در مسئلهی مبارزه با آلودهکنندگان محیط زیست، بهخصوص دولتها، گروهها و حلقههای فعالین حوزهی محیط زیست زیادی تشکیل شده است. طی دهههای گذشته و بهخصوص از زمانی که صنعتیسازی رشد چشمگیری پیدا کرد فعالیت این گروهها و حلقهها نیز شدت یافت. کار به جایی رسیده بود که برخی از این گروهها تبدیل به گروهکهای آنارشیستی میشدند و دست به ترور میزدند. آنها به درون طبیعت پناه میبردند و یک زندگی کاملاً ابتدایی و بهدور از هر نوع تکنولوژی را برمیگزیدند و هر از چند گاهی با انتشار بیانیهای دست به عملی خرابکارانه میزدند. «تد کزینسکی»، دانشآموختهی ریاضیات و استاد دانشگاه، یکی از همین آنارشیستها بود. «تونی استون» در فیلم جدید خود سعی دارد به زندگی کزینسکی بپردازد.
تونی استون کار خود را در سینمای مستقل آمریکا آغاز کرد و تا قبل از این اثر دو فیلم را طی دو دههی گذشته روی پرده برده است؛ یک اثر داستانی و دیگری مستند. در هر دو اثر طبیعت دنیای پیرامون یکی از المانهای اصلی بود. حال او در اثر جدید خود بهسراغ یک آنارشیست رفته تا بار دیگر طبیعت در مرز نابودی را بهتصویر بکشد. «تئودور کزینسکی» بهیکباره دانشگاه و تدریس را کنار میگذارد و به طبیعت پناه میبرد. او از همهچیز و همهکس نبریده، بلکه سعی دارد علت سرگردانی خود را جستوجو کند. در تماسی که با مادر خود دارد چنین میگوید که ای کاش شماها از من نمیخواستید که بهترین باشم. او نه از شهر و نه از مردمان بریده است. تد حتی از همآغوشی با زنان نیز استقبال میکند، اما نمیداند چگونه به این خواسته برسد. کار خوب کارگردان در این است که سعی نکرده کاراکتر خود را بهنوعی دچار رستگاری نشان دهد. تد راه درمان این سرگردانی را مبارزه با هر آنچه که طبیعت را ویران میکند، میبیند. او به ماشینهای کارخانهی چوببری، به خانههای مدرن اطراف و معدن زغالسنگ حمله میکند. اما باز هم راضی نمیشود. به شهر میرود و دست به ترور رؤسای شرکتها میزند.
تونی استون لوکیشن را درست همانجایی انتخاب کرده که زمانی کلبهی تد در آنجا بوده است. در این فیلم تد را همچون یک فعال محیط زیستی نمیبینیم، بلکه آنارشیستی درمانده مینگریم که برای اثبات وجود خود دست به هر کاری میزند. تونی استون در طول فیلم خود بههیچ عنوان تحت تأثیر سانتیمانتالیسم دفاع از محیط زیست قرار نگرفته است. او در عوض تد واقعی را بهتصویر کشیده است. کاراکتر تد با بازی خوب «شارلتو کاپلی» نه میداند مسیر درست کدام است و نه سعی دارد آن را بیابد. او گاه ناامید از همهجا به تدریس خصوصی روی میآورد، گاه در پمپ بنزین کار میکند و گاه در یک میکده نظافتچی میشود. او پول جمع میکند تا بمب درست کند و این چرخه را تا زمانی که از این کار هم خسته شود ادامه میدهد. درست در همان جایی که احساس فراخی و آسودگی میکند، همهچیز برای او تمام میشود. تونی استون در فیلم خود کاملاً به قواعد سینمای مستقل و استفاده از لوکیشنهای واقعی و دوربین روی دست پایبند است و در طول این دو ساعت شما را در معرض یک زندگی ویرانشده قرار میدهد که کاراکتر سعی دارد با چسب زخم آن را درمان کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.