خود کارگردانها از این همه تقلید مضحک خسته نشدند؟
«فرانک» و «ونیس» لباسهای بابانوئل را پوشیدهاند تا در شب کریسمس بدون اینکه کسی را متوجه خود کنند، با وارد شدن به خانهها دزدی کنند. آلارم یک خانه اما به صدا درمیآید و آنها برای فرار کردن از دست پلیس وارد خانهای دیگر میشوند. در آن خانه اما دو کودک منتظر ورود پرستارشان هستند تا در غیاب مادر پلیسشان و پدرشان که در جایی دور است از آنها نگهداری کند. فرانک و ونیس خود را پرستار بچه جا میزنند و در همان خانه ماندگار میشوند.
بعد از موفقیت فیلم «تنها در خانه»، در سال ۱۹۹۰، بارها کارگردانان متفاوتی سعی کردند فیلمی بسازند که همسو و همراستا با این فیلم باشد. اما هیچکدام از این فیلمها آن چیزی نبودند که باعث شود مخاطب آن را به یادماندنی و مثالزدنی بداند. موفقیت فیلم «تنها در خانه» را هم باید در داستان منسجم و بازی بسیار خوب بازیگران آن جستوجو کرد. داستانی کمدی که منطق روایی خود را در راستای طنزی روان و قابلپذیرش ارائه میداد. کودک بازیگر نقش کوین با چهرهی کودکانه و جذاب و شیطنتهای هوشمندانهی خود در کنار موتیفهای رفتاری دزدان نیز توانسته بودند این داستان را طنزآلود و زیبا کنند. فیلم «دزدان کریسمس» هم سعی دارد با داستانی مشابه روایتی طنز را بیان کند و مخاطب کودک را به پای خود بنشاند.
فیلم «دزدان کریسمس» اما از همان ابتدا باریبههرجهت بودن خود را نشان میدهد و آنقدر داستان اصلیاش بیهوده است که سعی کرده با ایجاد یک مسیر فرعی و قرار دادن داستانی دیگر در درون خود مدت زمان فیلم را بیشتر کند. این فیلم دو داستان جداگانه دارد. یکی همین داستان دزدان در خانه است و دیگری داستانی انیمیشنی که یکی از دزدان برای کودکان تعریف میکند. یکی از دزدان با اصرار بچهها شروع به خواندن کتاب قصهای میکند. داستانی که به صورت یک انیمیشن نشان داده میشود. اما این داستان هیچ حرفی برای گفتن ندارد. آنقدر ساده و احمقانه است که به راحتی میتواند حوصلهی کودکان را سر ببرد. این داستان نه ماجراجویی خاصی را روایت میکند و نه قرار است آموزنده باشد. حتی تصاویرش هم آنقدر ساده و بدون هیچ خلاقیتی هستند که نمیتوانند بیننده را جذب کنند.
در دیگر سو داستان اصلی هم اگرچه به ظاهر طنز است، اما اتفاق خاصی در آن رخ نمیدهد تا بیننده را بخنداند. این فیلم موقعیتهای طنزی را ایجاد میکند که آنقدر مضحک و ابلهانه هستند که حتی بینندهی کودک را هم خسته میکنند. ما منطق روایی درستی را هم در این فیلم مشاهده نمیکنیم. قرار نیست طنز بودن یک داستان به آن اجازه دهد هر اتفاقی در آن رخ دهد. آن دو دزد بارها میتوانند از این خانه فرار کنند، اما این کار را انجام نمیدهند و چرخهی بیهودهای از تلاشهای غیرممکن این افراد در طی فیلم حوصلهی مخاطب را سر میبرد. در نهایت هم با چند اتفاق مضحک دیگر و بازگشت پدری که ناگهان به خانه میآید، همه چیز به خوبی تمام میشود تا پروندهی یک فیلم شکستخوردهی دیگر برای تقلید از فیلم «تنها در خانه» بسته شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.