کتابهای فانتزی با دنیای ترسیمشدهی خودشان ذهن خواننده را معطوف به خود میکنند و برخی نیز روان آنها را تسخیر کرده و بهعنوان اثری دلپذیر و تأثیرگذار بر اذهان جاودانه میمانند. این فیلم نیز بر اساس کتابی تحت همین عنوان، نوشتهی نویسندهی ایرلندی اوئن کالفر در سال ۲۰۰۱، تولید شدهاست. داستان آرتمیس فَول پدر و پسر؛ پدر که از مجموعهداران بزرگ عتیقه است و در مکانی بهدور از عموم زندگی میکند و پسری ۱۲ ساله دارد که نبوغ و ذکاوت فراوانی همراهش است. پدر طی سفری که با قایق تفریحی خود دارد ناپدید میشود و کاشف بهعمل میآید که او درچنگ اوپال کوبوی است؛ موجودی پلید و پلشت که خواهان مبارزه با پریها و اجنهی دیگر است. مطامعی دارد که انسانها هم قادر به کسباش نیستند. در مقابل، دنیای زیر زمین را داریم؛ اجنه و کوتولهها و پریها تحت نظارت فرمانده روت -جودی دنچ- به فعالیت مشغولند. افسری جسور بهنام هالی شورت- لارا مکدانل- هم که پدر خود را از دست داده و تلاش میکند بدنامی وی را پاک کند و ثابت کند که پدرش آنگونه که میگویند نیست. ماجرا بهخاطر گویِ ارزشمندی بهنام اکلیس است؛ آن گوی نیرومندترین گوی در سرزمین پریان است. اکلیس در منزل آرتمیس فول است و آرتمیسِ پسر با کمک محافظشان باتلر تلاش میکنند تا گوی را در ازای آرتمیسِ پدر تقدیم کنند. درگیریهایی صورت میگیرد و به متوقف کردن زمان توسط پریان در زمین منجر میشود و نزاعهایی که بین انسان و پریان رخ میدهد. آرتمیسِ پدر خاطرنشان میشود که پدر هالی، اکلیس را به وی به امانت سپرده و جانش را نیز در این راه از دست داده است.
عموماً آثار اقتباسی برای دو گروه از مخاطبان حائز اهمیت هستند؛ اول گروهی که کتاب را خوانده و درصدد تماشای نسخهی تصویری آن – چه در قالب فیلم یا سریال- هستند و گروه دیگر که کتاب را بنا بهدلایلی نخواندهاند، اما اگر اثر سینمائی آن وجود داشته باشد ترجیح میدهند فیلم را تماشا کنند. حال پس از تماشا ترغیب به خواندن اثر میشوند و حلاوت آن را دوچندان خواهند کرد یا بههمان نسخهی تصویری – هرچند ابتر- بسنده میکنند؟! در قرن حاضر شامل ساخت آثار فانتزی قابل بحث و دلچسبی همانند ارباب حلقهها و هری پاتر بودهایم. شاید این اثر هم میتوانست با پردازش بهتر به مانائی فیلمهای مزبور برسد. اما نهتنها نزدیک نشد، بلکه فرسخها با آنان فاصله داشت و وحشتناکتر اینکه اقتباسی ضعیف و ناامیدکننده از کتاب مذکور بود. انتظاری تقریباً بیست ساله که دوستداران این اثر را چشمانتظار نگهداشت و متأسفانه پشیمانی و ندامت را برای مخاطبانی که با ذوقوشوق -پس از خواندن کتاب- منتظر فیلم بودند باقیگذاشت. اثری که کنث برانا خالق آثاری چون سیندرلا (۲۰۱۵) و ثور (۲۰۱۱) که اینبار قاصر از ارائهی فیلمی درخور بود. اثری گیجکننده و پویائی بیثمرش حاکی از سردرگمی داستان داشت. ملغمهای از دنیای موجودات خیالی و انسانها با عدم پرداخت به آنها. آثار اقتباسی اگر قرار است بر مبنای کتاب باشند که باید به اثر وفادار بمانند و حداکثر تلاش را برای همسانسازی با آن کنند، چرا که نام آن را یدک میکشند. در غیر اینصورت باید ایدهای جدید و ناب را دارا بود که این فیلم از همان هم کاملاً تهی است؛ وجود موجودات تخیلی که تداعی ارباب حلقهها بود و طریقهی لباس پوشیدن و گریم برخی کاراکترها که یادآور مردان سیاهپوش میشد. بازی بازیگران تصنعی و غیر قابل توجه بود. کاراکترهایی که بدون القای حسی سعی داشتند بیننده را به اجبار همراه خود نگهدارند. اصولاً محافظان دارای قدرت و مهارت بسیار هستند که باتلر با گریم مضحکی که برایش درنظر داشتند فاقد این توانمندی بود. جودی دنچ و کالین فارل هم باید وجودشان انگیزهای برای تماشا میشد و الحق هم بود، اما آیا نقشاشان را به خوبی ایفاء کردند که باید در پاسخ گفت: حتی تلاشی برای ارائهی مناسب و نزدیک به کاراکتر هم نکردند. اوپال باید پری زشتنهاد میبود، اما اثری از پلیدی در او ندیدیم مگر صدای گوشخراشاش و بس. آرتمیس فَول جوان هم که بماند؛ با آن همه اوصاف و تفاسیری که در آغاز فیلم مواجه شدیم هیچ اثری از نبوغ و هوش سرشار این آقازاده درکار نبود. برانا حتی تلاش نکرد ما را با هوش سرشار آرتمیس جوان روبهرو کند و فقط به حرف بسنده کرد. کارگردانی که حتی بیننده را از نمایش جلوههای دیداری قوی محروم کرد و تصاویر نهچندان جذابی از دنیای پریان به مخاطب پیشکش کرد و طراحی صحنه، لباس و گریم فوقالعاده سطحی هم بر ضعف اثر افزود.