یکی از موارد نادر سینمایی دلهره ترکیببندی تصاویر است. در این ژانر بیش از آنکه قاب اهمیت داشته باشد پیرنگ روایت است که تعلیقها و سکونهای فیلم را میسازد. اما زمانی که سینماگر تصمیم بگیرد با ضربآهنگی پایینتر از استاندارد سینمای دلهره وارد این ژانر شود، باید گفت دست به ریسکی بزرگ زده است. فیلم «سمندر آبی» که حاصل کار سه کارگردان است با چنین رویکردی به درون ژانر دلهره میرود.
«ایزی» و مادرش در خانهای بسیار دور از شهر و میان جنگل زندگی میکنند. فیلم در ابتدا با افتتاحیهای که در آن اهالی یک روستا زنی جادوگر را به دار میآویزند آغاز میشود. ایزی و مادرش در خانه یک گروه موسیقی متال تشکیل دادهاند و از موسیقی لذت میبرند. ایزی حق خروج از محدودهی خانهی خود را ندارد و این مادر است که برای خرید به درون شهر میرود. در ابتدا شاید مخاطب به این فکر کند که با یک اثر از جنبش مامبلکور مواجه است که در آن با یک نوجوان و دغدغهها و چالشهایاش مواجه هستیم. اما کمکم فیلم ما را با پیرنگ اصلی خود مواجه میکند. در این فیلم یک خط سادهی روایت وجود دارد و آن هم استفاده از المان جادوگر برای پیشبرد آن است. مادر ایزی یک جادوگر است و برای خاموش نگاه داشتن سیاهی درون ایزی او را از مناسباتاش با دنیای بیرون بر حذر داشته است.
خیلی کم پیش میآید که یک فیلم، آن هم در ژانر دلهره، آنقدر وسواس در ترکیببندی قاب خود داشته باشد که پس از چند نما با خیال راحت خود را به روایت بسپاریم. این فیلم یکی از آن معدود آثار است. از ابتدا تا انتهای فیلم حتی یک قاب اضافی با ترکیببندی خارج از فرم را شاهد نیستیم. کارگردانها بهخوبی توانستهاند از طبیعت بهعنوان یک کاراکتر در فیلم خود استفاده کنند. سوژههای انسانی زمانی که در دل این طبیعت قرار میگیرند، بهراحتی میتوان تلفیق آنها با محیط اطراف را شاهد بود. حتی در چند نما با اکستریملانگشاتهایی مواجه هستیم که تا پیش از این در یک اثر صرفاً دلهرهآور ندیده بودیم. از سویی دیگر کارگردانها سعی دارند این تعالی فرمی را در هماهنگی کامل با روایت خود قرار دهند. در نتیجهی این هارمونی فرم و محتوای روایی است که در برخی سکانسها گویی با یک اثر سوررئالیسم در سینمای پست مدرن مواجه هستیم. برای من بهشخصه چنین ورودی به سینمای دلهره و جادوگری تبدیل به یک تراز قابل اتکا در سینمای دلهره خواهد شد.
از فرم و محتوای روایی گفتیم، اما نقش موسیقی در این فیلم غیر قابل انکار است. نتبهنت موسیقی در این فیلم همگام با فریمهاست و پس از پایان فیلم مخاطب را وا میدارد که حتی برای یک بار هم که شده بدون تصویر موسیقی آن را مرور کند. پالت رنگی فیلم با توجه به نام آن که برگرفته از طبیعت است با سردی محسوسی به کمک روایت آمده است. استفادهی اقتصادی کارگردانها از جلوههای ویژه و کانتراست بالای رنگی در ارجاعات تصویری به گذشته باعث لذت بردن مخاطب از تصاویر فیلم میشود. شاید باید چنین گفت که این فیلم شروع خوبی برای سینمای دلهره در سال ۲۰۲۲ است و انتظار میرود سینمای دلهره تحت تأثیر چنین آثاری یک گام به پیش بردارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.