی است و بعید میدانم حتی بهاندازهی یک نما هم با ژانر دلهره قرابتی داشته باشد. کارگردان از همان ابتدا با ضربآهنگی ملایم پیت را به عمارتی که قرار است مهمانی در آنجا برگزار شود میبرد. او برای ایجاد تعلیق مورد نظر خود در فیلم و شناساندن بیشتر این کاراکتر چند چالش و تقابل زودگذر را بر سر مسیر جادهای او قرار میدهد. پس از این چالشهاست که مخاطب، قبل از ورود پیت به عمارت، متوجه اضطراب درونی او میشود. این کاراکتر مضطرب به درون عمارت میرود. در اینجا هم خبری از آن جامپاسکرهای معمول سینمای دلهره نیست. کاراکتر وارد یک عمارت بسیار بزرگ میشود و اتفاقاً همچون مخاطب منتظر یک غافلگیری است. اما هیچ اتفاقی رخ نمیدهد. این اتفاق نیفتادنها تبدیل به موتیف اصلی داستان میشود و تا انتهای آن همراه کاراکتر قرار دارد.
همانطور که در بالا اشاره کردم با یک درام روانشناختی سروکار داریم. حال حساب کنید یک کارگردان بریتانیایی ابزوردیسم را نیز به این روایت اضافه کند. اینجاست که اتفاقات فیلم پس از پایان آن است که شکل میگیرند. اشتباه نکنید؛ فیلم بهسادگی همین اتفاقات است. اما چون زاویهدید داستان اول شخص است و ما هم بهاندازهی کاراکتر پیت درگیر رخدادها هستیم، حسی که کارگردان انتظار شکوفا شدن آن را دارد در ما شکوفا میشود؛ شک، تردید و در نهایت ناامیدی. باید گفت کارگردان بهخوبی توانسته اضطراب را بهعنوان اولین خصیصهی کاراکتر پیت نشان دهد و برگ برندهی فیلم نیز درست همینجاست. از سویی دیگر کارگردان گذری کاملاً زیرپوستی و غیرملموس به مقولهی ملیگرایی افراطی در اروپای غربی زده است. پیت یکی از اعضای خدماترسانی به پناهندهها است و دائم در گفتار خود از این کار بهعنوان برتری خود همچون یک انسان نسبت به اطرافیان استفاده میکند. تنها کاری که دوستان او در این جشن تولد میکنند مواجههی پیت با واقعیت عریان زندگی خود است. در ضمن نیمی از این ماجرا نیز توسط خود کاراکتر برملا میشود. مخاطب با وصل کردن این تکهها که به خوبی درون روایت پخش شدهاند در برابر درامی ساده و زیبا قرار میگیرد؛ داستانی که در عین سادگی بخشی از تجربهی زیستهی هر یک از ما را نیز مرور میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.