پوستر فیلم جعبه سیاه

این فیلم فراتر از متوسط نرفت

جعبه سیاه
Black Box
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

سوانح هوایی در ژانر هیجان‌انگیز یکی از جذاب‌ترین پیرنگ‌ها را دارند. آنچه که بیشتر مخاطبان از این نوع آثار در ذهن دارند فضای داخلی هواپیما و اتفاقاتی بوده که در آن رخ داده است. در این نوع فیلم‌ها فقط جلوه‌های ویژه و فضای تصنعی داخل هواپیما بیشتر خودنمایی می‌کند. «یان گازلان» در جدیدترین اثر سینمایی خود این‌بار به‌سراغ جعبه‌سیاه هواپیما و بازخوانی یک اتفاق مبهم در یک سانحه‌ی هوایی رفته است.
«متیو» یک تحلیل‌گر صوتی جعبه سیاه است که در کار خود بیش‌از‌حد وسواس دارد. از آن سو همسرش نیز کارشناس تأیید پرواز خطوط هوایی است و به‌نوعی شغل این زوج در هم گره خورده است. اما یک سانحه‌ی هوایی و سقوط ناگهانی یک فروند هواپیمای مسافربری در کوه‌های آلپ باعث می‌شود متیو با آن جنبه‌ی تاریک خطوط هوایی و شرکت‌های هواپیماسازی روبه‌رو شود.
افتتاحیه‌ی این اثر به‌لحاظ فرمی و تکنیکی در سطح بالایی قرار دارد. در اصل با یک لانگ تیک از کابین هواپیما تا انتهای آن مواجه هستیم و کارگردان ما را در برابر اتفاقات ریزی قرار می‌دهد که در ادامه‌ی فیلم تبدیل به کلید حل ماجرا خواهند شد. پس از این افتتاحیه کارگردان تمام توان خود را روی شخضیت‌پردازی متیو می‌گذارد. مخاطب تا دقیقه‌ی ۱۵ دیگر می‌داند که متیو یک کاراکتر تک‌بعدی و به‌دنبال موفقیت است. او در کار خود کاملاً وسواس دارد و این وسواس در زندگی شخصی او نیز هویداست. اما فیلم پس از این افتتاحیه و شخصیت‌پردازی خوب خود و ایجاد حفره‌های رواییِ کاملاً به‌جا که قرار است اثر را دچار تعلیق کنند، به‌یک‌باره در دام کلیشه‌های هیجان‌انگیز و متوسط می‌افتد. فیلم از نیمه‌ی دوم خود دیگر تبدیل به اثری قابل پیش‌بینی و متوسط می‌شود. کارگردان همه‌ی کارت‌های برنده‌ی خود را بازی می‌کند و از دقیقه‌ی ۶۰ به‌بعد دیگر آن هیجان مورد انتظار مخاطب را انتقال نمی‌دهد. گره‌های کور داستانی کاملاً بی‌ربط به سکانس‌های گره‌گشایی باز می‌شوند. به‌طور مثال سقوط هلی‌کوپتر در ابتدای فیلم و استفاده‌ی متیو از آن برای باز کردن گره اصلی فیلم کاملاً موازی با یکدیگر قرار دارند و در روایت نمی‌توان جایی را یافت که این دو رخداد یکدیگر را قطع کنند. در نتیجه رجوع کارگردان به آن بیشتر به فرار او از حفره‌ای است که خود حفر کرده است.
کارگردان اگر می‌توانست اثر خود را با همان شجاعت پرده‌ی اول پیش ببرد بی‌شک با اثری رو‌به‌رو بودیم که از یک پیرنگِ کلیشه‌ای تصویری زیبا ارائه داده بود. اما این شکوفایی فرمِ ابتدایی اثر در ادامه‌ی آن پژمرده می‌شود. کارگردان در پرده‌ی دوم خود به‌نوعی به‌سراغ همان تعلیق‌های هیچکاکی رفته و مخاطب با کاراکتری رو‌به‌رو می‌شود که هیچ نشانی از آن شخصیت پرده‌ی اول ندارد. این خط روایی که کاراکتر از همه‌سو به بن‌بست می‌خورد و بر اثر یک اتفاق به کلید حل مسئله می‌رسد آن‌قدر نخ‌نماست که فیلم را در پرده‌ی دوم خود دچار سقوط می‌کند. فیلم جعبه‌سیاه با این ناهمگونی در روایت و شخصیت‌پردازی خود در نهایت تبدیل به یک اثر عصر روز تعطیل می‌شود که می‌تواند برای ساعاتی یک خانواده را سرگرم کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟